تبليغاتX
بازی های کامپیوتری-دانلود نرم افزار

بازی های کامپیوتری-دانلود نرم افزار
نقد،ترینر،سیو،کد تقلب بازی های pc

  » امروز  
  » پند امروز :

درباره وبلاگ

لينکستان

لينک دوستان

آمار و امکانات

تبليغات

تبليغات
نقد کامل بازی Fahrenheit
موضوع: نقد بازی های اکشن ماجراجویی(action adventure)
 
ناشر:
atari

توسعه دهنده:
Quantic Dream

سبک:ماجرایی

گروه سنی:16 به بالا



در اعماق تاریکی ها شما شخصیت خود را گم کردید.به هیچ چیز جز قتل فکر نمیکنید..اما راه بازگشت هم هست!!!!!



شاید شما تا حدودی با شخصیت این بازی آشنا شده باشید .ولی زود قضاوت نکنید زیرا سنگدل ترین آدم ها هم میتوانند به مهربانترین آدم ها تبدیل شوند.

بله درست فکر کردید شما کنترل شخصیتی را بر عهده دارید که میخواهد دوباره به روزهای عادی زندگی باز گردد
.اما این کار آسان نیست



داستان بازی:

در یکی از روزهای سرد نیو یورک که برف زیادی هم در حال بارش است.در یکی از رستورانهای شهر حادثه ی وحشتناکی رخ داده.مردی بی گناه توسط قاتلی شرور به طرز وحشتناکی

کشته شده.جسد مقتول در حالی که توسط چاقو تکه تکه شده توسط پلیس محل درون توالت پیدا میشود
.

شخصیت اصلی این بازی یا همان قاتل که اسمش هم لوکاس کین است که توسط افرادی تحت فشار های روحی بسیاری قرار گرفته و کنترل اعمال خود را ندارد او بعد از کشتن مرد

متوجه کار خود میشود ولی دیگر دیر شده اما او توانسته از صحنه جنایت فرار کند.اما آیا او این قتلها را ادامه میدهد؟



هر قدر که از انجام بازی میگزد شما بیشتر به این بازی علاقه پیدا خواهید کرد.شاید در اوایل بازی بسیار آرام دنبال شود ولی بعدا زد و خورد ها شروع میشود

لارم به ذکر است که شما در کل کنترل 3 شخصیت را بر عهده دارید دو پلیس به نامهای کارل و تایلور و لوکاس کین

لوکاس بعد از مدتی به مهارت های خود پی میبرد نیرویی عجیب در بدن او قرار دارد که قدرت زیادی به او داده



گرافیک بازی:شاید باورتان نشود ولی گرافیک این بازی در نوع خود بی نظیر است و شما به سختی میتوانید اشکال گرافیکی از بازی بگیرید.طراحی شخصیت بازی ها واقعا بی نظیر است

حرکت شخصیت ها با بهره گیر از تکنو لوژی که در سینما هم بسیار بکار میرود انجام شده.بدلکارانی بسیار ماهر به جای شخصیت ها حرکات را انجام میدهند که این امر باعث واقعی

به نظر رسیدن اندام میشود حرکات لبها هم حتی موقع صدا گزاری انجام شده .گرافیک محیط هم قابل قبول است.در کل گرفیک این بازی میتواند باعث رضایت شما شود



کنترل بازی:به دلیل اینکه این بازی تبدیل شده نسخه
ps2 است شما در حرکت کمتر از موس استفاده میکنید و شاید تنها اشکال بازی همین است.شما قابلیت چرخاندن دوربین را نیز دارید

در کل کنترل این بازی زیاد خوب است



نکات: نکته بسیار مهم در بازی اینست که روحیه شخصیت بازی با توجه به کارهای که انجام میدهد و حرف های که میزنید کم و زیاد میشود.

مثلا حمام کردن آب خوردن ورزش کردن باعث خوشحال شما میشود ولی دیدن عکس پدر و مادرتان و زدن حرفهایی که باعث ناراحتی فرد مقابل شما شود از روحیه شما کم میکند

از ورزش کردن حرف زدیم بله در این بازی هم شما میتوانید با انجام ورزشهای مانند بکس مهارت خود را بالا ببرید این مهارت ها در بازی بسیار مهم است
.



در کل این بازی میتواند موفقیت بسیاری در بین بازی های هم سبک خود پیدا کند.من هم این بازی رو به تمام ماجرا جویان و حتی اشکن دوستان توصیه میکنم



حد اقل سیستم مورد نیاز
Operating System:
Windows® 98SE/Me/2000/XP

Processor:
Pentium® III 800 MHz or faster

Memory:256
MB RAM

Hard Disk Space: 4.0
GB Free

Video:32
MB Hardware T&L-compatible video card *




سیستم پیشنهادی

Processor:
Pentium® IIII 2400 MHz or faster

Memory:512
MB RAM

Video:
128 mb video card

 


منبع:BAZICENTER

| + | نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/07 | نوشته شده توسط سعید
نقد کامل بازی God Of War 2
موضوع: نقد بازی های اکشن ماجراجویی(action adventure)

در مارس 2005 بود که یک بازی جنجال آفرین پا به بازار گذاشت آن طور که شاهد بودیم هیچ کسی فکر نمیکرد که روزی این بازی به چنین موفقیتی برسد و محبوب همگان شود و به یکی از عنوان های برگزیده Ps2 و سونی تبدیل شود.سخن ما در مورد بازی God Of War است.بازی اکشن/ادونچری که در سبک خودش به گفته بسیاری ها بهترین است و بازیهایی مانند Devil May Cry - Ninja Gaiden - prince of persia و... در برابر آن حرفی برای گفتن ندارند.

تاریخچه بازی God Of War:
بازی GOD OF WAR علاوه بر اینکه داستان بسیار زیبایی داشت که آمیخته ای از اساطیر یونان و تخیل نویسندگان بود.داستان به نحو زیبایی خدایان را به تصویر میکشید و توانست اساطیر یونان را به شکل زیباتری بیان کند و کسانی که به اساطیر علاقه داشتند و یا نداشتند به خود علاقه مند کرد.
GOW یک افسانه بود که توانست بهترین استفاده را از کنسول PS2 ببرد و با استفاده بهینه از سخت افزار توانست برترین گرافیک نمایش دهد.با بهترین دوربین در بین بازیها توانست خود را بیشتر مطرح کند.موزیک بازی که به عنوان موزیک برتر سال برگزیده شد و با ارکستر های بزرگ نواخته شده بود که همگی آنها حال و هوایی اساطیری و تاریخی داشتند.اما شیوه مبارزه این بازی اسطوره ای بود و کسانی که کنترلر PS2 را در دست گرفتند خیلی سخت توانستند از آن دل بکنند.به طور مثال هنگام حمله شما بسته به قدرت آن با استفاده از VIBRATION حس قدرت را القا میکرد و هر چقدر ضربه محکم تر بود دسته با قدرت بیشتر میلرزید و حرکات کاراکتر در مقابل عوامل بازی واقعا با کنترل بازی تطابق داشت و میتوان گفت این تطابق صدا گذاری و کنترل و VIBRATION و افکتهای گرافیکی در هیچ بازی دیده نشده بود و 50 درصد گیم پلی بازی وابسته به این سازگاری عوامل بود و آن طور که ما دیدیم هیچ کسی از داستان و گرافیک و صداگذاری و گیم پلی این بازی بد نگفته است و این حاصل تلاش نابغه ای به نام David Jafe یکی از خلاقترین بازیسازان است.

حدود 1 سال پیش بود که شایعه هایی مبنی بر ادامه بازی GOW بر روی کنسول قبلی بود که با اعتراض بسیاریها همراه بود .چرا این بازی نباید بر روی PS3 ساخته شود؟ همگان منتظر بودند که سونی اعلام کرد که این بازی بر روی PS2 عرضه میشود و جالب تر از همه بعد از ورود PS3 به بازار.شاید این اقدام سونی برای این بود که بگوید هنوز PS2 را زنده نگه داشته است و شاید میخواسته است کمی به کسانی که پول ندارند تا PS3 بخرند دلخوشی بدهد.
در شماره قبل شاهد بهترین انیمشنهای کاراکترها در گیم پلی و میان صحنه بودیم سرپرست انیماتورهای حرفه ای و سرپرست طراحان این گروه مرد جوان و خوش چهره ای با نام Cory Barlog است که بسیار آدم پر جنب و جوشی است.کار او را در شماره اول دیده ایم تمامی انمیشنهای حرکتی عالی کار شده بودند همچنین انمیشنهای میان پرده ای یعنی CG Movie ها کاملا حرفه ای طراحی شده بودند. و طراحی هیولاها و محیط ها به بهترین نحو انجام شده بودند.در مصاحبه هایی که از او بعد ها به انجام رسید معلوم شد که بسیار به این قضیه بها داده است به طور مثال در جایی اشاره کرده بود هنگامی که بر روی انیمیشنهای میان پرده ای کار میکرده هنگامی که به صحنه ی معروف دهکده کوچک که خانواده کریتوس زندگی میکرده رسیده است بسیار تلاش کرده است. اگر بیاد داشته باشید در آن موقع در جلوی چشمان کریتوس قدرت آرس نقش بسته بود و او کورکورانه دستورات او را اجرا میکرد و کریتوس با لشگر کوچکی به دهکده رسید و او با مشعلی که بر دست داشت سپاهیانش را به به جنگ تشویق میکرد در همین موقع کریتوس مشعل را پرتاب میکرد و در این موقع مشعل و شعله های آتش در هوا دارای حرکات متعددی از حمله حرکت ارتعاشی و انتقالی بوده اند.کوری در مورد طبیعی جلوه دادن حرکات میگفت که بسیار مدل های واقعی را در شب آزمایش کرده است و روزهای زیادی بخاطر وسواس زیاد بر روی این قسمت کار کرده است تا بهترین حالت ممکن را پدید آورد. و ما با مشاهده ی این صحنه به اوج هنر انیمیشن پی بردیم. اما نکته ای خارج از بحث که به ذهنم رسید تا برایتان بنویسم این است که صنعت بازیسازی دارای همه چیز میباشد از موسیقی و داستان و تخیل و صداگذاری و انیمشن گرفته تا هزاران چیز جزیی که هر کدام دست به دست هم دادند تا این صنعت را در همه زمینها به بهترین تبدیل کنند.

اما چه لزومی داشت تا آقای کوری را خدمتتان معرفی کنیم باید بدانید که DAVID JAFE در این شماره کارگردان نیست بلکه بر روی ساخت بازی نظارت دارد و کارگردان این شماره CORY BARLOG میباشد و این موضوع کمی گیمرها را نگران کرده است آیا GOW بدون JAFE باز هم موفق میشود؟ لازم است بدانید که DAVID JAFE بر روی اخرین شماره از این سه گانه بر روی کنسول PS3 کار میکند و نقش کارگردان شماره سوم را دارد و به گفته ی خودش بازی خواهد ساخت که از همه نظر مثال زدنی باشد فعلا زود است بهتر است به شماره دوم بپردازیم:
در شماره قبل دیدیم که کریتوس به دستور خدایان آرس را نابود کرد و خدایان او را به عنوان خدای جنگ اصلی انتخاب کردند و بر تخت خدای جنگ تکیه زده و به یکی از 12 اولمپ نشین تبدیل شد در حالی که خدا نبود بلکه خدازاده بود یعنی یک رگ او از خدایان و رگ دیگرش از انسان است.البته این موضوع را فقط او میداند. کریتوس کمی در کارخود لغزش نشان داد و کمی به مردم ظلم کرد و جنگ را رواج داد.نشستن کریتوس بر تخت خدای جنگ در میان خدایان برای بعضی ها ناگوار و برای بعضی ها خوشحال کننده بود.ناگوار برای اینکه آنها چشم آن را نداشتند که مامور 10 ساله آنها روزی همتا آنها شود و خوشحال از اینکه از شر آرس منفور راحت شده اند. البته اینکه یک فناپذیر میان آنها است مشکلات زیادی را بوجود اورده است و رقابت و جنگ سختی بین خدایان روی میدهد و همگی آنها دوست دارند تا بر دیگران حکم برانند زیرا دیده اند یک انسان تا به این حد پیش آمده پس چرا آنها نتوانند در مقامی مانند زئوس خود را ببینند و البته کمی هم به داستان فوق العاده زیبای زئوس و پدرش کرونوس نیز اشاره دارد که چگونه زئوس توانست بر حکومت تایتان ها خاتمه دهد ... به هر این رقابت که میان خدایان رخ داده نتیجه ای در بر ندارد به جز اینکه کریتوس از تخت سلطنت رانده میشود و از کوه اولمپ ترد میشود.کریتوس که موقعیت خود را خطرناک دیده و امیدی در زندگی به جز مقام خدای جنگ ندارد تصمیم میگیرد تا دوباره مقام خود را بازپس گیرد.به هرحال کریتوس بعد از کمی تفکر در میابد که همه چیز دست سرنوشت است اما چرا سرنوشت؟ اگر با اساطیر یونان آشنا باشید میدانید که منظور ما Sisters of Fate است یعنی خواهران سرنوشت.زیرا خدایان این سه خواهر را مامور کرده اند تا سرنوشت آدمیان را رقم بزنند.

اگر بخواهیم این سه خواهر به شما معرفی کنیم باید بگوییم که:آنها به نام های موارها یا پارکای نیز در اساطیر شناخته میشوند.آنها در معبد سرنوشت در جای نامعلومی میزیستند.هزیود شاعر یونانی آنها را به این گونه وصف میکند که آنها صفات نیک و بد را به آدمیان میداند و سرنوشت و فطرت آنها را رقم میزدند:اینها سه نفر بودند.کلوتوی ریسنده نخ و ریسمان زندگی را میریسد دومی آنها لاکزیس که معنای اسمش بخشنده سرنوشت است که سرنوشت هر انسان را معین میکرد و سومین آنها آتروپولیس که قیچی مرگ یا قیچی هراس انگیز را در دست دارد و هنگام مرگ هر فرد نخ یا ریسمان زندگی هر فرد را قطع میکند.
کریتوس میبیند که سرنوشت او به دست موارها رقم خورده بنابراین تصمیم میگیرد تا به معبد سرنوشت(Temple of fate) برود این معبد به گفته ی بعضی محل نامعلومی دارد اما بسیاری میگویند که در لبه دنیا به دنیای زیرین قرار دارد یعنی دقیقا محل مرز جدایی فرمانروایی زئوس و برادرش هیدیز(Hades) این سه خواهر به جز خدایان بر تمامی انسانها متسلط هستند.(البته در یکی از داستان های اساطیری نوشته شده است که یک شخصی برای دیدن و زنده کردن معشوقه اش پس از تلاشهای فراوان پهلوی این سه خواهر میرود اما موفق نمیشود و در نهایت خود او هم میمیرد البته این داستان با فراز و نشیب هایی که دارد بسیار زیبا نگاشته شده است که در این جا توضیح آن نمیگنجد)کریتوس راه سختی در پیش دارد حتی سخت تر از سفر اول.زیرا در این سفر عده ای از خدایان او را حمایت نمیکنند و به گونه ای نزد آنها منفور است و تنها عده ای از خدایان مانند زئوس و آتنا او را یاری میدهند.دشمنان در این راه کریتوس بسیار سرسخت هستند.کریتوس هدف دیگری نیز برای دشمنی با این سه خواهر دارد یعنی سرنوشت گذشته ی او که به دست این سه خواهر رقم خورده و شاید بتواند این قسمت از اتفاقات را از زندگیش پاک کند؟اما اگر کریتوس بخواهد با آنها به دشمنی برخیزد ممکن است که نخ زندگی او قطع شود؟آیا ممکن است کریتوس دوباره از قدرت خاصی برای غلبه بر آنها استفاده کند؟و شاید میخواهد از در صلح و دوستی با آنها وارد شود؟.چیز یکه برای ما مسلم است این است که کریتوس میخواهد سرنوشتش را تغییر دهد و به آرامش برسد.
آن طور که دیدید داستان نویسان سنگ تمام گذاشته اند و با دخالت در اساطیر داستانی حماسی و فوق تصور خلق کرده اند . این بازی میتواند بیش ر از پیش سونی را نزد ما محبوب سازد و این بازی میتواند جواب دندان شکنی به کسانی باشد که فکر میکنند سونی برای PS3 کم کاری کرده است و بازی آنچنان خوبی برای کنسولهای خود نمیسازد ولی این را بدانید که سونی همیشه با گیمرها بوده!

اما هنگامی که کارگردان یک بازی عوض میشود همگان دلهره دارند که ایا خاطره ی بد بازیهایی مانند DRIVER 3 ,DEVIL MAY CRY 2 تکرار میشود اما کوری بارلوگ کارگردان این شماره و سرپرست طراحان شماره قبل اظهار دارد که در این شماره نقاط قوت GOW بهتر از قبل میشود و نقاط ضعف برطرف میشود و به بهینه سازی آنها پرداخته میشود البته او در شماره قبل به این بازی بسیار نزدیک بوده و کارش بسیار خوب بلد است و اظهاراتی که دارد به ما نوید میدهد که با یک ادامه قوی ملاقات خواهیم کرد.
دوربین در شماره قبل بسیار عالی عمل کرده بود. دروبین بصورت پویا حرکت میکرد و تمام صحنه ها و جزییات را نشان میداد و در زوایای بسیار عالی ثابت میشد و شاهد بهترین نوع دوربین در این سبک بودیم به طوری که حتی یک مشکل هم ایجاد نمیکرد در این شماره دوربین بازی بسیار پیشرفت کرده و سیستم آن مانند قبل است و از این بابت خیالمان راحت است.و مانند قبل تسلط بر کنترل ندارید.
کنترل بازی بر روی کنترلر PS2 روانترین کنترل بود و انطور که سازندگان ادعا کرده بودند حتی کسانی که دفعه اولشان است که این کنترل را بر دست میگیرند با آن احساس راحتی میکنند.در این شماره اشکالات جزئی این کنترل رفع شده است. و شاهد یک کنترل ساده و روان هستیم و البته تغییراتی داشته است و کماکان منتظریم که ببینیم این تحولات چگونه بوده است؟!
اسلحه کریتوس یعنی BLADE OF CHAOS که توسط خدای اهنگری یعنی هفااتئوس ساخته شد بر دستان او هنوز جای دارند.البته در آخر بازی این اسلحه توسط آتنا به BLADES OF ATHENA'S تغییر کرد که دارای قدرت آتنا شد.حرکات و فنون جدید برای این اسحله تعبیه شده است البته حرکات و فنون قبلی هم حضور دارند البته نمیداینم آیا تمامی حرکات حضور دارند یعنی آن دسته که با اپگرید کردن به دست می آمد؟ به هر حال در این شماره هم این اسلحه قابل ارتقا است و به عنوان یار وفادار کریتوس همیشه بر دستان اوست.
سیستم مبارزه بازی را میتوان در این سبک به عنوان بهترین سیستم مبارزه نام داد و کاملا آزاد و جذاب است و به طوری اعتیاد آور است زیرا اصلا تکراری نمیشود و آنقدر حرفه ای طراحی شده است که اشکالی بر آن وارد نیست.در این شماره سعی شده است دست گیمر باز باشد و ازادانه تر نسبت به قبل تصمیم بگیرد و در محیطها و شرایط ویژه با استراتژی عمل کند.اگر بازی DEVIL MAY CRYANTE'S AWAKING را بازی کرده باشید حسن آن را به یاد دارید یعنی به راحتی میتوانستید در هر موقع در گیم پلی که خواستید دو شمشیر و دو تفنگ خود را عوض کنید و با ترکیب آنها ضربات ویژه ای را به نمایش در بیارید د.در شماره اول با اینکه کریتوس در میان بازی اسلحه BLADES OF ARTHEMIS بدست میاورد که با استیل مبارزه اسلحه اصلیش تفاوت داشت و برای بعضی مواقع بسیار بهتر عمل میکرد ولی برای تعویض کردن باید ابتدا حملات را متوقف میکردید تا آنها را تعویض کنید در این شماره به راحتی میتوانید در بین حملات آنها تعویض کنید و چند ضربهای زیبایی پدید اورید.در هنگامی که یک حمله اجرا میشود به راحتی میتوانید با زدن چند کلید آن را متوقف کنید و حرکت دیگری را اجرا نمایید.یکی از حرکات زیبا ه کریتوس بدین گونه است او دست راست خود را بالا میبرد و و میچرخاند و به واسطه ی این چرخش اسلحه او به دور او میچرخد و هرکسی که اطراف او باشید آسیب میبیند.زیباست مگر نه این حرکت موقعی زیباتر میشود که کریتوس دو دست خود را میچرخاند و حرکت میکند.
کریتوس در این شماره دارای جادوها و اسلحه ها و آیتم ها و قابلیت های جدیدی شده است که به معرفی آنها خواهیم پرداخت:

کریتوس در بعضی مواقع میتواند جای خاصی را بر روی دیوار با اسلحه خود بگیرد و تاب بخورد و به طرف دیگر بپرد و راه جدیدی را باز کند بوسیله ی این تکنیک میتواند بعضی از اشیا را بگیرد و به خود نزدیک کند.و به عنوان یکی از المان های پلتفورمینگ بازی بکار خواهد رفت.
کریتوس قابلیت دیگری نیز دارا شده و آن IKARUS WING است که به معنای بالهای ایکاروس است.ایکاروس یک نوع عقاب د راساطیر است.اگر نسخه اصلی GOW که بر روی DVD 9 گیگاباتی رایت شده است را دارا باشید در قسمت فیلمهای جایزه شما سیر تکاملی ساخت این بازی را خواهید دید که در همان دمو مشاهده خواهید کرد که قرار دادن این بالها برای کریتوس در آن زمان به عنوان ایده بود که الان عملی شد.کریتوس به وسیله این بالها میتواند مدت کمی در هوا معلق بماند و به گونه ای پرواز کند.و میتوانید با تاب خوردن و بالهای ایکاروس از موانع بگذرید.البته این بالها برای مدت کمی او ر ادر هوا نگه میدارد.
ایتم دیگر GOLDEN FELLECE است که یک شی فلزی به شکل سپر است که کریتوس بوسیله آن میتواند اشعه چشمان گورگونها را برگشت دهد.گورگونها موجوداتی بودند که موهای آنها مار بود و اگر کسی به چشمان آنها نگاه میکرد به سنگ بدل میشد.کریتوس با این آیتم میتواند آنها را به سنگ تبدیل کند این آیتم برای بعضی معماها کاربرد دارد.
اسلحه دیگری که کریتوس دارد یک تیر کمان است که نام آن WIND BOW که تیرهایی مانند صاعقه شلیک میکند و میتوانید دشمنان را از دور بزند ابته این اسلحه در قسمت جادوها جای میگیرد که احتمالا از خدایی مانند ارتمیس دریافت کرده است زیرا در اساطیر آرتمیس خدای شکار دارای تیرکمان جادویی است. البته این در حد یک حدس است.این اسلحه مزیتی که دارد این است که اجازه میدهد هنگام حرکت هم شلیک کنید.این تیر کمان به رنگ نقره ای است و در اساطیر ارتمیس را با یک تیر و کمان نقره ای مبینیم.لازم است بدانید ارتمیس دختر زئوس و خدای شکار است.

منبع:نقد بازی ها-کد تقلب-کنسولها

| + | نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/07 | نوشته شده توسط سعید
نقد کامل بازی Dark messiah
موضوع: نقد بازی های اکشن ماجراجویی(action adventure)
داستان بازی را میتوان کلیشه ای ترین قسمت بازی دانست درواقع شما در نقش یک جوان به نام سارس باید جهان را از فساد و تباهی ای که گرفتارش شده است را نجات داده و از تحول بیش از حد جهان جلوگیری کنید.

ِDark

بهتره بریم به سراغ گرافیک بازی:گرافیک بازی بسیار عالی کار شده و جای تعجب هم ندارد چون سازندگان بازی با همکاری شرکت Valve توانسته اند از موتور گرافیکی بازی هاف لایف ۲ بهره ببرند و تحول جهان زنده به مرده را بطور واضحی به شما مینمایانند بطوریکه شما در این بازی رنگ و بویی از زندگی را نخواهید دید تمام پنجره ها عنکبوتو شده هستند دیوار ها ترک برداشته و درها پوسیده شده اند در هر خانه ارک های خونخوار وجود دارند.یکی از زیبا ترین جلو های گرافیکی بازی افکت های تصویری امواج دریا و همچنین سایه های بازیست بطوریکه شما را غرق بازی میکند.
چهره ی شخصیت ها بسیار خوب کار شده است و تمام ریزه کاری های یک چهره ی طبیعی را دارا میباشد. در واقع هر چه از این گرافیک فوق الاعاده ی بازی بگوییم کم گفتیم.

ِDark

فیزیک بازی باور نکردنی هست مثلآ شما میتوانید پل های چوبی بازی را بشکنید و دشمنانی را که بر روی آن قرار دارند را درون دریا بریزید.همچنین شما میتوانید از ساختمان های بلند مانند بازی پرنس بر روی دشمنان خود پریده و با یک ضربه ی جانانه دخل دشمنان را بیاورید و یا مانند بازی تامب رایدر از طناب های موجود در بازی آویزان شده و از یک مکان با پرشی بلند به مکانی دیگر بروید! در واقع شما از این جهت هیچ محدودیتی ندارید و بازی انعطاف پذیری فوق العاده ای دارد همچنین شما میتوانید تمام قسمت های پای خود را نیز ببینید که این امر امروزه در بعضی از بازیها رعایت نمیشود و هنگامی که موس را به طرف پایینگرفته میشود پای بازیکن دیده نمیشود انگار که بازیکن در هوا معلق است ولی این مهم در این بازی به خوبی رعایت شده است. ولی از آنجایی که از اخبار بازی بر میآی شما آنچنان هم آزاد نیستی چوند بازی بصورت مرحله ای هست ومراحل بازی نیز بسیار بزرگ و گسترده هستند.( البطه به نظر بنده بازیهایی که مرحله ای باشند باعث گیجی و سردرگمی در بازیکن نمیشوند)

ِDark

گیم پلی بازی واقعآ عالیست. بازی بصورت اول شخص روایت میشود و تمام حرکات بازیکن بسیار نرم و حساب شده هست همچنین شما در طول بازی میتواند از تمام اسلحه های خود به بهترین وجه استفاده کنید مثلآ شما میتوانید علاوه بر شمشیر زدن همان شمشیر را مانند تیر کمان به طرف دشمن پرتاب کنید یا شمشیر خود را بصورت عمود درون شکم دشمنان فرو بکنید و کار آن را تمام کنید و یا اگر بصورت مخفیانه به پشت سر دشمن بروید میتوانید با یک ضربه ی چاقو به گردن دشمن مانند بازی Thief - Deadly Shadows کار آن را بسازید.
همانند بسیاری از بازیهای سبک نقش افرینی شما میتوانید از جادوهایی در بازی بهره ببرید که بسیاری از آنها را در بازی ابلیوین دیده اید مثل آتش و جرقه و بسیاری دیگر ولی یکی از جادوهای تازه ی بازی یخ زدن دشمنان هست که شما بدین ترتیب میتوانید با یک ضربه دشمن را بشکنید یا از پیشروی ان جلوگیری کنید.

ِDark

هوش مصنوعی بازی فوق العاده هست مثلآ در بعضی از تریلرهای بازی دیده میشد که دو ارک به طرف شما میآیند که بلافاصله یکی از آنها به پشت شما حرکت میکند و به یکباره هر دو به سمت شما حمله ور میشوند و وقتی تعدادشان اندک میشوند یا یارانشان کشته میشوند فرار را بر قرار ترجیه میدهند.و یا در بعضی از صحنه ها ی بازی آنها پل را میشکنند تا شما در دره بیفتید بطوریکه شما فکر میکنید که انها دارای قوه ی تفکر هستند.
هنوز اطلاعت زیاد از موسیقی بازی در دست نیست ولی همانگونه که از تریلر های بازی بر میآید مشخص هست که عالی کار شده اند و بازیکن را در حال و هوای محیط بازی قرار میدهد مثلآ در مکان هایی که شما باید با مخفیکاری جلو بروید موسیقی بسیار آرام و در مواقع درگیری موسیقی تند و دلهره آو رپخش میشود همچنین صدای بهم خوردن شمشیرها و سپر ها و صدای جادوهای مختلف هم بسیار طبیعی هستند و هیچگونه باگی ندارند.

ِDark

همان طور که در اوایل گفتم بازیهای زیاد هم سبک وجود دارند و حتی خواهند آمد ولی به نظر بنده بازی Dark Messiah: Might & Magic یک سر و گردن از هر لحاظ از بازیهای موجود بهتر خواهد شد البطه باید به انتظار بازی زیبای هم سبک یعنی Gothic 3 هم بود.در ضمن در بازی قسمت مولتی پلیر هم گنجانده شده است.
بازی Dark Messiah: Might & Magic بوسیله ی یکی از زیرمجموعه های فرانسوی شرکت یوبی یعنی Arkane Studios در سپتامبر سال 2006 به بازار عرضه خواهد شد و علاقمندان تقریبآ باید 2 ماهه دیگر یعنی تا شهریور ماه به انتظار این بازی خوش ساخت بنشینند.

منبع:نقد بازی ها -کد تقلب -کنسولها

| + | نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/07 | نوشته شده توسط سعید
پیش نمایش بازی Condemned 2 : Bloodshot
موضوع: نقد بازی های اکشن ماجراجویی(action adventure)

بازی Condemned: Criminal Origins یکی از بازیهای مورد علاقه ی اغلب گیمر ها در کنسول XBOX 360 بود . Condemned یک بازی خشونت امیز با داستانی جذاب و موجوداتی خیالی بود ...
دنباله ی این بازی قرار هست پس از مدتی نسبتا طولانی برای دو کنسول نسل جدید یعنی XBOX 360 و PS3 عرضه شود .

تقریبا داستان بازی Condemned 2 محفوظ مانده است و کمتر کسی از داستان این بازی اطلاع دارد اما ما میدانیم که رسیدگی کننده ی سری جنایت های قبلی یعنی Ethan Thomas برگشته است تا ناپدید شدن دوست و شریک سابق خود را رسیدگی کند .

مشخص است که Ethan دیگر به یک فرد ماهر و زبده تبدیل شده است . او در خیابانهای شهر در حال جستجو برای یک مبارزه میباشد تا این بازی را پایان دهد ... !!!

مشخص است که او مضطرب است اما چرا ... !
گویا اینکه کسی در تغیب اوست . کسی که یک قاتل روانی و زنجیره ای است . به نظر میرسد که این تصمیم نیروهای پلیس نبوده است . پس چه کسی ...

در واقع داستان از جایی شروع میشود که شما یک اوره ی بی خانمان هستید که مردم را به مبارزه دعوت میکنید .
Condemned نشان دهنده ی یک دنیای بی قانون و فاسد است . خیلی از مردم از خود میپرسند که ایا Ethan توانایی استقرائی را دارد یا او میتواند که تبهکاران را از این شهر پاک سازی کند !
به همین دلایل است که نیروی پلیس به برگشتن او احتیاج دارد .

متاسفانه اطلاعات بیشتری از داستان این بازی در دست نیست . این اطلاعاتی هم که عنوان شده است بسیار مبهم است . در اینده ی نه چندان دور اطلاعاتی بیشتر از داستان بازی را در اختیار شما قرار خواهیم داد .

در نسخه ی دوم بازی مانند نسخه اول سلاح های گرم یا سلاح های سرد اما نیرومند وجود دارد .
بسیاری از گیمرها در هنگام عرضه نسخه اول این بازی انتقاد کرده بودند که چرا سیستم مبارزه ای این بازی تا این حد خسته و کسل کننده است و چرا استفاده از سلاح های گرم در این بازی به ندرت پیش می امد ... !
شرکت سازنده ی این بازی یعنی Monolith در پاسخ به این انتقاد ها عنوان کرده است که سیستم مبارزه در Condemned 2 گسترش یافته است و استفاده از سلاح ها ( اعم از سلاح های سرد و گرم ) بهبود یافته است و شخص را کاملا درگیر بازی میکند .
ترکیب های دفاعی و تهاجمی بسیاری برای این بازی طراحی شده است . نواوریهای زیادی در این زمینه ایجاد شده است . برای مثال بسته به اضطراب شما برای مقابله با یک فرد دستور کار حمله ی شما تغییر میکند !!!

میتوانید در بازی خودتان را به انواع اسلحه ها مسلح بکنید . این امکانات نه تنها از نسخه ی اول بازی کمتر شده است بلکه بیشتر هم شده است و ارتقا زیادی یافته است .

نسخه اول بازی در زمینه انگشت نگاری از اثار جرم و یا عکس گرفتن از انها بسیار عالی عمل کرد اما بهتر است بدانید که سازنده ی این بازی قول داده است که در Condemned 2 از تکنیک های بیشتری در این زمینه استفاده کند .

ما امیدواریم بازی Condemned 2 مانند بازی Manhunt 2 از مشکلاتی که دارد رنج نبرد . برای مثال شما در بازی Manhunt 2 از ابتدا تا انتها باید به دنبال جنایت کارها بروید و انها را ازبین ببرید گاهی اوقات هم مردم را به قتل میرسانید !!
این بازی قرار هست در سال 2008 برای دو کنسول XBOX 360 و PS3 عرضه شود . شرکت سازنده ی این بازی Monolith میباشد و ناشر ان Sega است .

به هر حال همه ی ما امیدوار هستیم که اطلاعات بیشتری از این بازی جذاب منتشر شود . منتظر باشید ...

او برگشته است تا با کارهای پست و هیجان انگیز عده ای را به کام مرگ بفرستد !!!

منبع:نقد بازی ها -کد تقلب -کنسولها

| + | نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/07 | نوشته شده توسط سعید
نقد کامل بازی ASSASSIN'S CREED
موضوع: نقد بازی های اکشن ماجراجویی(action adventure)

یک بار دیگر Ubisoft قدرت خود را در ساخت بازیهای با گرافیک و فیزیک و امکاناتی متفاوت مطرح کرد . به طور حتم Assassin's Creed میتواند به یک بازی بسیار موفق تبدیل شود .به جرات می توان این بازی را بهترین بازی ساخته شده تا به این لحظه دانست!

 لازم به ذکر است سازندگان این بازی همان سازندگان نسخه ها شاهزاده ایرانی هستند اما این به معنای شباهت بازی Assassin's Creed با نسخه های شاهزارده ایرانی نیست ! یوبی گفته است هیچ شباهتی بین این بازی و شاهزاده ایرانی نخواهد بود اما حرکات الطیر شاید کمی به بازی شاهزاده ایرانی شبیه باشد . داستان بازی به سال 1919 بر می گردد در سرزمینی به نام Holy Land بازی در زمان جنگ های صلیبی رخ میدهد سومین جنگ صلیبی که مدت ها به طول انجامید زمانی که مسلمانان و مسیحیان برای تصرف سرزمین مقدس به نبرد سختی می پردازند . در قرن دوازدهم میلادی اروپایان مسیحی به سرزمین بیت المقدس حمله کردند و در این میان مسلمانان با تمام وجود از سرزمین خود دفاع کردند و در آخر پیروز از میدان بیرون آمدند . شخصیت اصلی بازی یعنی الطیر یکی از شخصیت های مبارز موثر در این جنگ خواهد بود که یکی از اعضای گروه Assassins می باشد . الطیر فردی مسلمان و روحانی می باشد که خود را شمیر انتقام خداوند یا پیام رسان خداوند میدادند . الطیر کسانی را می کشد که فکر می کند لایق مردن هستند و در طول بازی جملاتی را بیان می کنند که بر گرفته از کتاب مقدس است . مسلمانی که خشونت تمام وجود او را فرا گرفته است و به هیچ چیز جز نابودی ریچارد لیون هارت رهبر سرزمین مقدس اشغال شده فکر نمی کند و برای هدف و اعتقادهای خود دست به هرکاری میزند . در جریان این مسیر گروه Assassins وظیفه دارد تا اختلافات میان جنگ مسلمانان و مسیح را خاموش کنند و از هرج و مرج و درگیری ها بین طرفین جلوگیری کند نام هشاشین به این دلیل به این گروه نسبت پیدا کرد زیرا همیشه قبل از نبرد هشیش استفاده می کردند . اعضای گروه Assassins یکی از انگشتان خود را قطع می کردند و جای آن چاقوی تیزی را قرار میدادن که بتوانند قربانیان خود را مخفیانه از بین ببرند . این گروه در جنگ های صلیبی تاثیر بسیار زیادی در پیروزی مسلمانان داشته اند . در این میان افرادی سود جو چون پادشاهای ظالمی دست به غارت و گشتار مردم می زدنند که مهم ترین اهداف کروه هشاشین از بین بردن این افراد ظالم و شرور است ... الطیر جوانی که بر اثر اتفاق های گذشته وارد این گروه شده است و یکی از حرفه ای ترین آدم کش های گروه به حساب می آید . الطیر از خصوصیات خاصی در بازی برخودار است مثلا می تواند در مدت کوتاهی بدون اینکه کسی متوجه بشود 7-8 نفر را بکشد و از محل متواری شود . الطیر به شکل زیبای از دیوارها بالا میرود و روی ساختمان ها حرکت می کند و حرکات بسیار زیبا و آکروباتی را در طول بازی از این کاراکتر مشاهده می کنید که واقعا برای یک بازی کامپیوتری باور نکردنی است

گرافیک بازی شما را به یاد بازی آبلیون می اندازد البته خیلی ظریف و حرفه ای تر . میتوان گفت بازی از نظر گرافیکی یک شاهکار به تمام عیار است طراحی های بازی به شدت دقیق و با جزئیات هستند و کاملا حالت سه بعدی خود را حفظ کردند . برای مثال طراحی آدمهای که در بازی هستند و در سراسر شهر وجود دارند بسیار حرفه ای است طراحی انسانها در بازی کاملا مانند انسانهای نخستین است ! قامت های بزرگ و نیرومند ! حال و هوای بازی شما را به سالهای 1919 بر می گرداند محیط های که با تمام رنگ و روی زیبا اما حال و هوای گذشته را در دل شما زنده می کند در کل میتوان گفت طراحی های بازی بسیار دقیق می باشند و جای هیچ انتقادی ندارد . محیط وسیع بازی که تشکیل شده از سه شهر به نام های Druslim , Damaskes , Eidcker می باشند هر کدام زیبای خاص خود را دارند که با جزئیات دقیق در بازی جای داده شده است . نورپردازی بازی هم بسیار زیبا و خیره کننده می باشد که مقداری به بازی آبلیون شبیه است اما حرفه ای تر و خیلی جذاب تر از بازی آبلیون . وسعت گرافیکی بازی بسیار زیاد می باشد طوری که شما یا یک بار به پایان رساندن بازی نمی توانید تمام قسمت های شهر و جلوه های گرافیک بازی را ببینید . هر کدام از شخصیت های بازی چهره ی مخصوص به خود را دارند و بسیار کم پیش می آید که شما یک چهره را دوبار در بازی ببینید ! شما در عقیده ی هشاشین دیگر فقط یک کاراکتر سه بعدی نیستید بلکه دقیقا همانند یک انسان واقعی هستید که در هنگام نبرد ها و زخمی شدن دقیقا احساس می کنید که با یک انسان واقعی رو به رو هستید که به لطف فیزیک و گرافیک عالی بازی حجم پذیری بازی فوق العاده شده است شما در هنگام راه رفتن وزن کاراکتر ار احساس می کنید که در ادامه نقد در قسمت گیم پلی به برسی آن خواهیم پرداخت . پرتوهای نور به شکل زیبای بر روی ساختمانها . کوچه ها و مردم شهر تابیده است که احساس گرمای نور خورشید را به شما منتقل می کند . نکته جالب دیگر در گرافیک بازی نوع پوشش مردم شهرها است که نشان گر آداب و رسوم عربها در گذشته است . طراحی کاراکترهای بی شماری در بازی وجود دارد برای مثال اجناس فروشنده های شهر هرکدام با شکل و شمایل خاصی طراحی شده اند و دیگر مثل بعضی از بازیها یک سری کاراکتر شبیه به هم کنار هم قرار ندارند بلکه به ریز ترین نکات در بازی اشاره شده و از تکرار کاراکترها در بازی به شدت خوداری شده است . فضای وهم آلود و گرم شهرهای بازی زیبای خاصی را دارد که شما را به دنیای دیگری می برد دنیای که شما در آن با فرهنگ و عقاید و جنگهای آن زمان آشنا می سازد . جلوه های طبیعی در بازی خیلی عالی می باشند برای مثال جلوه ی خون افراد که واقعا جای تحسین دارد و در صورت اصابت شمیر یا چاقو به قسمتی از بدن خون پاشیده میشود و جلوه جذابی را ایجاد می کند جلوه های دیگری چون آب . شیشه و ... همه به بهترین نحو که حیرت آور هستند طراحی شده است . یکی دیگر از نکات قوت بازی ناپدید نشدن اجساد در بازی است ! در اکثر بازیها حتی بازیهای جدید گیمرها از این موضوع رنج می برند که اشخاص در صورت موردن سریع ناپدید می شوند که بازی را غیر طبیعی ی کنند ! اما در این بازی همانند بازی هیتمن 4 اجساد در محیط باقی می مانند و دیگر ناپدید نیم شوند و این خود نکته بسیار جذاب و مثبتی به شمار می آید . تمام ساختمان ها و خانه های طراحی شده در بازی حال و هوای قرون وسطی را به بازی بخشید است حتی لباسهای مردم مدلهای گوناگونی دارد و طراحی آنها بسیار ظریف و زیبا است و دیگر مثل بازی آبلیون مثل یک تیکه پلاستیک نیست ! بلکه شما پارچه ای بودن آن را احساس می کنید . متریالها و تکستچرهای به کار رفته در بازی هم جای تحسین دارند طوری که جلوه ی قرون وسطی و جنگ های صلیبی را به زیبای به تصویر کشیده اند . سلاحهای که الطیر در دست دارد با شکل و شمایل زیبا و جزئیات و دقت بسیاری طراحی شده اند . نکته ی دیگر جذاب در بازی سایه پردازی بازی می باشد که در بیشتر نقاط شهر به صورت بسیار خیره کننده ای خود نمایی می کند . شما در کوجه تنگی در حال حرکت هستید دیوارهای بلند مانع عبور نور خورشید به داخل کوچه می شوند و شما از کوچه ی تاریکی عبور می کنید و با رسیدن به میدان شهر و محدوده ای باز نور خورشید به شدت بر زمین می تابد . نکته بسیار جالب در سایه پردازی بازی شکل گیزی آنها نسبت به جهت تابش نور خورشید است که خیلی حرفه ای در بازی به کار گرفته شده است . در کل سعی شده است در این بازی تا حد امکان همه چیز واقعی به نظر برسد که در قسمت های دیگر نقد بیشتر متوجه این ویژگی خواهید شد . در تریلری از بازی دیدم که الطیر بر پست دیواری پنهان شد و با نزدیک شدن سرباز دشمن از مخفی گاه بیرون آمد و شمشیر خود را بر بدن سرباز فرو کرد و هنگام بیرون کشیدن خون به طرز خیره کننده ای به بیرون پاشید ... بیشتر از این نمی توان در مورد ویژگی های ظاهری بازی چیزی گفت زیرا همه ی این برداشت ها فقط از دیدن چند تریلر و عکس توضیح سازندگان است . انشاالله که وعده های سازندگان این بازی واقعا همانطور باشد که ذکر می کنند ...
همانطور که قبلا گفتم کاراکتر بازی قادر هست تا از هر ارتفاعی بالا برود و فقط یک بر آمدی ساده کافی است که الطیر از آن استفاده کرده و خود را بالا بکشید . گیم پلی بازی وسعت بسیار دارد شما در بازی حرکات بی شماری را مشاهده میکنید . الطیر می تواند در مدت زمانی کوتاهی با حرکات مختلفی چندین نفر را بکشد برای مثال الطیر دو سرباز به طرف الطیر حمله می کنند و سپس الطیر جا خالی میدهد و شمشیر خود را بر بدن یکی از سربازان فرو می کند و بلافاصله با پرشی بلند خنجری را که در بین انگشتانش مخفی است به گردن سرباز دیگر فرو می کند که جذابیت بسیاری دارد . دیگر مثل بازیهای چون آبلیون شما یک شمشیر ندارید که فقط چند حرکت تکراری را انجام دهید و با نزدیک شدن به دشمن آن را به بدن دشمن بزنید بلکه در این بازی شمشیر را کاملا به طور طبیعی به شکم سرباز دشمن فرو می کنید و شمشیر از طرف دیگر بیرون میرود و با بیرون کشیدن شمشیر سرباز دشمن به زمین می افتد . یا با استفاده از خنجری مخفی که بین انگشتان خود دارید می توانید خیلی مخفیانه به شخصی نزدیک و سپس خنجر را به گردن . شکم . یا از پشت بر دشمن فرو کنید . گیم پلی در بازی جذاب است شما برای کشتن هدف های خود باید آنها را در ابتدا تعقیب کنید . هنگامی که سوژه در کوچه های باریکی در حال حرکت است شما از پشت بام ها او را تعقیب می کنید و سوژه متوجه شما نمی شود . نکته دیگر در بازی که قبلا هم به آن اشاره شد سوار شدن بر اسب است . داخل بازی شما می توانید اسب سوار شوید و مساحت های طولانی شهرها را بپیمایید . که از این نظر هم کنترل اسب در حد مطلوبی است . می توان گفت تا حدودی گیم پلی بازی به شاهزاده ایرانی شبیه است البته فقط از نظر بعضی از حرکات آکروبات . در یکی از تصاویر بازی دیده می شود الطیر از ساختمانی در حال پرش به طرف دیگر است که خنجری به کمرش فرو رفته ! از این می توان نتیجه گرفت سربازان بازی علاوه بر شمشیر از سلاحهای دیگری هم استفاده می کنند مانند تیر کمان . الطیر می تواند در جمعیت خیلی آرام و مخفی حرکت کنند یا می تواند مردن را با دست کنار بزند و آنها را هول دهد و از میان آنها عبور کند .حرکات بسیار نرم . زیبا و بی نقصی را از الطیر در بازی مشاهده می کنید . الطیر می تواند از ارتفاعات بسیار بلند بر روی اجسامی نرم مانند کالسکه الوفه پرش کند بدون اینکه آسیبی ببیند و طرض پریدن این کاراکتر همانطور که در تصویر زیر می بینید بسیار زیبا و حرفه ای است . سعی شده است بازی تا حد ممکن با واقعیت نزدیک باشد برای مثال هنگامی که در ارتفاعات قرار دارید باد لباس الطیر را تکان تکان میدهد و بیان می کند در ارتفاعات بلند وزش باد شدید تر است . در صحنه های نبرد الطیر خیلی زیبا دفاع می کند که اینکار مانع آسیب رسیدن به او می شود اما شاید تعداد این حرکات زیاد نباشد اما باز هم زیبای خاصی دارد که ممکن است در زمان انتشار بازی این حرکات متنوع تر هم بشوند . الطیر میتواند مساحت زیادی را بر ری دیواها بدود یا پرش های زیبای را انجام دهد . در کل گیم پلی بازی خیلی طریف طراحی شده است برای مثال اگر کسی از دست شما ناراحت شود این حالت کاملا در چهره او نمایان میشود و یا در صورت تعجب ابروهای خود را بالا می برند ریزه کاری های دقیقی در گیم پلی بازی بکار رفته است هنگامی که الطیر در حال حرکت است سنگینی وزن این کاراکتر را کاملا احساس می کنید. الطیر در مواقع خطر می تواند از ارتفاعات به روی اسب خود پریده و به صورت از محل فرار کند . نکته جالب تر در گیم پلی بازیهای زخمی شدن سربازان است شما با عده ای از سربازها مبارزه می کنید و تعدادی از آنها زخمی می شوند و روی زمین می افتند در درخواست کمک می کنند و عده ای دیگر هم کشته می شوند . میتوان گفت گیم پلی بازی از بهترین قسمت های بازی به شما می آید که که وسعت و انعطاف پذیری فوق العاده ای دارد ...
یوبی اعلام کرده است که تا حد ممکن بر روی هوش مصنوعی کار شده و خواهد شد . نکات بسیار جذابی در هوش مصنوعی بازی به کار رفته است که در هیچ بازی تا کنون قابل رویت نبوده . در این بازی باید حواس خود را جمع کنید چون سربازهای دشمن بسیار باهوش هستند و بازی یک ویژگی بسیار جذاب دیگر هم دارد . اگر مردم را هول دهید و راه خود را باز کنید آنها از دست شما عصانی می شوند و فورا به سربازان دشمن گزارش می دهند . این بستگی به خود دارد شما می توانید از قبل به مردم کمک کنید . برای مثال اگر یک روحانی را از اعدام نجات دهید آنها در مواقع خطر دور شما حلقه می زنند و شما را از دید دشمن پنهان می کنند که خیلی این خود نشان دهنده ی هوش مصنوعی عالی بازی می باشد البته کمی هم عجیب به نظر می رسد . اگر شما به مردم کمک نکنید آنها با دیدن حرکات مشکوک شما فورا شما را لو میدهند اما اگر از قبل به آنها کمک کرده باشید خیلی در طول بازی به شما کمک می کنند که این بستگی به خود شما دارد که آیا به کمک آنها احتیاج دارید یا نه . حرکات بسیار جذابی را در بازی مشاهده می کنید برای مثال اگر اسب شما شیهه بکشد و روی دوپا به ایستد اگر شخصی در اون اطراف باشید به طرض خیلی زیبای می ترسد و عکس العمل بسیار زیبای را از خود نشان میدهد . در صحنه های نبرد بعضی از افراد ترسو بی هوش می شوند و عده ای دیگر پا به فرار می گذارند و عده ای دیگر به نبرد نگاه می کنند . هنگامی که در حال فرار هستید و مردم را با دست کنار میزنید آنها با حالت تعجب به شما نگاه می کنند که میتوان گفت حرکات و عکس العمل های آنها در بازی خیلی طبیعی است . سربازان دشمن خیلی سریع به شما مشکوک می شوند هر حرکت غیر طبیعی که در محیط انجام دهید باعث مشکوک شدن سربازان به شما می شود . اما یک نکته ای که به نظر غیر طبیعی می رسد در بازی اگر شما با 3 سرباز هم رو به رو شوید آنها تک به تک با شما مبارزه می کنند و هر سه به طرف شما حمله نمی کنند حال مشخص نیست این مشکل از ضعف هوش مصنوعی بازی است یا جوان مردانه جنگیدن سربازان دشمن ! اگر شما چندین بار از دست سربازها فرار کنید برای بار چندم آنها شما را شناسایی می کنند و دیگر با دیدن الطیر به آن حمله می کنند . هوش مصنوعی بازی هم در حد مطلوبی قرار دارد .

سیتم مورد نیازبرای اجرای بازی ASSASSIN'S CREED:

For Maximum Quality...

Intel Core 2 Quad Q6600 or AMD Phenom 9500

2 gig of RAM

nVidia 8800 GTX 768 RAM or 8800 GT 512 RAM or 8800 ULTRA if you have $800 to shell out....

or ATI HD 3870 or 3850

Recomended

Intel Core 2 Duo E6600 or AMD Athlon 64 X2 5000+

2 gig of RAM

nVidia 8600 GTS or ATI HD 2900 XT

Minimum....

Intel Pentium 4 or AMD Athlon 64 4000+

1 gig of RAM

nVidia 7300 GT or...Radeon 9600 (Not so sure about low end ATI cards

منبع:نقد و کد تقلب بازی ها

| + | نوشته شده در سه شنبه 1386/12/14 | نوشته شده توسط سعید
نقد کوتاه بازی Tomb rider anniversary
موضوع: نقد بازی های اکشن ماجراجویی(action adventure)
  Tomb Rider Anniversary

 

                                                        

شرکت بازی ساز : Eidos

سبک بازی : اکشن - ماجراجویی

زمان یادگیری : 0.5 ساعت

امتیاز کل : 8 خوب

درجه ای سنی از طرف ESRB :

                                                               ۱۶+

 

بازی سازی دوباره ی توم رایدر مصادف شده با دهمین سالگرد تولد این بازی پس بازی جدید باز سازی شماره اول این بازی با همان داستان اما گرافیکی خیره کننده و جذابیتی بیشتر . 

در سال 1996 بود که توم رایدر با شخصیت لارا کرافت متولد شد . شرکت سازنده این بازی EIDOS بود که میتوان موفقیت را مدیون توم رایدر دانست .

دو شرکت Core Design Limited و Eidos Int. با الهام ازشخصیت ایندینیا جونز و سری فیلم هایش بازی ساختند که شخصیت آن شهرت جهانی رسید این بازی بیشتر در سبک ماجراجویی بود .بازی دارای محیطیبسیار وسیع و معماهایی سخت و دشمنان زیادی بود . شخصیت اصلی لارا کرافت در داخل مقبره ها به جستجو می پرداخت . شخصیت پردازی در این بازی واقعا عالی بود . علاوه بر تمامی این ها این بازی دارای داستان بسیار قوی بود که بازی کننده را تا انتها با خود می برد . در زمان خود لارا آن قدر محبوبیت پیدا کرد که بر روی جلد نشریاتی هم چون تایم و نیویورک و ... قرار گرفت و حتی از روی همین بازی یک فیلم هم ساخته شد با بازی هنرپیشه ی معروف "آنجلینا جولی" .

در کتاب رکرد های گینس نام لارا به عنوان موفق ترین زن در بین بازی های رایانه ای ثبت شد . شمارهی بعدی بازی در سال 1998 ساخته شد که میتوان آن را تحولی عظیم در دنیای بازی های رایانه ای دانست . شماره ی دو بازی را میتوان برترین شماره از بین این سری بازی نامید .

اکنون باز هم لارابازگشته در این بازی گرافیک واقعا خیره کننده است و هر بازی کننده ای را به وجد خواهد آورد . با بالا بودن گرافیک فکر نکنم اگر کامپیوتر نسبتا بالا یی داشته باشید در هیججا مشکل افت سرعت فریم را مشاهده کنید .

کنترل بازی بسیار آسان و روان است وهیچگونه پیچیده گی خاصی ندارد . بازی در یک منطقه ی خاص اتفاق نمی افتد . برای مثال در بعضی مواقع باید در معبد های عظیم با گرگ های وحشی و در بعضی راحل باید در جنگل هایی وسیع با دایناسور ها بجنگید . معماهای بازی سخت و پیچیده اند و برای حل معما ها در مراحل بالا تر باید حسابی فسفر سوزاند .دوربین بازی بسیار خوب کار شده و برای هر کاری دوربین با دستور خود گیمر یا به صورت اتوماتیک دوربین تغییر جهت میدهد . این بار باز هم لارا همان دو کلت خود را دارا است .سرعت بار گزاری بازی بسیار کم است و این خود یک نکته ی مثبت برای بازی به حساب می آید . اگر 10 سال پیش این بازی را بازی کرده اید این بازی برای شما سراسر خاطره است و میتواند شما را برای ساعت ها پشت کاپیوتر یا کنسول خود سرگرم کند .

منبع:نقد و پیش نمایش جدید ترین بازی ها

| + | نوشته شده در دوشنبه 1386/09/19 | نوشته شده توسط سعید
نقد و پیش نمایش بازی شاهزاده ایرانی 4(Prince of Persia 4)
موضوع: نقد بازی های اکشن ماجراجویی(action adventure)

مژده به علاقمندان شاهزاده ایرانی که اینبار شاهزاده ایرانی 4 یا همان Prince of Persia 4 در حال ساخت می باشد!

 همانطور که میدانید شرکت یوبی سافت که پس از ساخت شماره 3 این بازی با مخالفان زیادی از جمله آمریکاییها روبرو شد که البته حرف حسابی که نه ولی حرفشون این بود که ایران هیچ موقع صاحب چنین تخیلی نبوده و نباید برای ان ها که تمام کشور را برده داری بوده بازی ساخت و به همین خاطر تا مدتها از بازی های این شرکت خریداری نمیشد.

اما با پیگیری های محمد صیب ایرانی مقیم عربستان که البته فعلا در آمریکاست و در شرکت یوبی سافت دوباره خط ساخت این بازی را افتاد اما داستان بازی از این قراره که...



شاهزاده ایران زمین با همون پرنس که پس از جنگ با دیو (کتاب شاهنامه قصه رستم ) البته با کمی تغییرات موفق به پس گرفتن  ایران با کمک پرنس ف اورا یا همون شاهزاده هند (دختر کماندار) میشه اینبار به کشور گشایی مشغول  میشه و دل به دنیا و قسمت رم میزنه که در این بین سهراب قصه شاهنامه به کمکش می شتابه و با هم همکاری میکنند یعنی شما در این قسمت بازی باید نقش دو نفر رو بازی کنیند که طبق اعلام با سهراب داستان 4 مرحله بیشتر نمیتونید کمک کنید و اما ماجراهایی که واسه سورپرایز کردن نمیگیم تا بازی کنید و ببینید.

 

موتور پایه گرافیک سایت موتور پایه پرنس 1 و 3 قراره باشه. چون دوستانی که داستان رو دنبال کردند حتما به خاطر دارند که گرافیک 23 بیتی قسمت پرنس 2 چقدر آزار دهنده بود و بخصوص اگه 1 رو بازی میکردی. بعد از اون واسه ساخت 3 و4 از همون موتور پایه 1 استفاده شد و خواهد شد. طبق آخرین خبر ها این بازی اکشن کشتن تکراری و خسته کننده 3 رو نداره و تمام مراحل دارای سبک خاص و در هر مرحله اکشن جدیدی ارائه میشه که به نوع خودش حتما جالب خواهد بود!

منبع:http://www.persian-learn.com

| + | نوشته شده در شنبه 1386/09/17 | نوشته شده توسط سعید
تاریخچه ی بازی Prince Of Persia
موضوع: نقد بازی های اکشن ماجراجویی(action adventure)
Prince Of Persia 1989

در حالی كه همگان در اين سال ها يگانه دستگاه بازي موفق را آميگا 500 مي دانستند و افراد معدردي صاحب رايانه بودند ، اين بازي براي آميگا و كاميپيوترهاي شخصي آن زمان روانه بازار شد. نسخه آميگاي اين بازي از گرافيك ، كنترل و نرمش حركات بالاتري از نسخه رايانه آن برخوردار بود . داستان بازي در مودد شاهزاده اي پارسي مي گذشت كه به زندان افتاده و قصد رهايي از زندان را داشت. اين بازي كه اولين پروژه جدي فردي جوان به نام Jordan Mechner بود مورد استقبال بالايي قرار گرفت و در آن دوران حدود بيش از دو ميليون نسخه فروش داشت. اين بازي حالتي ماجراجويانه داشت و در طول بازي با معماهاي زيادي مواجه مي شديد

http://www.grenier-du-mac.net/copiecran/n_r/Prince-of-Persia-11.png

Prince of Persia 2 The Shadow & The Flame 1993 : بعد از آنكه نسخه نخستين مورد استقبال بسيار بالايي قرار گرفت ، سازندگان نسخه دوم آن را چهار سال بعد در اختيار علاقه مندان قرار دادند هرچند كه گرافيك بازي از پيشرفت قابل ملاحظه و چشمگيري برخوردار بود و محيط اطراف از تنوع بيشتري بهره مي برد ، اما بر خلاف فروش بسيار بالا نتوانست رضايت طرفدارانش را جلب كند و به عقيده بسياري از كارشناسان و بازيكنان هرچه قدر كه موارد مختلف در اين نسخه پيشرفت كرده بود اما هيجان حاكم بر آن افت كرده و به هيچ عنوان قابل مقايسه با نسخه اوليه نبود.

http://www.dosgamesarchive.com/download/prince2.gif

http://images.amazon.com/images/P/0761517294.01.LZZZZZZZ.jpg

Prince Of Persia 1999

در اين سال ها بازي هاي سه بعدي شديدا مورد استقبال عموم قرار گرفته بود و در واقع نسل جديدي از بازي ها در اواخر دهه نود عرضه شده بود كه در اين بين بازي پرطرفدار Prince of Persia نيز از اين رويه پيروي كرده بود و نسخه جديد را با محيطي سه بعدي در اختيار علاقه مندان قرار داد. هرچند كه بازي از گرافيك بالا و خوبي بهره مي برد اما اين بار در كنترل مشكلات متعدد و فراواني وجود داشت كه عملا انگيزه و رغبت بازيكنان را براي ادامه از بين مي برد و همه اميدها و انتظارهايي كه از اين بازي مي رفت ، نقش بر آب شد.

http://www.firingsquad.com/games/pop3dpreview/images/b.jpg

Prince of Persia: Sands of Time

http://tinypic.com/k36cgo.jpg

این بازی اولین نسخه ی سه گانه ی جدید پرنس هست که در سال 2002 عرضه شد
در این بازی تا به حدی که بخواهید ما شاهد نو آوری بودیم و یکی از جالب ترین امکانات بازی برگرداندن-متوقف کردن زمان بود
بله در این بازی می شد که کنترل زمان را در اختیار گرفت
داستان این بازی پیرامون این بود که:
کشور ایران پادشاه قدرتمندی داشت که پایه و ستون کشور خود را بر اساس جادو و ستاره شناسی قرار داده بود
شاهزاده ی ایران پسری مغرور و از خود راضی بود که ما در نقش آن هستیم
به شاه(پدر ما)خبر می رسد که در کشور هندوستان ماهاراجه ای وجود دارد که دارای قدرت عجیبی هست
او شن های زمان را در دست دارد!!!
پدر ما هم که مجذوب آن می شود با لشکر کثیری به هند حمله کرده و توسط خیانت کاری های وزیر هند برای حفظ جانش سبب می شود که ما خنجر جادویی و ساعت شنی را به دست آوریم
پس از این پیروزی جشنی ترتیب داده و دوستان و پادشاهان دیگر را دعوت می کنیم و وزیر که جادوگر نیز هست مارا وسوسه می کند که فقط خنجر زمان که در نزد ما هست می تواند این ساعت شنی غول پیکر را باز کند و قدرت ان را نمایان سازد
در اینجا دختر مهارجه که اسیر شده است تقلا می کند که ما را از این کار باز بدارد اما کار از کار می گزرد و ما شن ها را آزاد می کنیم
این شن ها با پوست هر شخصی تماس پیدا کند او را به هیولایی اهریمنی تبدیل می کند که لشکر کسی می شود که دو نیرو را داشته باشد همان دو نیرویی که سبب می شود همه به هیولا تبدیل شوند جزآن دو نفر
-کسی که خنجر را دارد(خود پرنس)
-کسی که گردن بند جادوئی را دارد(فرح دختر ماهاراجه)
و وزیر هم با خواندن ورد های فراوان خود را ایمن می کند و آن لشکرش را بر زد ما برای به دست آوردن خنجر و گردنبند می فرستد
نه این یک بازی استراتژی نیست یک بازی اکشن ماجراجویی هست!!!
فرح به ما می گوید که این خنجر قدرت بیرون کشیدن شن ها و ذخیره ی آنها در خود را دارد و توسط آن می توان زمان را در اختار گرفت
و در نهایت با سختی های فراوان به ساعت شنی می رسیم که پرنده های اهریمنی وزیر آن را به بالای برجی انتقال داده اند
فرح به ما می گوبد خنجر را وارد قفل ساعت شنی کن تا همه چیز به سر جای اولش برگردد اما ما به او اعتماد نمی کنیم و به علت همین حماقت وزیر از راه می رسد و مجبور به فرار می شویم و چون خنجر یک بار به زمین می افتد ذخیره ی آن خالی می شود و نمی توانیم زمان را به عقب برگردانیم
و بعد از سختی های فراوان فرح به ما می گوید که وقتی کوچک بوده مادرش به او گفته است که وقتی در مشکل بزرگی گیر کردی بگو کاکولوکیا تا آن مشکل رفع شود و همین نیرو سبب می شود که ما به مکانی جدید راه پیدا کنیم راه دیگری برای رسیدن به ساعت شنی, یک میان بر اما داستان به همین سادگی ها هم تمام نمی شود زیرا در راه فرح جان خود را از دست می دهد و برای حفظ خنجر خود را فدا می کند
ما که کمی به فرح انس گرفته بودیم و بسیار عصبانی بودیم عزم خود را جزم کرده و به هر قیمتی شده به اتاق ساعت شنی میرویم و خنجر را در قفل آن فرو می کنیم و همه چیز را باز می گردانیم تا چند ساعت قبل از جنگ(همان جایی که بازی شروع شد)با سرعت تمام به سوی هندوستان رفته و با فرح شروع به صحبت می کنیم اما او دیگر ما را نمی شناسد
تمام جریانات و نقشه ی وزیر را برای او بازگو می کنیم و او کم کم باور می کند و همین هنگام که نزدیک جنگ هست وزیر وقتی کلمه ی خنجر را می شنود و می فهمد در نزد ماست برای به دست آوردن گردنبند و خنجر به اطاق وارد شده تا با لشکر توسط نیروی اهریمنی ای که می خواهد تشکیل دهد با ایران مقاابله کند
ما هم او را نابود ساخته و خنجر را تسلیم فرح کرده و وقتی نام ما را جویا می شود می گوییم کاکولوکیا!!!
داستان اولین قسمت این سه گانه به پایان می رسد
این بازی دارای گرافیکی چشمگیر نو آوری هایی عجیب بوده و داستانی بسیار جالب داشت که هر کسی را مجذوب به پایان رساندن آن می کرد و از بهترین های E3 زمان خودش و همچنین از بهترین بازی های زمان خودش بوده است
گرچه این بازی هنوز هم با گزشت 3 سال در سبک خودش چیزی از بازی های دیگر کم نمی آورد و اگر نسخه ی بعدیش نیامده بود بعید نبود که هنوز از بهترین ها باشد!!!

http://shop.gameplay.co.uk/images/products/XB0525_1_lq.jpg

Prince of Persia: Warrior Within

http://tinypic.com/k369l2.jpg

همان طور که از اسم این بازی حدس می زنید این بازی از خیلی لحاظ با نسخه ی قبل تفاوت دارد
پرنس ما با تجربه تر و عصبانی تر و جنگجو تر و البته خیلی قوی تر شده است
در ابتدای بازی فلش بک هست که در داستان به آن می پردازیم
داستان این بازی از این قرار بود:
هفت سال از لحظه ی خدا حافظی ما با فرح می گزرد
معلوم نیست که آیا جلوی جنگ به هندوستان را گرفته ایم یا خیر زیرا داستان آنقدر حساب شده و مرموز هست که نیازی به این جزئیات ندارد و در نسخه ی بعدی به این موضوع پرداخته شده است!!!
در این هفت سال پدر ما جان خود را از دست داده و ما شاه شده ایم
اما مرتب کابوس هایی میبینیم اما نه کامل
تا اینکه یک شب خواب می بینیم که داریم فرار می کنیم و یک موجود عظیم الجثه به دنبال ما هست و در آخر هم به بنبست می رسیم و آماده ی جنگ می شویم و موجود به ما حمله می کند
به حضور معتبر ترین پیشگو می رویم که پیر مردی است که با کور کردن چشمان خود چشم درونش را باز کرده و برای ما تعبیر می کند که
"تو در چند سال پیش ساعت شنی ای را باز کرده ای که در بر دارنده ی شن های زمان بوده است
و این شن ها متعلق به جزیره زمان(The Island of Time) هست
و هر کس که این شن ها را آزاد کند در سرنوشت او که در همان جزیره رقم می خورد مرگ نوشته می شود و آن موجود هم داهاکا(Dahaka) می باشد نگهبان شن های زمان که در دنبال گرقتن جان توست!
پرنس می گوید که زمان را باز گردانده است دیگر که اتفاقی نیافتاده است اما پیر مرد می گوید در یک بعد زمانی شن ها آزاد شده اند و تو سرنوشتی جز مرگ نداری و پرنس هم می گوییم به آن جزیره می رود و کاری می کند که شنی ساخته نشود و وقتی که شنی نباشد در نتیجه بی گناه شناخته می شویم
اما پیر مرد با نگاه اندوهگین خود به ما می گوید سرنوشت ما مرگ هست و با مرگ ما فقط آن بعد زمانی از بین می رود زیرا فقط ما در آن زمان بودیم و هیچکس نمی تواند سرنوشتش را عوض کند
پرنس بعد از حدود یک سال تحقیق و پرسش جای تغریبی جزیره را يافته و با ناامیدی و سپاه اندکی به سوی آن جزیره حرکت می کند
در راه کشتی ما مورد حمله ی موجوداتی عجیب با ماسک های اسکلت مانند که سرپرستی آن ها را زنی به نام شیدی(Shadee) بر عهده دارد قرار می گیریم و پس از جنگ با شیدی شکست می خوریم و به درون آب پرتاب می شویم
آب ما را به جزیره ی زمان می برد و در آنجا شیدی را می بینیم که با وارد شدن به دروازه ای شنی غیب می شود ما هم که می خواستیم از پشت به او حمله کنیم وارد دروازه شده و به زمان گزشته انتقال می یابیم
پس از کمی گشت و گزار وارد قلعه ای در آنجا می شویم که پر از همان موجودات عجیب اهریمنی هست و پس از از بین بردن آنها و رسیدن به حال بزرگ قعله می بینیم شیدی با یک زن در حال جنگ هست و دارد او را می کشد و پیش خوی می گوییم دشمن شیدی دوست ماست و با شیدی درگیر شده و او را می کشیم
اما در لحظه ی قبل از مرگش می گويد:
"احمق تو نمی توانی سرنوشتت رو عوض کنی"
از کایلینا (Kaileena) همان زنی که نجات دادیم می خواهیم که ما را در نزد امپراطور زمان ببرد اما او خود داری می کند و پس از اصرار کردن ما می گوید او در حال ساخت شن هست و هر کس را که ببیند می کشد اما پس از اصرار های دوباره ی ما می گوید که باید دو مکانیسم اجرا شوند تا بتوان وارد اتاق او شد و ما هم شروع به فعال سازی دو مکانیسم می کنیم که موجودات اهریمنی از آن ها حفاظت می کنند و با مشقت و سختی فراوان موفق می شویم و در راه چند بار با یک فرد عجیب با ماسک عجیب تر و داهاکا مواجه می شویم و از دست او فرار می کنیم و بالاخره دو مکانیسم را فعال کرده و در راه بازگشت دوباره آن مرد عجیب با ماسک را می بینیم که به سراغ ما آمده می پرسیم با من چی کار داری تو کی هستی اما همان لحظه داهاکا آمده و هر دو فرار کرده و داهاکا گیج شده و آن یکی مرد را گرفته و می رود
وارد اتاق امپراتور می شویم(قفل در را باز می کنیم) و در آنجا کایلینا را می بینیم
از او می پرسیم امپراطور کجاس اما او بدون جواب در را می بندد و در جواب تعجب ما از روی تخت سلطنت خود شمشیر هایش را به سوی ما می گیرد و ما را دعوت به جنگ می کند و می گوید من امپراطورم و فقط يکی از ما می تواند امروز سرنوشت خود را نجات دهد زیرا سرنوشت من هم مرگ هست اما به دست تو!!!
می گوید فکر کردی کی داهاکا رو فرستاد فکر کردی کی شیدی رو فرستاد اون من بودم و خلاصه بعد از اطلاع از این همه خیانت کاری های او با او جنگیده و او را می کشیم
شاد و مسرور از قلعه خارج می شویم به این امید که همه چیز تمام شد(من هم اول این فکر را کردم) اما می بینیم داهاکا در دنبال ما هست!!!
اما این بار در هر دو زمان و با شدت بیشتر سعی در کشتن ما دارد
و ما در می یابیم که آب داهاکا را ذوب کرده و مانع عبور او می شود
پس از تعقیب و گریز های متفاوت به طور اتفاقی وارد اتاق سرنوشت ها و رویداد ها می شویم و در آنجا از روي نوشته های روی دیوار می فهمیم که ماهاراجه وقتی ساعت شنی را دزدید داهاکا در دنبال او افتاد و او ماسکی را به دست آورد که توسط آن دوباره به زمان گزشته برگشت اما با ظاهری متفاوت و خود را در زمان دیگر کشت و سپس ماهاراجه ی دزد را نا بود کرد و داهاکا دست از سر او برداشت و در آ خر هم می خوانیم که پرنس شن های زمان را ساخته است و سرنوشت او هم مرگ هست!!!
یعنی حال شن ها به دست ما ساخته شده و به همین علت باید بمیریم!!!
فکر می کنیم که اگر ما آن ماسک را به چنگ آوریم و به زمان گزشته برویم و خود را در گزشته نابود کنیم دیگر ماسک برداشته شده و می توانیم به سرزمین خود برگردیم
از روی نقشه ای که پیدا می کنیم در ابتدای بازی حدود محل ماسک را حدس زده و آن را پیدا می کنیم و پس از زدن آن به همان مرد با ماسک و ظاهر عجیب غریب تبدیل می شویم و می فهمیم آن خود ما بودیم که می خواستیم بعد دیگر خود را بکشیم و در نتیجه هم اشتباهی داهاکا ما را با خود می برد پس باید بیشتر تلاش کنیم و به سبب نفرین روی ماسک مدام در حال ضعیف شدن هستیم
تمامی مراحل را از یک سمت دیگر و با یک شخصیت دیگر و از راه های دیگر می رویم و در بین راه شیدی و کایلینا را می بینیم که شروع به مجادله کردند شیدی می گوید:
"اون الان زندست آب اوردتش اینجا و کایلینا هم می گوید باید نابودش کنی اون در آینده من رو می کشه و شیدی می گوید اون خیلی قوی هست و گناه داره آخه از چیزی خبر نداره و جنگ شروع می شود و خود را می بینیم که آمده و شیدی را می کشیم اما از بس تعجب کرده بودیم و از یک سو هم فکر می کردیم بهتر هست در آخر او را به چنگ داهاکا بیاندازیم به جای خودمان وارد صحنه نشده و می گزاریم روال داستان پیش برود و در مکانیسم ها هم چند بار جان او را نجات داده و کمکش می کنیم تا لحظه ی موعود می رسد و با تمام توان فرار کرده تا داهاکا ما را نگیرد و این بار آن پرنس را بگیرد و این اتفاق هم می افتد و ماسک جدا شده و ما پرنس می شویم اما یک پرنس سفر کرده در زمان و یک پرنس هم می میرد همان پرنسی که در سرنوشت نوشته شده بود!!!(تو نمی تونی سرنوشتت رو عوض کنی تو باید بمیری هیچ کس نمی تونه!!!)
حال که از همه چیز خبر داریم یک راست وارد اتاق امپراتور شده و شمشیر آب را پیدا کرده(البته این بازی دو پایان دارد که در قسمت بعدی در این مورد کاملا توضیح می دهم)
حال دو راه حل دارید:
1.شمشیر را بر نداشته و ادامه داده:
وارد اتاق می شویم بالافاصله شمشیر های کایلینا را به فاصله ی دوری پرتاب کرده و از او خواهش می کنیم که با ما با بیبیلون بیاید سرزمین ما و قول می دهیم او را نکشیم اما او به ما اعتماد نکرده و ما او را به نزدیکی دروازه کشانده و در آن می اندازیم و به زمان حال می آوریم اما او باز شروع به جنگ کردی و با سختی بسیار و علی رغم میل خود او را کشته و می بینیم که داهاکا آمده جسد او را برداشته و می رود زیرا دیگر شنی وجود ندارد که ما مقصر باشیم ما هم به سوی شهر خود در حرکتیم که آنجا را در آتش می بینیم
2.شمشیر آب را برداشته و همان گونه با فریب هر دو وارد زمان حال می شویم اما این بار قبل از جنگ داهاکا ما آید و ما تصمیمی را می گیریم که بهترین کار هست
جنگ با داهاکا و نابودی او!!!!
با شمشیر آب خود او را نابود کرده و با کایلینا به سمت بیبیلون مي رویم و در راه می گوئیم که عاشق او شده ایم و وقتی به نزدیکی شهر می رسیم شهر را در آتش دیده و می بینیم که فرح هم اسیر گرفته شده است و فردی تاج پادشاهی ما را بر می دارد و می گوید هر آنچه تو داری منم دارم پس هر انچه که تو خواهی داشت منم خواهم داشت!!!
آن فرد کیست و چرا شهر در آتش هست و خیلی سوال های دیگر در نسخه ی بعد جواب خواهد داده شد!!!

مقایسه ی دو بازی :
در واقع با اینکه دو بازی در یک سبک و ادامه ی یکدیگرند نمی توان آنها را با هم مقایسه کرد!!!
زیرا هر کدام چیز هایی دارد که دیگری را کامل می کند
Sands of Time یک بازی ای بود با 80 % معما و20 % خشونت
و Warrior Within با 80 % خشونت و 20% معما
در هر دو داستان های قوی ای را شاهد بودیم که به مراتب داستان شماره ی 2 جذاب تر بود
هر دو بازی زیبایی بودند و نمی توان گفت کدام قشنگ تر هست
هر کدام را يک سبک بازيکنان بیشتر می پسندد برای مثال من نسخه ی دومی از این سه گانه را خیلی بیشتر دوست داشتم
اما اگر بخواهید از نظر فروش مقایسه کنید اولین نسخه محبوبیت بیشتر و دومین نسخه فروش بهتری داشت!!!
اگر از نظر موسیقی برسی کنم می توانید تا حدودی به منظور من پی ببرید
اولین نسخه بیشتر به ایرانی بودن و موسیقی های ایرانی( و آمیخته به عربی ) توجه داشت اما نسخه ی بعدی به موسیقی های راک و متال!!!
و عده ای به همین نسبت شکایت کردند که چرا موسیقی غربی روی بازی گزاشته شده است و من هم دقیقا جواب خود کمپانی یوبی سافت(UBI Soft) را می گويم:
نسخه ی دوم این سه گانه سبک خشنی داشت و بیشتر به جنگ پرداخته شده بود و بیشتر تلاش ما هم در ارائه دادن حس اتتقام به شما بود
یک حس نارو خوردن
حسی که قرار است تا آخرین خون بجنگید که بیگناه نمی رید!!!
یک حس قرمز رنگ خون!!!
و در واقع که در اون مکان(در جزیره ی زمان) گروه موسیقی ای قرار ندارند که بخواهند برای شما کنسرت بدهند و مانند این هست که دارید یک کتاب را می خوانید و در کنار آن هم ضبت صوت خود را روشن گرده اید و دارید موسیقی متال گوش می دهید!!!
اما با همه ی این ها باز هم در نسخه ی آخر این سه گانه شاهد موسیقی ایرانی خواهیم بود اما باز هم آمیخته به سبک های دلهره آور!!!

http://www.gamingz.com/screenshots/prince-of-persia-2-2004-20040617094509695.jpg

Prince of Persia: The Two Thrones

http://tinypic.com/k36912.jpg

این نسخه ی سوم و آخر این سگانه ی پرنس می باشد نسخه ای که می خواهیم آن را نقد کنیم
پرنس با کایلینا وارد بیبیلون می شود و آنجا را در آتش می بیند به کشتی او حمله شده و آب او را به بیبیلون می رساند
کایلینا را پیدا می کنید و او می گوید باید خود را بکشد تا شن های زمان دوباره فعال شده و جان پرنس را نجات دهد و با قربانی کردن خود شن ها را فعال می سازد
در آنجا دست گیر شده و پیر مرد پیشگو تمام افرادی را که هنوز زنده هستند و به دیو های اهریمنی تبدیل نشده اند را برای آزادی شما ترغیب می کند که با حمله به محل زندانی شدن شما,شما را آزاد سازند و این اتفاق می افتد و شما و فرح آزاد می شوید و با کمک مردم به جنگ موجودات اهریمری ای که شهر را تصرف کرده اند می روید ...
از داستان بازی فقط این هارو دقیقا می دونیم و بقیه ی چیز ها حدس و گمان هستند
در نمایشگاه E3 2005 در مورد این نسخه ی پرنس یک سری چیز ها گفته شد:
"این بازی که نسخه ی آخر از سگانه ی شن های زمان می باشد که ما (تیم یوبی سافت)در واقع دو نسخه ی قبل رو میکس کردیم با کلی امکانات جدید و زیبای دیگر!!!
در این بازی ما یک فرد دیگر را داریم به نام دارک پرنس که یک حالت دیگر پرنس هست که به شن های زمان آلوده شده است و در واقع ما این نسخه رو برای طرفداران دو نسخه و همچنین با امکانات جدید برای طرفداران جدید خلق کرده ایم
در بازی یک سری سیستم ایجاد شده که مهمترین آنها سیستم کشنده ی سریع (Speed Kill) می باشد
این سیستم بازی را کمی با سبک مخفی کاری آمیخته کرده است زیرا برای مثال به کمک این سیستم می توانید از روی دیوار دویده و خنجر خود را از حال قلاف بیرون بیاورید و با یک پش بلند دشمنان را غافلگیر کنید و با چند حرکت سریع نابودشان سازيد
که سیستم گشنده ی سریع حالت های کمبو هم می پزیرد که ابتدا از بالا سر بخورید سپس یک دشمن را با یک حرکت سری اسلوموشن (Slow Motion) شده از پای در آورید و سپس به سوی نفر بعدی پریده و با سلاح خود به طور خیلی سریع او را از میان ببرید
در این نسخه شما شاهر کمبو های دو نسخه ی قبل هم هستید و همچنین یکی از قسمت های هیجانی ای که نمی خواهم اطلاعات زیادی از آن به شما بگویم که برای شما سورپریز باقی بماند قسمت ارابه رانی هست که در آن به کمک ارابه سواری باید از یک نقطه به نقطه ی دیگر بروید و در راه هم از میان بر ها و حمله با دشمنان پیاده و دشمنان سواره در ارابه های دیگه هم برخوردار هستديددر مجموع باید بگویم این نسخه هر آنچه از پرنس انتظار دارید در آن هست (و به قول خودشون) This is the final BANG of this trilogy"
خوب اطلاعات جالبی بود اما اطلاعات بیشتری هم به مرور در سایت های مختلف توسط خود شرکت گزاشته شد
از جمله چگونگی تبدیل شدن پرنس به نیمه ی تاریکی آن که با فرو کردن خنجر در بدن خودش امکام پذیر هست و من فکر کنم به این طریق شن های زمان رو به خودش تزریق می کنه و همان طور که در اولین نسخه ی این سگانه شاهد بودیم که هر کس با تماس این شن ها چه می شود می توانید حدس بزنید دارک پرنس چیست!!!
البته او کینه ای خشن و بی رحم هست اما قدرت فکر کردن درست ندارد و مشکل بعدی کسی او را نمی شناسد!!!
و هر دو نیمه ی پرنس برای از بین بردن شخصی که تاج را بر سر نهاده است به کمک هم نیاز دارند
یک چیز عجیب دیگر دست راست پرنس هست که چه در حالت پرنس و چه در حالت دیگر تیغک هایی از آن خارج شده گویی زنجیری در آن فرو رفته!!!
بله یک لحظه در یک تریلر می بینیم که یک زنجیر به دور دستش افتاد و شروع به فرو رفتن در بدن او کرد
و نیمه ی دیگر او هم از همین جا شروع یه تعویض می شود
البته در اکثر جا ها هم می بینیم که پرنس بدون خواسته تیدیل می شود و همه را دور می کند از خودش چون به بک موجود خطرناک تبدیل می شود
سلاح نیمه ی دیگر پرنس یک زنجیر هست که از به هم پیوستن تیغه های برنده تشکیل شده و با آن هم عملیات مخفی کاری(سیستم کشنده ی سریع) و هم جنگ به قول معروف چشم در چشم می توان انجام داد!!!
در این بازی یکی از حرکت های جالب آن هست که با دارک پرنس زنجیر را به دور میله ای گره زده و شروع به چرخش می کنیم و هر آنچه در می آن ما و میله باشد را نابود می سازیم
در بازی ما داستان را نیز از زبان کابلبنا می شنویم
در کل ما فقط شمه ای از داستان می دانیم و باید شاهد یک شاهکار داستانی دیگر از این بازی باشیم

دشمنان بازی:
دشمنان این بازی از تنوع زیادی بر خوردارند از تیر انداز با تیر و کمان گرفته تا یک غول بزرگ که دست کم 10 برابر ما هست و چیزی جز مرگ نمی داند!!!

موتور گرافیکی و نور پردازی:
بازی از همان موتور قبلی قیلی با تغییراتی جزئی طراحی شده است اما در سیستم نور پردازی خیلی تغییرات جالب و زیبایی انجام شده
ولی مهمترین بخش از گرافیک که شاید همیشه سری شاهزاده ایرانی موفقیت خود را مدیون آن بوده همان تکنولوژی Pixel Shader و Vertex Shader باشد در واقع شاهزاده ایرانی یکی از اولین بازیهایی بود که از این استاندارد برای خلق تصاویر گرافیکی بدیع و خارق العاده استفاده می کرده و شاید به همین دلیل بود که یازیهای مانند Knights Of The Temple Conan علیرغم گراقیک بسیارخوب نتوانستند به نسخه اول شا هزاده رقابت تنگا تنگ و شانه به شانه ای داشته باشند در ابتدا همه این تکنولوژی را تنها مناسب بازیهای در اینگونه سبکهامی دانستند ولی اکنون شاهد هستیم که بازیهای اکشن اول شخص از قبیل Medal Of Honor:Pacific Assault و Project Snowblind و The Chronicle Of Riddick و Deus Ex:Invisible War و غیره نیز از این استاندارد استفاده می کنند.

طراحی شخصیت ها:
در طراحی شخصیت ها تغیراتی انجام شده که مهمترین چیز همان دست راست پرنس هست که تا بازی نکنیم جریان آن را نمی فهمیم!!!
اما در ظاهر پرنس هم تغییراتی انجام شده که او را بیشتر شبیه ایرانی ها کند اما هنوز ادامه ی نسخه ی قبل باشد!!!
در لباس او به کل تغییر داده شده و دو لباس یکی سفید و دیگری همان اما بدون بلوز می باشد
در طراحی کالینا هم تغییراتی انجام شده از جمله لاغر تر شده و گویی خالکوبی هایی اصافه شده
طراحی فرح هم به کلی تغییر کرده و خیلی بزرگ تر , پخته هر و خشن تر شده است و در هندی بودن او هم سعی کردند زیرا ما از 7 سال پیش اورا ندیدین اما حد اکثر دو روز بعد پرنس و کایلینا رو می بینیم!!!
دارک پرنس هم با مو های موج خورنده و عمودی در هوا , پوستی سیاه , نقش های جالبی که در دست راست پرنس هم هست در کل بدن و شاخک هایی در سر کتف هایش ,چشم هایی بدون مردمک و لبخندی انتقام جویانه شاهد هستیم



اشتباه های یوبی سافت
اما یوبی سافت در ساخت سری پرنس خیلی اشتباه هایی هم کرده است و آن هم عجله و از این شاخه به شاخه ی دیگر پریدن هست که خوشبختانه با شانس زیادی که داشته است تا به حال به سودش شده است اما ممکن نیست همیشه این جور باشد
برای مثل در هنگام ساخت Prince of Persia: Sands of Time در تریلر E3 این بازی چیز های عجیبی شاهد بودیم که در عکس های زیر می بینید:

همچنین برای مثال برای کشتن پرنده ها هم باید خنجر را در آنها فرو کرده و مقصر اصلی نیز وزیر نبوده و موجودی دیگر بوده!!!
در پرنس 2 هم در نریلر های اولیه اش جنگ هایش خیلی مضحک و بدون موسیقی بوده و در مورد داستان چیز های دیگری گفته شده که بعدا تغییر نظر داده شده!!!
اگر برای E3 یک سری تریلر خیلی زیبا و هم چنین گیم پلی های عالی بسازند حتما در فروش و محبوبیت تاثیر به سزایی دارد زیدا هرکس از هر سبکی بازی آن ها را می بیند و شاید مجذوب شود و دوستانش را هم مجذوب کند مانند God Of War که گیم پلی اولیش به جدیدترین قبل از انتشارش زیاد تفاوتی نداشنتد و هردو زیبا بودند

برای مثال در پرنس 3 ابتدا دارک پرنس فردی با موی سفید و یک جلیقه و با رفتم در آتش به وجود می آمد(یک نکته ی مهم که در آن زمان هم از دست راست شروع به تبدیل می شد و دست راستش همان گونه با تیغ ها مانده است!!!) و یک افکت اعصاب خورد کن هم داشت پرنس هم همان لباس های اولیه را داشت اما حال خیلی عوض شده است
اگر در آن زمان دارک پرنس را مرموز نگه می داشتند و روی لباس پرنس دقت می کردند شاید بهتر بود یا حد اقل مثل آخر شماره ی قبلی 1 لحظه نمایش می دادند
ابتدا برای پرنس ته ریش و چشم قهوه ای گزاشتند اما استقبالی نشد و حال دوباره بدون ریش و چشم آبی شده است!!!
و یک چیز جالب در IGN نوشته بود که وقتی در کنار هم جمع بودند یکیشون می گه خوب دارک پرنس رو چه کنیم(که منظورش کسی که تاج رو برداشت بوده) و یکیشون می گه دارک پرنس همون پرنس هست و چطوره بتونن با اون بازی کنند؟ یکی می گه مگه می شه یکی می گه چوب وقتی می سوزه سیاه می شه, تاریک می شه پرنس هم در آتش دارک می شه و یکی دیگه هم عکس دانته در مجلش بوده و از روی اون دارک پرنس رو طراحی می کنند اما حال خوشبختانه تغییر نظر دادند و دارک پرنس امروزی که با شن آلوده شده رو طراحی کردند
یا همین دو پایانی پایان اصلی رو به صورت مخفی گزاشتند نمی گم بد هست اما تو اولی هم اگه نشون می داد کایلینا در وسط جنگ هنوز نمرده و داهاکا اون رو میگیره و شما داهاکا رو می کشید(که می شد 1 مرحله باشد)و باز هم با کایلینا بر می گشتید و حالت دوم فقط بیشتر نشون می داد این موضوع رو خیلی بهتر بود و این نشون می ده اون موقع هنوز چیزی از داستان نسخه ی بعد در ذهن نداشتند و می خواستند ببینند مردم از کایلینا خوششون می آد یا بدشون می آد!!!!


نتیجه گیری کلی:
Prince of Persia: The Two Thrones دقیقا همون چیز هایی رو داره که فکرش رو می کنید و خیلی چیز ها داره که حتی فکرش هم نمی کنید با یک داستان قوی
همانطور که شما قوی تر شده و دارای نیمه ی دیگر می باشید دشمنانتان هم خیلی قوی تر شدند پس فکر نکنید یک بازی ساده تر در پیش رو دارید چون خیلی هم بیشتر شده اند
از الان این بازی در IGN 9.2 گرفته که این خودش خیلی هست و معمولا بعد از انتشار هم این امتیاز کمی بیشتر می شود
نسخه ی اول نو آوری داشت و باعث شد خاطره ی آن را هرگز فراموش نکنیم نسخه ی بعد باید امتیاز کمتری می گزفت و هیچ جای تعجب ندارد چون همه انتظار داشتند به همان اندازه ی نسخه ی اول نو آوری داشته باشد و همه هم اول پایان اول را دیدند و خیلی بعد از رای گیری پایان دوم را بازی کردند و همچنین اگر شما تجربه ی یک چیز خوب را داشته باشید برای بار دوم که به آن می رسید کمی تو حالتان زده می شود(ضد حال)
اما نسخه ی آخر معقوله ای جدا دارد زیرا آخرین این سگانه هست و خواه نا خواه ابتدا از آن بد گفته می شود و سپس خوب و سپس یک افسانه می شود و فروشش خیلی خیلی باید بالا باشد چون همه به آن جذب می شوند
اما در کل به یاد داشته باشید
One Warrior but Two Thrones its Prince of Persia: The Two Thrones
The Final BANG of this Trilogy

http://www.generationmp3.com/xbox/images/Jeux/buzz/POP3-03.jpg

و یک خبر خوش هم اینکه مطمئنا این نسخه ی پایان این سگانه هست و تا دو , سه سال دیگه شاهد پرنس با ظاهری جدید ,نو آوری ای جدید و یک بازی افسانه ای دیگر باشید چون خودشون گفتند تیم ما فعلا خیلی خسته شده اما خستگی انها حد اکثر تا دو , سه سال بر طرف می شود

منبع:http://www.it3at.com

| + | نوشته شده در سه شنبه 1386/09/13 | نوشته شده توسط سعید
نقد و بررسی بازی Harry Potter and the Order of the Phoenix (یا همون هری پاتر 5)
موضوع: نقد بازی های اکشن ماجراجویی(action adventure)
هري پاتر و محــفل ققنــــوس

بعد از گذشت 4 سال ( 26 ژوئن 2003) از چاپ كتاب هري پاتر و محفل ققنوس ( فرقه سيمرغ هم گاهي عنوان ميشود) ، در 26 ژوئن سال 2007 شاهد يكي از زيباترين بازي هاي حال حاضر بوديم!
با اين تفاصيل ميريم سر اصل مطلب.البته قبل از شروع ، ذكر چند نكته را لازم ميبينم...
1- من اعتقاد دارم زماني كه يك مطلب نوشته يا ترجمه ميشود ، همانند آن است كه فرزندي متولد ميشود...پس براي تربيت و شكوفايي و هدايت آن در مسير درست مي بايست وقت و حوصله زيادي خرج كرد...من نيز هنگام نگارش اين مقاله آن را از جان و دل ،‌نوشته ام و هيچ انتظاري از دوستان و عزيزاني كه اين نقد را مي خواننده ندارم...جز اينكه در مورد دست نوشته هايم همانطوري كه در زمان نگارش وقت صرف شده ، وقت بگذراند و سپس نظر دهند ،نه فقط يك تشكر از روي بي حوصلگي كنند و بي تفاوت بگذرند!( بيشتر دوستان نزديكم ميدانند،هرگز،حتي يك خط هم براي نظر و تشكر ديگران مطلب ننوشته ام و به قول معروف براي دل خودم نوشته ام ).

2 - در لابلاي مطالبم ممكنه با اسامي خاصي برخورد كنيد كه احتمالا كساني كه فيلم و يا كتاب هاي هري پاتر را خوانده يا ديده باشند با آنها آشنايي صد در صد خواهند داشت و در غير اينصورت ممكن است كمي گيج شويد!

3 - بيشتر تصاويري كه در لابلاي مقاله مشاهده خواهيد كرد( حدود 90%)از ميحط بازي گرفته شده است ،پس از گرافيك بالاي بازي تعجب نكنيد!!!

4 - در اين مقاله با توجه به ذكر همه نقاط مثبت و منفي بازي ( من چيز منفي آنچناني پيدا نكردم!) نياز به تصاوير زيادي داشتم... در كل 29 تصوير براي اين مقاله گلچين كرده ام كه بايد بگويم 27 تصوير را خودم از محيط بازي اخذ كرده تا بتوانم به بهترين نحوه ممكن حق مطلب را ادا كنم.( واقعا سخت بود تا بتونم تصوير مورد نظر خودم رو از زاويه مورد نظرم بگيرم...در ضمن اين بازي داراي ديد دوربين چرخشي « سبك بازي هاي نقش آفريني » هستش و گرفتن عكس از زاويه دلخواه كمي عذاب آور و وقت گير بودش«سايت ها از محيط اين بازي فقط 5 يا 6 تصوير به نمايش گذاشتده اند!!!»).

5 - خوشبختانه بعد از 2 روز از انتشار اين بازي در UK‌ و US به دست بنده نيز رسيد( ايندفعه خدا رو شكر سرعتي خوبي به خرج دادن ايراني ها!) كه توانستم بر اساس واقعيات و مشاهدات شخصي خودم از بازي ( البته بعد از اتمام بازي، يك هفته تمام به صورت شبانه روزي در حال بازي بودم!) اين نقد را مي نويسم!

6 - علت دير كرد مقاله نيز به اين دليل بود كه ميخواستم تا پايان بازي را ببنينم سپس شروع به نوشتن كنم كه اكنون شروع كرده ام!

7 - براي نوشتن اين مقاله ( وهمچنين علاقه شخصي خودم) تمام كتاب هاي هري پاتر را خوانده ام كه فكر ميكنم حدودا ميتوان گفت 3500 صفحه كتاب بود كه جلد پنجم كتاب هري پاتر ( همين نسخه ) طولاني ترين نسخه بود كه شامل 38 فصل است ( هر فصل به طور ميانگين 20 صفحه بود) و تقريبا كل كتاب 800 صفحه بود ، كه در يكي از مصاحبه هاي نويسنده كتاب با شبكه MSN به شوخي ذكر شده بود كه اگر ميخواهيد در فرق سر يكي ، يخچالي بكوبيد؛بهتر از اين است كه جلد پنجم كتاب هري پاتر را بر سرش فرود آورديد!( به علت سنگيني زياد از حد!)

8 - سبك نگارشم در بعضي سر تيترهاي هر موضوع ، به سكب نويسنده كتاب هاي هري پاتر (جي-كي-رولينگ) به اين صورت شروع ميشود : مثلا هري پاتر و گرافيك بازي اش...پس، از ديدن اين گونه سر تيتر ها تعجب نكنيد!!!

9 - بهترين كاري كه مي توانيد بكنيد ، اين است كه قبل از شروع بازي ، كتاب اين بازي ( جلد پنجم - محفل ققنوس) را كامل بخوانيد كه علاوه بر داستان شيرين و جذاب آن مي توانيد در مواقعي كه در مرحله اي دچار مشكل شديد به كمك تان بيايد.

پي نوشت:
زماني كه نوشتن اين نقد را شروع كردم ساعت 11 صبح جمعه بود...حالا كه آخرين خط را مي نويسم ساعت 9 روز شنبه است...اميدوارم متوجه شده باشيد كه نوشتن به اين راحتي و آساني نيست...
البته زمان هاي ديگر همچون 2 هفته براي خواندن كتاب ، يك هفته براي انجام بازي اين نسخه و حدود 6 ساعت براي جمع آوري همه عكساي مورد نيازم را هم با اين زمان اضافه كنيد!!!

================================================== ==

- پيش داستان هري پاتر:
در يك خانواده جادوگر، از پدر و مادر جادوگري به نام پيتر و لي لي پاتر ، فرزندي متولد شد به نام هري(Harry) (يك مترجم بي ذوق نامش را «هاري» ترجمه كرده است!!!)
هري كوچولوي قصه ما چيزي از زندگي شيرين و سراسر شادي اش نگذشته بود كه يكي جادو گر سياه و بدذات به نام لرد ولدمورت( كه در هر سري از رمان هاي هري پاتر به نحوي قصد كشتن وي را دارد كه هميشه شكست ميخورد « يه چيزايي توي مايه هاي تام و جري!!! » ) پدر و مادر هري پاتر را كه عضو فرقه ققنوس بوده اند را از بين ميبرد...هدف اين فرقه از بين بردن جادو گر پليد دنياي جادو گر ها اسمشو نبر بود( همون لرد ولدموردت)!
ولي در همان لحظه كه لرد سياه قصد كشتن هري را داشت مادرش خودش را سپر بلاي فرزندش كرد و با مهر و عشق مادري خود جادوي باستاني اي را به فرزند خود داد كه مانع از كشته شدن هري شد (‌كه تا آخرين قسمت اين داستان لرد و هري هرگز متوجه نخواهند شد كه چه چيزي باعث جلوگيري از مرگ هري شده بود)
بر اثر آن جادو نفرين ولدمورت براي به قتل رساندن هري پس از مادرش ، به خود لرد بر ميگردد و نتيجه بلعكس نشان ميدهد و باعث ميشود كه از لرد سياه چيزي جز توده اي بخار هوا ، باقي نماند!...
حالا بعد از گذشت 14 سال از آن واقعه ، لرد ولدمورت قوي تر شده...توانسته بدني براي خود پيدا كند و روح كثيف خود را در داخل آن وارد كند ( براي اطلاع از چگونگي ، به كتاب Harry Potter and the Goblet Of Fire مراجعه كنيد)...

================================================== ==

http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/02.jpg

- دادلي و حمله ي ديوانه ساز ها :
هري همانند هر سال تابستان تعطيلات تابستاني خود را با عمو و خاله اش ( به علت ترجمه بسيار ضعيف مترجمان فارسي زبان عزيز ، گاهي دايي و عمه ، گاهي عمو و خاله و گاهي مخلوتي از اين دو را به خورد خواننده ميدهند...در اصل برادر پدر هري ( عمو) با خواهر مادر هري ( خاله ) ازدواج كرده اند و بخاطر همين گاهي پيچيدگي عجيبي حاصل ميشود...براي مثال فرزند اين دو اسمش دادلي است كه گاهي به نام پسر خاله ، گاهي پسر عمو ، گاهي پسر عمه و گاهي پسر دايي وي ذكر شده است كه خواننده به طور كلي از داستان پرت ميشود!) در منطقه اي به نام پرويت درايو ميگذراند كه شاهد اتفاقات عجيب و غريبي مي شود... در يك غروب تابستاني زماني كه هري بر روي تابي در پارك نزديك محل سكونتش ميگذراند نشسته بود ، پسر خاله اش ، دادلي ( معروف به دي گُنده!) را مي بيند كه به سوي او مي آيد و بعد از گفتگويي دادلي شروع ميكند به ادا در آوردن هري در موقع خواب كه دايما فرياد ميكشد : سدريك را نكش ، به جاي او مرا بكش...نه نه سدريك را نكش ( كسي كه سال پيش در مسابقه سه جادو گر توسط لرد سياه به قتل رسيده بود و هري دايما كابوس آن لحظه را ميديد. مراجعه شود به Harry Potter and the Goblet Of Fire )...
هري از اين رفتار دادلي احمق به خشم آمد و ميخواست او را به يك خوك كوچك تبديل كند تا همه نفرت 14 ساله اش را از دل بيرون آورده باشد! كه ناگهان همه جا در آن شب تابستاني گرم ، شروع به سرد شدن كرد به نحوي كه بخاري از دهانشان بيرون مي آمد...اين نشانه حضور ديوانه ساز ها بود ( نوعي موجودات ترسناك و جن مانند كه نگهبان آزكابان «زندان هولناك جادوگران» هستند كه روح انسان از طريق دهان مي مكند و باعث اين مي شوند كه فرد فقط زندگي ميكند همانند يك گياه و ديگر هيچ گونه احساسات و روحي ندارد ، به اين كار بوسه مرگ ميگويند ) هري و دادلي شروع به دويدن به زير يك پل كردند و از همين جا داستان هري پاتر و محفل ققنوس جان گرفت...
اين سرگذشت هري پاتر تا اكنون بود...حال ميرويم كه ببينيم در اين بازي چه ميگذرد كه چنين باعث معروف شدنش گشته است!

================================================== ==

http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/01.jpg

- هري پاتر و خط داستان بازي اش‌‌ :
همانطور كه اشاره شد شما خط داستان بازي را از همان فصل اول كتاب ( دادلي و حمله ديوانه ساز ها ) شروع ميكنيد كه اين نسبت به نسخه قبلي بازي هري پاتر و جام آتش خيلي پيشرفت خوبي است ، زيرا نسخه قبلي اين بازي از فصل 10 كتاب شروع كرده بود كه آن نيز بسيار داستاني شلوغ و ناهماهنگ را دنبال ميكرد كه ميتوان گفت از محتواي اصلي كتاب خيلي خيلي دور بود ( به جز چند مرحله اي از بازي كه شبيه به داستان بود ).
محور داستان بازي ، همانند كتاب ، حول محفل ققنوس و تشكيل گروه DA‌ ميگذرد كه مخفف ارتش سربازان دامبلدور است.از اين رو شما بيشتر فعاليت هايي كه داريد مربوط به اعضاي اين گروه ميشود كه همگي دوستان و همكلاسيان شما هستد و گاهي به همراهي آن ها بازي را به پيش ميبريد و كاراهاي در خواستي آنان را انجام مي دهيد...

================================================== ==


http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/03.jpg

- هري پاتر و كاركتر هاي فرعي :
همانطور كه در تصاوير قابل مشاهده است اين نسخه نيز دو دوست قديمي و هميشگي هري ، يعني هرميون گرانجر (تلفظ درست ، هرمايون است) و رونالد ويزلي ( معمولا با نام رون كه مخفف رونالد است او را صدا ميكنند) كه در بعضي از جادو ها و كار ها بايد به شما كمك كنند...اما در نسخه قبلي اين بازي شما مي توانستيد هر كدام از اين سه كاركتر را براي بازي كردن انتخاب كنيد كه به نظر من با اين كار نقش هري پاتر كمرنگ و گم ميشد كه خوشبختانه به اين نكته دقت شده است.
اما جالب تر از اين ، كار جالب و جديد ديگري صورت گرفته است كه گاهي در برخي مراحل( حدود 4 مرحله ) شما كنترل افراد ديگر همچون دامبلدور ، جرج و فرد ويزلي( دو قلوها) و پدرخوانده هري ، سيريوس بلك را به عهده ميگيريد كه تنوع خوبي در بازي است كه به نظر من مانع از آن ميشود كه در زمان هايي كه اين كاركتر ها نقش اصلي را در بازي ايفا ميكنند شما از بازي دور شويد و فقط ناظر باشيد.

http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/04.jpg

در كل بايد گفت داستان در دست شماست و اين شما هستيد كه همه بازي را هدايت ميكنيد.
نكته ديگري كه در اين بازي نظرم را جلب كرد ، عدم وجود ميزان خون ، ميزان قدرت ، ميزان اكسيژن براي دويدن و ديگر نشانه هايي است كه در بازي هاي ديگر( حتي نسخه قبلي همين بازي )مشاهده مي كنيد ، البته اين بدان معني نيست كه شما نمي ميريد...مثلا در يك دوئل اگر شما مرتبا مورد حمله قرار بگيريد ،‌بعد از چندين ضربه متوالي بر روي زمين ولو ميشويد و كارتان ساخته است كه در بخش هاي بعدي به تفصيل به آن اشاره ميشود.
بازي در اصل به سبك ادوانچر ( نقش آفريني ) است اما با تفاوت هايي كه مشاهده ميشود ، مي توان گفت سبكي جديد در حركت دوربين و حركات و رفتار كاركتر ها مشاهده ميكنيد.

================================================== ==



http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/05.jpg

- هري پاتر و طراحي كاركتر ها:
نيازي به توضيح نيست كه اين بازي برترين طراحي چهره از مدل هاي واقعي را دارد( همانند بازي پدر خوانده كه بر روي چهره ها مانور خارق العاده اي داده بود).
اما ميبايست گفت كه چهره ها بيشتر به سبك نقاشي طراحي شده اند كه اين داستان بازي را به داستان هاي رمان نزديك تر ميكند و خود نقطه قوتي است كه در بازي مشاهده ميكنيد.

http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/06.jpg

همانطور كه مي دانيد بيشتر بازي هاي گردش آزاد و بازي هايي كه كاركتر هاي فرعي زيادي دارند ، متاسفانه شما چندين و چند بار چهره هاي تكراري را ميبينيد.( گاهي 10 تاي آنها را كنار هم ميبيند همانند سري بازي هاي G.T.A كه از اين موارد زياد ديده ميشود)
اما در اين بازي شما با چنين مواردي روبرو نمي شويد (حداقل خيلي كم) زيرا چهره هاي اكثر دانش آموزان هارگوارترز حداقل با هم تفاوتي دارند و جدا از اين شما دانش آموزان را ميتوانيد از رنگ ژاكت انها بشناسيد!

http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/07.jpg

همانطور كه ميدانيد در هارگوارترز 4 دسته وجود دارند كه دانش آموزان در سال اول ورود خود به يكي از اين چهار دسته ميروند و تا پايان تحصيلات خود در ان باقي مي مانند...
شما ميتوانيد ببينيد كه در انتهاي ژاكت و آستين همه دانش آموزان نوار رنگي بافته شده است كه نشان دهنده دسته انهاست كه خود اين مطلب باعث تفاوت ميان آنها ميشود...
ژاكت گروه گرايفيندور در انتهايش نوار قرمز رنگي دارد (همانند هري پاتر و دوستانش)
گروه اسلايترين ، سبز ، گروه هافلپاف ، آبي و گروه ريونكلا نوار زرد رنگ دارد كه بدين صورت ميتوانيد بفهميد دانش آموزان از كدام گروه هستند...
يك نكته بسيار جالب بازي اين است كه وقتي دانش آموزان اسلايترين (دشمنان شما) از كنارتان رد مي شوند دائما شما را مورد تمسخر قرار ميدهند و جملاتي همچون : گرايفيندور بازنده ، پاتر ترسو ، Potty we Potter را نثار شما مي كنند...در حالي كه گروه هاي ديگر از اينگونه جملات استفاده نمي كنند و مودب تر هستند!

================================================== ==

- هري پاتر و شمع هاي خاموش:

http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/08.jpg

شما در اين بازي ، در هر راهرو و اتاقي به وسايل خراب ، آتش هاي خاموش ، كتاب هاي بهم ريخته ، گلدان هاي شكسته و تابلو هايي كه از سر جايش افتاده اند برخورد ميكنيد.
شما ميتوانيد با جادو ها و طلسم هايي كه فرا گرفته ايد آنها را به حالت اول برگردانيد و يا آتش ها را روشن كنيد و يا اينكه منظمشان كنيد كه با اين كار به شما امتيازي تعلق ميگيرد كه باعث Unlock شدن فيلم ها و تصاوير اتاق جوايز ميشود كه در بخش هاي بعدي توضيح داده خواهد شد.
جالب ترين نكته اين كارها ، تابلو هايي هستند كه بر روي زمين اتفاده اند و در روي ديواري در نزديكي آنها اثر تابلو ها به چشم ميخورد...اين تابلو ها كه چهار تكه هستند معمولا تصوير شخصي را نشان ميدهند كه زماني كه شما اين تصاوير را با دقت كنار هم قرار دهيد ، روح آنها از ديوار آزاد ميشوند و همانند تصوير بالا به حركت در مي آيند.

================================================== ==


- هري پاتر و لوكيشن ها:


http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/09.jpg

يكي از خارق العاده ترين قسمت هاي بازي را مي توان به عنوان بالاترين نقطه قوت بازي به آن اشاره كرد،شبيه سازي مناطق بازي بر اساس كتاب و فيلم هاي هري پاتر است...
در كل شما حدود 50 نقطه مجزا از هم بازي را انجام ميدهيد كه حدود 40 تاي آنها در هارگوارترز و اطراف آن است و بقيه مربوط به خانه اي كه محفل ققنوس كه در آن سكونت دارند ( كه حدود 10 % بازي را در آن مي گذرانيد) و ديگر نقاط ، همانند مبارزات آخر بازي كه با لرد ولدمورت داريد و به همراه كابوس هاي شبانه هري پاتر را تشكيل ميدهد. شما در داخل نقشه خود(در مواقعي كه در هارگوارترز هستيد) حدود 40 نقطه را داريد كه براي رفتن به هر نقطه معمولا چندين مسير متفاوت داريد كه مطمعنا بدون نقشه و GPS‌ خودتان كه بعدا برايتان خواهم گفت هرگز مسير خودتان را نمي توانيد پيدا كنيد.

http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/10.jpg

يكي از زيبا ترين و دل فريب ترين مناطق بازي ، پله هاي جادوئي خوابگاه هارگوارترز است كه پله هاي آن گه گاهي حركت ميكنند و ممكن است باعث شود شما از نقطه مورد نظر خود دور شويد.
نقاط ديگر بازي خارج از قلعه هستند همانند جنگل هاي ممنوعه ، كلبه جنگلي هاگريد ، سالن اجتماعات و نهار خوري ، كتابخانه جادوئي و درياچه زيباي پايين قلعه كه چشم نماي بسيار زيبايي دارند.

http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/11.jpg


http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/12.jpg


در كنار قلعه اصلي ، يك قلعه فرعي وجود دارد كه البته از داخل با يكديگر در ارتباط هستند ، اما مسير اصلي آنها از يكديگر جدا مي باشند كه در آنجا كلاس هاي درس و دخمه هاي تاريك و نمناكي است كه شك دارم دوست داشته باشيد وقت خودتان را زياد در آنجا بگذرانيد!

================================================== ==


- هري پاتر و كلاس هاي درس :


http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/13.jpg

همانطور كه ميدانيد اين قلعه داراي درس هاي عجيب و غريبي است كه امتحانات آنان نيز عجيب است...از آنجايي كه هري حالا سال پنجم تحصيلي خود را در اين قلعه ميگذراند ميبايست خود براي امتحانات مقدماتي جادوگري كه به س.م.ج معروف است آماده كند كه براي آن كلاس هاي درس نيز در نظر گرفته شده است كه به برخي از آنها مانند معجون سازي ، پرورش گياهان جادويي ، مبارزه با جادوي سياه ، استفاده از طلسم هاي جادويي و... اشاره كرد كه شما با شركت در اين امتحانات كه به سرعت عمل و دقت شما بستگي دارد نمره اي ميگيريد كه بسيار بايد دقت كنيد تا نمره كامل را دريافت كنيد.

http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/14.jpg

در اين امتحانات سرعت و روش صحيح از جادو ها و طلسم ها نمره اصلي شما را تعيين ميكند كه در هر درجه كه امتحان سخت تر هي شود ،‌شما نيز بايد سرعتتان را بالاتر ببريد تا بتواند از پس همه امتحانات بر بيايد.
يكي از تهوع آور ترين و خسته كننده ترين امتحانات ، امتحانات پروفسور اسنيپ است كه نمره گرفتن از وي بسيار بسيار سخت است!

================================================== ==


- هري پاتر و ميني گيم ها (Mini Games) :


http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/15.jpg

بازي با توجه به سرگرمي هايش ، داراي جذابيت هاي ديگر نيز مي باشد كه لازم به ذكر است آنها را نيز بيان كرد.در داخل بازي حدود 5 ميني گيم مختلف و زيبا طراحي شده كه يكي از آنها شطرنج جادوئي است.شما مي توانيد به كنار ميز شطرنج برويد و شاهد بازي باشيد و يا اينكه درخواست بازي از طرفين بكنيد!
نكات بسيار جالبي در شطرنج وجود دارد كه ذكر آنها بي توفيق نيست.
اول اينكه شطرنج جادوئي است و رفتار مهره هاي بازي بسيار جالب است...براي مثال سرباز شما هنگام از بين بردن حريف ، دو شمشير را از پشت خود باز ميكند و دشمن را تكه تكه ميكند، كه اين به هيجان بازي مي افزايد و مطعنم شما از اين ميني گيم ها به راحتي نخواهيد گذشت.

http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/16.jpg

بازي هاي ديگري كه در داخل بازي در نظر گرفته شده است ، هركدام براي خود لذتي دارند كه زمان مجال بيان تك تك آنها را نمي دهد.


http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/17.jpg

================================================== ==
- هري پاتر و دوئل :


http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/18.jpg

يكي ديگر از تفريحات ديگر شما در بازي (البته از نوع خطرناك) دوئل كردن با دانش آموزان ديگر است.
براي اين كار مي بايست شما پيش قدم شويد و اولين شليك را به ديگران روانه سازيد.
معمولا دعوا ها 2 به 3 است و بيشتر اوقات طرف مقابل قدرت خوبي دارد و اين ميتواند براي شما تمرين خوبي براي رويارويي با لرد ولدمورت شود.
البته ذكر اين نكته بسيار حايض اهميت است كه ديگر از اسحله خبري نيست!!!
شما فقط يك چوب دستي داريد كه با حركات مختلف نتايج متفاوت دارد...


http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/19.jpg

شما قادر به انجام 6 حركت غير ضربه اي ( براي جابجايي اجسام ، روشن كردن آتشن و شمع ها و بخاري ها ، كشيدن ، هل دادن اجسام ،‌ترميم و... استفاده ميشوند)
مثلا در هنگام نگه داشتن كليك چپ موس و چرخاند چوب در جهت عقربه هاي ساعت باعث ميشود اجسام شكسته ترميم شوند...اما همين كار در جهت مخالف باعث يك نوع حمله و ضربه به دشمن ميشود.
شما 6حركت ضربه زننده ( خشك كردن دشمن، آويزان كردن به صورت سر و ته ، بي هوش كردن دشمن ، گيج كردن دشمن ، ضربه پرتاب كننده به دشمن و ...) هستيد كه در اثر مرور زمان ميباست آنها را تمرين و ياد بگيريد.
سعي كنيد به سمت استادان چوب دستي را نشانه نرويد! چون حتما شما را از كلاس اخراج ميكنند و خداقل 50 امتياز از شما كم ميكنند.( مخصوصا اسنيپ كه منتظر وقت است!!!)

================================================== ==
- هري پاتر و شنل نامرئي :


http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/20.jpg

ديگر نكته سرگرم كننده بازي شنل نامرئي است كه شما آن را برداشته و به همراه رون و هريميون به بيرون برويد و از اين گردش مخفيانه لذت ببريد...هرچقدر هم دوست داريد ديگران را صدا بزيند و به آنها بخنديد!
بعضي مراحل به كمك اين شنل انجام ميشود...در هنگامي كه شما از اين شنل استفاده ميكنيد...ديگر شما را نمي بيند...شما به شكل يه توده نوراني در صفحه نمايش در مي آييد كه فقط مي توان ردپاي آن را ديد.

http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/21.jpg

در ضمن شما براي در آوردن شنل نياز به آن داريد كه به خوابگاه برگرديد و به سمت كنار تخت هري پاتر برويد ( غورباقه نويل آنجا نشسته است.) و شنل را پس از استفاده در داخل آن پنهان كنيد.

================================================== ==


- هري پاتر و ردياب GPS‌ !!! :


http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/22.jpg

به علت اينكه در سرزمين جادوگران ، ابزار و وسايل موگل ها ( انسان هاي غيرجادويي - عادي) غير قابل استفاده است ،‌پس براي راه يابي از يك شيوه جديد استفاده شده است.
همانطور كه قبلا گفته بودم مسير يابي در اين بازي بسيار دشوار ميشود وقتي كه همه نقشه را ميبايست زير پا بگذاريد تا به محل مورد نظرتان برسيد.
بهترين كار اين است كه نقشه را باز كنيد ، سپس بر روي محل مورد نظر كليك كنيد...حال از نقشه به محيط بازي مجددا بازگرديد...مي بينيد كه يك سري ردپا ديده ميشود...
ردپا را دنبال كنيد...شما را به مقصدتان ميرساند...به نظر من اين كار يكي از نوع آوري هاي بسيار جالبي بود كه من در اين بازي مشاهده كرده ام و واقعا ارزش بررسي آن را دارد.

================================================== ==
- هري پاتر و تالار جوايز‌ :


http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/23.jpg

شايد به جرات بتوانم بگويم كه اگر بخواهيم از نوع آوري هاي بازي بگذريم...از اين نكته نمي توانيم بي توجه رد شويم و آن هم اتاق جوايز است...
همانطور كه قبلا اشاره شده بود شما با بدست آوردن امتياز از گوي هاي درخشان ، به سقف امتياز هاي مشخصي ميرسيد كه مثلا 800 امتياز باعث باز شدن يك فيلم ميشود.
بيشتر بازي ها در منوي اصلي محلي براي اين كار دارند مثلا با نام EXtra File‌و يا غيره مشخص ميكنند.

http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/24.jpg

اما شما ميبايست به سمت خوابگاه تان در پله هاي جادويي برويد...يك تابلو پير مردي است...وارد تابلو شويد...هم اكنون داخل اتاقي هستيد كه در اول بازي تقريبا خالي و گوي هاي درخشان قرمز رنگ دارند...به جلوي هر كدام كه برويد به شما مي گويد به چه كاري نياز داريد تا آن جايزه باز شود...اين كار باعث ميشود همواره اين اتاق دردسترس شما باشد و بتوانيد از مشاهده آن لذت ببريد.

================================================== ==
- هري پاتر و تابلو هاي سخنگو :


http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/25.jpg

يكي از ريز بيني هاي EA‌ اين بوده است كه محيط را تماما همانند هارگوارتز فيلمش طراحي كند كه به نظر من 100% موفق بوده است...
تابلو ها شما را از طريق راه رو هاي مخفي به جاهايي كه خيلي دور هستند و رفتن به آنجا ار طريق راه هاي معمولي وقت گير است مي رسانند ،‌كه همه آنها اول مي بايست اسم رمزي از شما بپرسند...
گاهي لازم ميشود كاري براي تابلو انجام دهيد ، يا اينكه از دانش آموزان ديگر اسم رمز را درخواست كنيد...
اين نكته حايض اهميت است كه بدانيد از كدام دسته از دانش آموزان سوال ميكنيد...

================================================== ==
- هري پاتر و صدا گذاري بازي:


http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/26.jpg

چيزي كه به نظر من اصلا نيازي نيست در موردش حتي ذره اي انتقاد شود صدا گذاري خارق العاده و حيرت انگيز بازي است...دوبلور ها كه دقيقا همان كاركتر هاي اصلي فيلم هستند و همانطور كه در بخش طراحي كاركتر ها گفته شد...آنها بسيار از نظر صدا و چهره دقيق و زيبا طراحي شده اند...
صدا ها در اماكن مختلف انعكاس و پاسخ صدايي متفاوتي دارند كه خود اين اصل به زيبايي هرچه تمام تر بازي كمك شاياني ميكند.
صداي محيط بازي كاملا رويايي و شما را با يك حس جادويي گمشده آَشنا ميكند كه به نظر من ميبايست به اين خاطر از صداگذاري و واحد دوبله بازي بسيار قدر دان بود .

================================================== ==
- هري پاتر و گرافيك بازي :


http://www.parsaspace.com/silverwolf//HarryPotter-5/27.jpg

در آخرين بخش نقد خودم ميخواهم از چيزي صحبت كنم كه به نظرم نيازي به توضيح آنچناني ندارد!
بله گرافيك بازي...اين بازي آنچنان زيبا و رويايي و خارق العاده طراحي شده است كه شما مطمعنا از سبك بودن و در عين حال قدرت مند بودن آن لذت خواهيد بود...
راستش زماني كه هنوز بازي نيامده بود افسوس ميخوردم كه حتما بازي را با گرافيك بسيار سنگيني روانه بازار ميكنند و من هرگز نمي توانم آن را تجربه كنم ، اما زماني كه بازي را مشاهده كردم متوجه شدم هنوز دل EA Games آنقدر سنگ نشده است كه بخواهد ما را نا اميد كند!
جلو هاي ويژه ، نور پردازي هاي خارق العاده ، جرقه هاي جادوئي ، انعكاس نور از لابلاي پنجره هاي غبار گرفته و همه و همه آنقدر با تكنيك و جذاب طراحي شده اند كه شما را به دنيايي ماوراء خواهد برد و به راستي كه هارگوراتز مدرسه اي جادوئي و EA Games شركتي جادويي است!

منبع:http://www.it3at.com

| + | نوشته شده در سه شنبه 1386/09/13 | نوشته شده توسط سعید
نقد کامل بازی فوق العاده زیبای Splinter Cell 3 : Chaos Theory
موضوع: نقد بازی های اکشن ماجراجویی(action adventure)
 

بالاخره داستان پر جنجال این بازی هم به پایان رسید شما می توانید این بازی را در ایران تهیه کنید.Sam Fisher از اعماق تاریکی ها اما با آهستگی می آید … او باز هم برای نجات دنیا از فلاکتی دیگر در نسخه سوم بازی به همراهی شما خواهد پرداخت. آیا او خواهد توانست از پس این کار همچون همیشه بر آمده و توانایی ها و قابلیت های خود را بار دیگر به اثبات برساند ؟
به طور قطع کمپانی Ubisoft با آفرینش بازی Splinter Cell و شخصیت Sam Fisher توجه بسیاری از دوستداران بازی های کامپیوتری به ویژه طرفداران سبک Stealth Action را به سوی خود جلب کرد و هم اکنون اگر قرار باشد بهترین های این سبک را معرفی کنیم با اطمینان یکی از این بازی های برتر Splinter Cell خواهد بود. بازی با نسخه اول خود توانست طرفداران زیادی را به سوی خود جلب کرده و مورد استقبال بسیاری از افراد قرار بگیرد. نسخه دوم بازی اگرچه به غیر از بخش Multiplayer نوآوری قابل توجه دیگری را نداشت اما همچنان محبوبیت و زیبایی های خود را حفظ کرد و به عنوان یک بازی موفق شناخته شد. اگرچه نسخه دوم ( Pandora Tomorrow ) توسط خیلی از افراد با شور و شوق فراوانی انجام شد و هیجان بسیار زیادی را برای آنان به همراه داشت اما به دلایل گوناگون از جمله نبود نوآوری مورد انتقاد بسیاری از کارشناسان و طرفدارانش قرار گرفت. Ubisoft به این انتقادها توجه نکرد تا اینکه در نمایشگاه E3 سکوت خود را شکست و نسخه سوم بازی را به نمایش در آورد. تیم سازنده نسخه سوم همان تیم سازنده نسخه اول بازی بوده و توجه زیادی به نظرات و خواسته های طرافدارن خود در این نسخه کرده اند. طبق گفته سازندگان ، بازی از هر لحاظ پیشرفت خواهد کرد. یکی از این پیشرفت ها را می توان در هوش مصنوعی دانست. به عنوان مثال دشمنان شما در شرایط نامناسب جوی به دنبال مکانی برای پناه گرفتن خواهند بود و حتی شما در بخش هایی از بازی شاهد تعویض افرادی که کشیک می دهند می باشید و آنان با دقت هرچه تمام به بازرسی محیط پرداخته و در صورت وقوع کوچکترین اشتباهی از سوی شما شاهد عکس العمل سریع دشمنان خواهید بود.

ul/logo.jpg

یکی دیگر از نوآوری های بازی ، در آزادی عمل شما به شمار می رود. شما در نسخه های قبل برای اتمام هر مرحله با یک راه مواجه بودید چه بسا در نسخه جدید برای به پایان رساندن مراحل قادر به استفاده از راه ها و روش های مختلف می باشید که از جمله ویژگی های جالب این نسخه به شمار می رود. در این نسخه بیش از پیش می توانید به دشمنان خود نزدیک بشوید و از آنان اطلاعات کسب کنید که کمک بسیار زیادی در جهت به پایان رساندن هر مرحله به شما خواهد کرد. در عین حال شما می توانید بدون آنکه از اسلحه استفاده کنید و یا دشمنی را بکشید یک مرحله را به اتمام برسانید. از جمله نقاط قوت بازی را می توان در حرکات جدید Sam دانست. او در این نسخه قادر است که چاقو را به سمت دشمن پرتاب کند و در واقع سازندگان دقت زیادی را برای طراحی انجام حرکات مختلف که هنوز بعضی از آنها فاش نشده اند ، می کنند. به هر حال اکثر بازی های سبک Stealth Action همانطور که همیشه اشاره کرده ام نیازمند تمرکز و دقت بسیار زیادی در طول بازی می باشند و در اکثر مراحل بازی بايد به آرامي و در پناه سايه ها حركت كنيد زيرا دشمنان حتي بوسيله صداي پا نيز مي توانند برايتان دردسر ايجاد كنند به ویژه در این نسخه که هوش آنان افزایش یافته و از دقت بالایی بهره مند خواهند شد.
ul/Untitled-1.gif

همانطور که اکثر شما مطلع هستید دو نسخه پیشین دارای داستان قابل توجهی نبودند و این مساله از جمله نقاط ضعف بازی به شمار می رفت. داستان این نسخه از بازی در سال 2008 و در کره شمالی می گذرد. Sam این بار باید گروه تروریست کره ای که قصد حاکمیت دنیا را دارد خنثی کند. در قسمت Multiplayer بازی نیز بخش Co-OP افزوده خواهد شد و شما با دوستان خود و با کمک آنان قادر به پایان رساندن هر مرحله خواهید بود. گرافیک بازی نیز در سطح بسیار موفقی قرار خواهد داشت. سازندگان سعی کرده اند تا افکت های جدیدی را به بازی بیافزایند. وجود Rogdoll در بازی نیز باعث می شود تا شما با عکس العمل های متفاوت در مواقع مختلف از سوی دشمنان مواجه شوید که قوه واقع گرایی بازی را افزایش می دهد.

ul/Untitled-2.gif

گرافيک بازي هم به طور قطع يکي از هنرمندانه ترين گرافيکهاي طراحي شده ي سال خواهد بود و در طراحي تک تک جزييات دقت شده است . نورپردازي بازي بسيار عالي صورت گرفته که ميتوان با مشاهده دموهاي بازي به اين نکته رسيد . به طور کلي موتور گرافيکي استفاده شده در بازي و نورپردازي داراي هيچ مشکلي نخواهد بود و بدون نقص است . صداگذاري بازي فوق العاده عالي است و بازي از صداي 24 بيتي بهره مي برد . گروه Creative نيز در تنظيم صداي بازي همكاري خواهد كرد و انتظار يك صداي فوق العاده جذاب براي SC3 مي رود .صداگذاري شخصيت نيز بسيار خوب است و صداها و صحبت ها با حرکات لب شخصيتها همخواني كاملي را دارد . هنوز اطلاعات دقيقي در مورد روند کامل داستان و ديگر امکانات بازي منتشر نشده است
بازی دات
.
ul/Untitled-3.gif

این بازی توسط سرزمین رایانه در 5 سی دی یا یک دی وی دی روانه بازار شده و شما می توانید از نمایندگی های معتبر سرزمین تهیه کنی در ضمن برای اجرای این بازی نیاژ به کشیدن کابل نیست

ul/Untitled-4.gif

ul/Untitled-5.gif

| + | نوشته شده در دوشنبه 1386/08/28 | نوشته شده توسط سعید
داستان بازی Tomb Raider:Legend
موضوع: نقد بازی های اکشن ماجراجویی(action adventure)

باز هم Tomb Raiderبازهم لارا باز هم 2 عدد Pistol و یک کوله پشتی کوچک! اما نگران نباشید بازی تغییرات زیادی کرده است … تنها وجه اشتراک بین این نسخه و 2 نسخه قبلی در Pistol ها و کوله پشتی لاراست. محیط بازی کاملا عوض شده و دوباره به همان سبک و سیاق شماره های اول بازگشته است. بازهم مقبره ها و غارها و مکانهای اسرار آمیز …

 

بي شك يكي از محبوبترين بازيهاي تاريخ سري بازيهاي Tomb raider و یکی از محبوبترین شخصیتهای تاریخ Lara Croft می باشد. اولین بار در سال 1996 بود که لارا کرفت پا به دنیای بازیهای کامپیوتری گذاشت و خیلی زود جای خود را در دل علاقه مندان به این سبک باز کرد. Tomb raider شروع بسیار خوبی داشت … نسخه های اول و دوم جزو بهترینها در سبک خود بودند … نسخه سوم کمی افت داشت ولی نسخه چهارم تا حددوی ضعفهای نسخه قبلی را جبران کرد. اما … با ورود Tomb raider : Chronicles و پس از آن Tomb raider : Angel of darkness تمام سابقه این بازی زیر سوال رفت … Tomb raider 5 و Tomb raider 6 از ضعیفترین سري بازیهاي Tomb raider به حساب می آمدند … سبک بازی تقریبا عوض شده بود و به جای جستجو در مقبره ها و مکانهای اسرارآمیز محیط بازی تبدیل به شهر و مکانهای پیشرفته شده بود که این موضوع اصلا برای طرفداران خوشایند نبود. Eidos و Crystal Dynamics پس از ورود TR 6 و شکست آن تا مدتی دست از سر این بازی برداشتند اما این 2 شرکت مجددا سر بلند کردند و تصمیم گرفتند تا Tomb raider را احیا کنند. نام پروژه جدید Tomb Raider : Legends می باشد. اولین تغییری که در TR: L به چشم میخورد اینست که چهره لارا به کلی عوض شده. بالاخره پس از حدود 1 دهه لارا با چهره ای کاملا متفاوت در TR: L ظاهر خواهد شد.

باز هم 2 عدد Pistol و یک کوله پشتی کوچک و پوششی مشابه با نسخه های قبلی! اما نگران نباشید بازی تغییرات زیادی کرده است … تنها وجه اشتراک بین این نسخه و 2 نسخه قبلی در Pistol ها و کوله پشتی لاراست. محیط بازی کاملا عوض شده و دوباره به همان سبک و سیاق شماره های اول بازگشته است … بازهم مقبره ها و غارها و مکانهای اسرار آمیز. داستان بازی از جایی آغاز می شود که لارا برای کشف یک اثر قدیمی وارد عمل می شود ولی در این راه با یکی از دشمنان قدیمی خود که گمان می رفت مرده باشد رو به رو می شود. همانطور که گفتم محیط ها و Gameplay بازی دوباره به سبک قدیمی برگشته اند با این تفاوت که بر روی حرکات آکروباتی تمرکز بیشتری صورت گرفته است. در مجموع می توان سبک بازی را تلفیقی از سری Prince of persia و سری Indiana Jones و Tomb raider های کلاسیک دانست. با توجه به اینکه بازی در سال 2005 منتشر می شود انتظار گرافیک بالایی از TR : L می رود. برای مثال آبی که از آبشارها سرازیر شده و در رودخانه جاری می شود به شکل ماهرانه ای طراحی شده است و بسیار زیبا به نظر می رسد .

 

بازی در کل از 8 منطقه مختلف تشکیل شده که هر یک به بهترین شکل ممکن طراحی شده اند. دوربین بازی پیشرفت بسیار زیادی داشته و دیگر با دوربین اعصاب خورد کن TR 5 مواجه نخواهید بود … همچنین شما این امکان را دارید تا کنترل دوربین را به دست بگیرید هرچند سازندگان اعلام کرده اند نیازی به این کار نخواهد بود زیرا دوربین Automatic بازی به خوبی پاسخ خواهد داد. علاوه بر Pistol هایی که یاران جدا نشدنی لارا هستند ٬ یک دوربین بسیار قوی با دید بالا ٬ یک دوربین دید در شب که به صورت Automatic با ورود به تاریکی فعال می شود و یک قلاب مغناطیسی (لارا از این قلاب مغناطیسی برای کشیدن اجسام فلزی به سمت خود کمک می گیرد) دیگر تجهیزات او را تشکیل می دهند. همچنین لارا توانایی استفاده از سلاحهای دشمنان را هم خواهد داشت.

 

در يک نگاه کوچک مي توان متوجه شد که eidos چقدر براي ساخت و بدون مشکل بودن بازي زحمت مي کشد . لارا مثل هميشه مي تواند حرکات آکروباتيک خوبي انجام دهد . اما اجازه دهيد تا اول در مورد امکانات و سلاح هاي بازي صحبت کنيم . دو اسلحه ي pistol لارا مثل هميشه از او جدا ناشدني هستند و اين بار هم او را ياري مي کنند .لارا اين بار براي رسيدن به هدف خود از ابزارآلات زيادي استفاده مي کند که به ترتيب به معرفي آنها مي پردازيم . قطب نما يکي از وسايلي است که کمک زيادي به شما و لارا خواهد کرد . شما ميتوانيد با استفاده از قطب نما راه و هدف خود را پيدا کنيد . دوربين ديد در شب يکي ديگر از وسايلي است که در مكانهاي تاريک کاربرد فراواني دارد . طريقه ي کار اين دوربين به اين صورت است که زماني که شما وارد فضاهاي تاريک مي شويد اين دوربين به صورت اتوماتيک روشن و فعال ميشود . قلاب مغناطيسي هم يکي ديگر از وسايلي است که به آن نياز داريد . طريقه ي کار اين قلاب به اين صورت است که لارا ميتواند از آن براي کشيدن اجسام به سمت خود استفاده کند . به علاوه ي اين وسايل چيزهاي ديگري هم وجود دارند که هنوز به طور کامل مشخص نيستند . حرکات بازي که توسط لارا صورت ميگيرند زيادند . او ميتواند پرش هاي بلند انجام دهد و از طناب ها به خوبي استفاده کند . به نظر مي رسد سازندگان در اين زمينه هم خوب کار کرده اند

 

نسخه جدید علاوه بر سبک ماجرایی ٬ صاحب سنگین ترین اکشن در بین تمامی نسخه ها خواهد بود … صحنه های پر زد و خورد و شلوغ که به جذابیت بازی بیش از پیش خواهند افزود … به ویژگی بالا حالت معمایی را هم اضافه کنید تا سبک TR: L را به طور کامل دریابید! معماهای سخت و آسان زیادی در بازی موجود خواهند بود. در TR: L شما در 8 منطقه مختلف به اکتشاف خواهید پرداخت. مناطقی مانند غرب آفریقا .. هیمالیا .. روسیه .. پرو .. بولیوی و سه منطقه دیگر که هنوز اعلام نشده اند. از نظر تنوع مراحل TR: L هیچ کمبودی را احساس نخواهد کرد. یکی از نوآوریهای نسخه جدید امکان قفل کردن نشانه اسلحه بر روی یک نقطه خاص می باشد. شما قادر خواهید بود با استفاده از این ویژگی آزادانه حرکت کرده و به سمت دشمن شلیک کنید و مطمعن باشید که تمامی تیرهای شلیک شده توسط شما به هدف برخورد می کنند! اگر بخواهیم با یک دید کلی به Tomb Raider : Legends نگاه کنیم با یکی از برترین بازیهای سبک Action/Adventure مواجه خواهیم شد .

منبع: http://cheatman.blogfa.com

| + | نوشته شده در جمعه 1386/08/11 | نوشته شده توسط سعید
شرح بازي Devil May Cry 3
موضوع: نقد بازی های اکشن ماجراجویی(action adventure)
به طور قطع علاقه مندان بازيهای کنسول PS2 هرگز گمان نمي کردند پس از عقد قرارداد بين شرکت کپکام و نينتندو ، برای ساخت و ادامه سری بازی رزيدنت اويل روی کنسول گيم کيوب، شرکت کپکام بتواند بازی موفقی را بر روی پلی استيشن 2 جايگزين اين بازی کند...

توسعه دهنده : Capcom

ناشر : Capcom

سبك : اکشن

تاريخ انتشار : 2005/07/02

به طور قطع علاقه مندان بازيهای کنسول PS2 هرگز گمان نمي کردند پس از عقد قرارداد بين شرکت کپکام و نينتندو ، برای ساخت و ادامه سری بازی رزيدنت اويل روی کنسول گيم کيوب، شرکت کپکام بتواند بازی موفقی را بر روی پلی استيشن 2 جايگزين اين بازی کند. اما ديديم نه تنها چنين نشد بلکه دو بازی جديد به نامهای اونيموشا و دويل می کرای پا به عرصه بازيهای PS2 گذاشتند و توانستند تا حدودی جای خالی اين طرح قديمی و محبوب را پر کنند ، گرچه این دو از لحاظ سبک بازی با رزيدنت اويل تفاوت دارند و دارای سبک اکشن می باشند اما از جذابیت های لازم بهره می برند. در اينجا ما قصد داريم نسخه تستی بازی گريه شيطان قسمت سوم را مورد بررسی قرار دهيم. همه شما اولين نسخه اين سری بازی را به ياد داريد. بازی در زمان خود و در نگاه اول همه دوستداران بازيهای کامپيوتری را مات و مبهوت ساخت. طراحی حرکات و گرافيک بالای شخصیت ها ، داستان ، محيط بازی و صدا گذاری که از بخشهای مهم در موفقيت يک بازی به حساب می آيند در نسخه اول بازی در کنار هم قرار گرفته و آن را به شکل یک بازی بی نظیر در آورده بودند که در نتیجه باعث استقبال بسیاری از طرفداران از این بازی شد. به همین دلیل مدتی بعد کپکام تصميم گرفت تا ساخت نسخه دوم بازی را آغاز کند ، تنها با اين تفاوت که تيم جديدی پروژه ساخت و طراحی بازی را در دست گرفت و نتيجه همان شد که همه ميدانيم ، نسخه دوم بر خلاف نسخه اول نتوانست رضايت دوستداران بازی را جلب کند. تنها نکته مثبت در قسمت دوم پيشرفت گرافيکی اين نسخه بود.
حدود يکسال و نيم بعد شينجی ميکامی تهيه کننده معروف قسمت اول بازی و سری بازيهای رزيدنت اويل که ميتوان وی را يکی از کلیدی ترین افراد شرکت کپکام ناميد ، اظهار داشت که اين کمپانی قصد دارد که کار بر روی قسمت سوم اين مجموعه را آغاز کند و قول داد عملکرد ضعيف کمپانی کپکام و تيم سازنده را در نسخه جديد جبران کند و همان طور که قبلاً گفته شد پس از چندين ماه انتظار نسخه تست بازی وارد بازار شد ، اين امر در اصل برای بر طرف کردن عيب ها و نقاط ضعف در نسخه اصلی صورت مي گيرد ، چرا که هيچ کس نمي تواند بهتر از بازيکنان درباره ساختار بازی قضاوت کند.


در دموی ابتدای بازی صحنه در گيری دانته با برادرش ورژيل را ، در زير برج شيطان نشان ميدهد ، افراد اصلی تيم سازنده بازی معرفی ميشوند ، تهيه کننده:تتسو يوشی تاناکا ، کارگردان هنری:دايگو ايکه نو ، آهنگساز:تتسويا شيباتا ، کارگردان صوتی:واتارا هاچی ساکو ، تهيه کننده قسمت های سينماتيک:شينجی شينوهارا-تاکايا سويا ناگيما ، کارگردان اصلی:هيده اکی اتيسونو. بر مبنای دموی ابتدايی و اخباری که از قبل به گوش ما رسيده مي توان حدس زد که در خط داستانی بازی از روش فلاش بک استفاده شده است و داستان قسمت سوم به گذشته باز ميگردد يعنی به زمان قبل از داستان دويل می کرای 1 ، وقتی که دانته و برادر دو قلو او ورژيل جوانتر بودند و ورژيل هنوز به خدمت موندوس الهه تاريکی در نيامده بود هر دو برادر نيمی شيطان و نيمی انسان از نژاد اسپاردا هستند و به طور کامل در فنون و هنرهای رزمی و شمشير بازی مهارت کامل دارند اما هنوز نمي توانند از نيروی شيطانی خود بهره بگيرند.
دانته و ورژيل هر دو نيمی از يک گردنبند را در اختيار دارند که مادرشان در سالروز تولدشان به آنها هديه داده است هر گاه دو نيمه گردنبند در کنار هم قرار گيرند نيروی درونی آن يعنی اسپاردا تکميل ميشود اما متاسفانه دو برادر رو در رو يکديگر قرار می گیرند. دانته به يک شکارچی شياطين تبديل شده و برعکس او برادرش اسير تاريکی شده و رو به پليدی و خوی شيطانی نهاده است. در شروع بازی می بينيم دانته با استيل خاص خود روی صندلی دفترش می نشيند و با حرکاتی جالب پاسخ تلفن را مي دهد: متاسفم هنوز شروع به کار نکرده ايم (او مشغول خوردن پيتزا است) که مردی مرموز وارد دفتر او ميشود دانته از او مي پرسد شما مشتری هستيد اگر به دستشويی احتياج داريد در انتهای اطاق قرار دارد ، مرد مرموز او را به اسم صدا ميکند: دانته ، پسر اسپاردا ، من از طرف برادرت آمده ام و برای تو پيغامی دارم ، سپس او به سمت دانته می آید ، دانته روی صندلی خود تکیه داده و به مرد مرموز خيره شده است که در یک آن مرد مرموز ميز او را به هوا بلند ميکند دانته با يک حرکت نمايشی از جای خود مي پرد و اسلحه را در دست ميگيرد (پيتزا را فراموش نکنيد) گروهی از شياطين در اطراف دانته ظاهر ميشوند و سلاح های خود را در بدن او فرو ميکنند اما همان طور که ميدانيد هيچ سلاحی بر بدن او تاثیر گذار نمی باشد. دانته با يک ضربه يکی از هيولا ها را به ديوار مي کوبد و با همان وضعيت به طرف دستگاه پخش صوت ميرود تا جشن ديوانه واری را آغاز کند و در اينجا شما شاهد يکی از پر تحرک ترين صحنه های بازی هستید لازم به ذکر است که در اين صحنه ها از حرکات يکی از قهرمانان هنرهای رزمی در چين استفاده شده است. پس از پايان نمايش (دمو) نوبت شماست تا وارد مجادله بشوید البته قبل از شروع بازی مي توانيد وارد قسمت customizeبشوید. در اين بخش مي توانيد استيل مبارزه کاراکتر را به ترتيب زير انتخاب کنيد:

1) تيک استر : عبارت است از حرکات پرشی ، بالارفتن از ديوار و جای خالی دادن

2) اسورد مستر : حرکات با شمشير و سلاح های سرد مانند مشت و لگد زدن به اضافه تکنيک های جديد که در اين نسخه اضافه شده اند.

3) گان اسلينگر : حرکات نمايشی با اسلحه به همراه يک سری حرکات جديد و چهارمين مهارت که در نسخه تست بازی گنجانده نشده است،اين حرکات توسط دکمه دايره قابل انجام است و حالا اين شما و اين هم دانته پسر اسپاردا.


در دويل می کرای 3 نسخه تست بازی در همان نگاه اول ميتوان دريافت که طراحی حرکات، گرافيک، محيط بازی و دشمنان نزديک به نسخه اول کار شده است،کنترل کاراکتر به همان نرمی و انعطاف پذيری قسمتهای قبلی است و شما سنگينی ضربات را بر بدن دشمنان احساس ميکنيد. دشمنان شما همانند دانته با شکل و شمايل جديدی طراحی شدند هنگامی که به دشمنان ضربه ميزنيد از بدن آنها ذرات خاکستر و خاک ساطع ميشود که جلوه خاصی به گرافيک بازی داده است،در اين نسخه شما اجازه داريد دو ماموريت انجام دهيد،در طی اين دو مرحله سعی شده نحوه کنترل بازی به شما نشان داده شود با کمی دقت ميتوان گفت کليه موارد ذکر شده به جز موسيقی بازی که در سبک متال ساخته شده شما را به حال و هوای نسخه اول بازی ميبرد،صدا گذاری در اين بازی از نقاط قوت بازی به شمار ميرود،صدای ضربات شمشير به همراه موسيقی بازی در هنگام درگيری با دشمنان حس عجيبی را به شما القا ميکند.پس از اتمام ماموريت اول و نابود کردن شياطين ، دانته به روی ميز نشسته و نگاهی به اطاق به هم ريخته میکند(باز هم پيتزا را فراموش نکنيد)دانته به سراغ جعبه پيتزا ميرودکه يک دفعه يکی از شياطين ظاهر ميشود و جعبه پيتزا را لگد مال ميکند دانته هم با يک گلوله از او تشکر ميکند و سپس به سمت بارانی قرمز خود ميرود تا ان را بر تن کند،طراحی لباس و خود کاراکتر دانته تقريباً متفاوت از نسخه های قبلی می باشد ، او با چهره اي جوانتر و اندامی ورزيده تر و بارانی قرمز رنگ (شبيه قسمت های قبلی) به سراغ شياطين آمده.در شروع ماموريت دوم دوربين نمايی از برج شيطان را نشان ميدهد که ورژيل با همام مرد مرموز به نام آرخام مشغول گفت و گو می باشد. آنها درباره از بين بردن دانته و تصاحب قدرت گردنبند صحبت ميکنند که يکی از شياطين به سراغ ورژيل ميآيد اما ورژيل در يک حرکت نمايشی او را تکه تکه ميکند.دوربين نمايی از برج شيطان را نشان ميدهد يک دختر جوان که هنوز نامی از او نميدانيم سوار بر موتور خود در حال حرکت به سمت برج است او هم يک شکارچی شيطان است و دانته هم در ليست او وجود دارد گروهی از هيولاها او را تعقيب ميکنند اتشی که از اگزوز موتور بيرون مي آيد هيولاها را آتش زده و عدد 3 نمايان ميشود.در پايان ماموريت دوم اولين رييس يا به اصطلاح غول بازی قرار دارد ، هيولايی به شکل يک سگ سه سر(همانند سربريوس نگهبان دروازه جهنم)که بدن او پوشیده از يخ است و از اطراف زنجير شده است وقتی که دانته به او نزديک ميشود هيولا بيدار ميشود و تکه اي از يخ به سمت دانته پرتاب ميکند ولی دانته با شمشير ان را دفع ميکند ، هيولا يک جادو به شکل توده اي از يخ به سمت او پرتاب ميکند دانته به هوا پریده و توده يخ به ديوار برخورد ميکند او با هيولا شروع به صحبت ميکند:تو نبايد به اينجا وارد ميشدی ورود تو به اين برج ممنوع است ، تو را مثل يک کرم له ميکنم. دانته در جواب ، او را مانند يک سگ دست آموز صدا ميزند و ميگويد زود باش پسر زودباش بدو بيا اينجا.بعد از ،از بين بردن هيولا او به دانته ميگويد تو نبايد فقط يک انسان باشی، هيولا از بين ميرود و به نوری آبی رنگ تبديل ميشود و در دستان دانته قرار ميگيرد و به يک سلاح جديد تبديل ميشود و دانته مهارتهای خودش را با اين سلاح ميسنجد.پس از پايان ماموريت دوم دانته وارد يک سر سرای بزرگ ميشود و شما منتظر هستيد سلاح جديد را امتحان کنيد و به بازی ادامه دهيد اما اينجا پايان نسخه تست بازی می باشد و کلمه "شيطان هم ممکن است بميرد" بر روی صفحه نقش ميبندد.اين روزها همه جا صحبت از دانته است از ويو تيفول جو شرکت کپکام گرفته تا بازی شين ميگامی شرکت آتلوس همه جا سر و کله دانته پيدا شده است ،بايد ديد دانته اسپاردا در جايگاه اصلی خود ، دويل می کرای چگونه خواهد درخشيد تا زمستان 2004 همه منتظر مرگ يا گريه شيطان در دويل می کرای 3 هستيم.

منبع:http://www.iritn.com

| + | نوشته شده در جمعه 1386/08/11 | نوشته شده توسط سعید
داستان بازی Legacy of Kain
موضوع: نقد بازی های اکشن ماجراجویی(action adventure)
در یک منطقه جایی در سرزمین Nosgoth , سارافان (Sarafan) مقام مقدسی از کشیشان جنگجو سوگند خورد که خون آشامان را نابود کند . آنها تیرهای چوبی بر روی زمین قرار دادند و خون آشامها را بر سر این تیر های چوبی نیزه ای قرار دادند تا همه ببینند .
این صحنه از میان آبهای برکه توسط 6 نفر از اعضای دایره نهم دیده شد .
( نکته : دایره نهم گروهی از جادوگران بودند که سوگند خورده بودند تا از ( ( Pillars of nosgoth محافظت کنند . یک عمارت باستانی که عامل ایمنی این سرزمین است .)
ناگهان خون آشامی به نام Vorador در اتاق ظاهر شد و نزدیک ترین محافظ را با شمشیر خود از بین برد. سپس او با استفاده از قدرت جادویی خود به محل استراحت محافظان رفت و آنها را به گوشه ای از اتاق پرتاب کرد و به زندگی آنها خاتمه داد .
حال جادوی این معبد به نظر میرسد که برای خون آشام ها مفید باشد . چون آنها میتوانند با این قدرت جادویی محافظ خون آشام ها به نام Malek را احضار کنند تا از آنها حمایت کند .
بعد Vorador خون آخرین محافظ را نوشید و ناگهان Malek ظاهر شد ولی Vorador از پشت به او حمله کرد . Malek برای محاکمه برده شد به خاطر از دست دادن دایره قدرت .
Mortanius جادوگر ( الهه مرگ ) Malek را محکوم کرد تا ابدیت در خدمت آنها باشد و از دایره قدرت محافظت کند . بعد روح Malek گرفته شد و چهره او بصورت اسکلت درآمد .
500 سال بعد Ariel محافظ توازن ناگهان توسط قاتلی نامرئی با خنجر مورد حمله قرار گرفت و کشته شد .
بعد از این واقعه Pillars of Nosgoth شروع کرد به شکستن و تبدیل شدن از رنگ سفید به سیاه . سالها بعد در شهر Ziegstrurhl یک انسان نجیب زاده به اسم کین ( Kain ) که از این شهر رد میشد به میهمانخانه شهر رفت تا در آنجا استراحت کند . مرد میهماندار برای باز کردن در مسافرخانه نیامد چون نیمه شب بود و شهر ناامن . کین ناامیدانه و با افسردگی در حال بازگشتن بود که ناگهان توسط چندین راهزن احاطه شد . کین سعی کرد که با آنها بجنگد اما سرانجام او شکست خورد و کشته شد . در جهنم کین به هوش آمد و دید که دستان او به دو ستون زنجیر شده است . او دید شمشیری که قاتلان او در سینه او فرو کرده بودند هنوز در سینه اش است . بعد Mortanius به سمت کین آمد و گفت تو به زندگی بازگشتی تا انتقام خودت را از قاتلانت بگیری .کین نیز کورکورانه و بدون فکر حرف او را باور کرد و آنرا پذیرفت . Mortanius شمشیر را از سینه کین بیرون آورد و او را آزاد کرد و بعد شمشیر را به او داد . وقتی کین شمشیر را گرفت زره فلزی او تیره رنگ شد و موهای او فاسد و خراب و چهره او وحشتناک شد . کین از آتش های کشنده و دردناک جهنم رد شد و از آنجا خارج شد .
وقتی کین به دنیای مادی بازگشت متوجه شد که آن جادوگر در جهنم او را تبدیل به یک خون آشام کرده و او متوجه شد که نقاط ضعفی نیز پیدا کرده مثل آسیب پذیری در مقابل نور و آب .
کین راه خود را برای پیدا کردن قاتلانش ادامه داد .کین با استفاده از توانایی های جدید خود به راحتی تمامی قاتلان خود را کشت و خون آنها را برای افزایش قدرت بدنی و توانایی هایش نوشید .کین فکر کرد که حالا ماموریت او تمام شده اما Mortanius به کین گفت که این افراد تنها زیردستان قاتل اصلی او بودند نه قاتل اصلی . او کین را برای گرفتن جواب سوالاتش و فهمیدن موضوع به Pillars of Nosgoth فرستاد .
در راه به سمت Pillars کین با خود فکر کرد که چرا Mortanius هیچ هشداری نداد که او تبدیل به خون آشام میشود . اما کین این را میدانست که سوختن در آتش جهنم بسیار سخت تر است و کین با امیدواری برای رسیدن به پاسخ سوالاتش راه خود را بسوی Pillars ادامه داد .
وقتی کین به Pillars of Nosgoth رسید او زنی را در آنجا دید . او در آنجا روح Ariel کشته شده را دید که نیمی از صورت او از بین رفته و چهره او ترسناک شده بود .
Ariel به کین گفت که به دنبال قاتل او بگردد و گفت وقتی که معشوقه او Nupraptor محافظ و کنترل کننده افکار جنازه او را دیده دیوانه شده و دیوانگی او باعث دیوانه شدن بقیه محافظان نیز شده چون او کنترل کننده افکار است و دیوانگی او روی دیگران هم اثر گذاشته است . او به کین گفت که بعد از کشته شدنش Pillars از حالت عادی خارج شده و نیروهای مفید آن تبدیل به نیروهای شیطانی شده . Ariel به کین گفت که او باید تمامی محافظان Pillars را بکشد تا نیروهای آن دوباره بازیابی شوند تا دوباره سرزمین Nosgoth به حالت تعادل و اصلی خود برگردد و صلح در آن برقرار شود . کین به Ariel گفت که سرنوشت سرزمین Nosgoth برای او مهم نیست و Ariel در جواب گفت که او باید اینکار را برای خودش انجام دهد تا بتواند به حالت اولیه و انسانی خود بازگردد . و گفت توباید در ابتدا Nupraptor را بکشی . با اعتقاد به اینکه کشتن محافظان او را از نفرین و حالت خون آشامی خارج میکند کین به سمت هدفش به راه افتاد . او در طول راه به وجود یک قدرت دیگر در خود پی برد و آن قدرت قدرتی بود که باعث میشد کین بصورت خفاش در بیاید و به قسمتهای مختلف سرزمین Nosgoth پرواز کند . در ادامه راه او به شهری به نام Teincheneroe رسید . شهر نفرین شده ای که ظاهرا هیچ انسان واقعی در آن وجود نداشت . حال به عنوان یک خون آشام کین متوجه شد که خودش نیز بهتر از ساکنان آنجا نیست . او در شهر مرد عجیبی را ملاقات کرد . او به کین گفت که اگر چه تو یک بیگانه ای اما اگر با دقت به اطرافت نگاه کنی میتوانی چیزهایی را که میخواهی ببینی . بعد از گذشتن از این شهر و زمانی که کین داشت وارد شهر Vasserbunde میشد او آبشار بزرگی را دید که آب از قسمت بالای قلعه Nupraptor به پایین میریزد . وقتی که به قلعه نزدیک شد صدای جیغی را شنید . کین لبخندی زد چون به غیر از او ظاهرا کس دیگری بود که داشت شکنجه میشد و عذاب میکشید . وقتی کین داخل قلعه شد دید که Nupraptor در حال به بند کشیدن و شکنجه دادن زنان است . Petrefield و Bloodied به دیوار زنجیر شده بودند . وقتی کین دید که آنها دارند زجر زیادی میکشند به زندگی آنها خاتمه داد . او وقتی به سمت Nupraptor رفت دید که Malek از او محافظت میکند . Nupraptor به Malek گفت که آنها را تنها بگذارد و او نیز اطاعت کرد و آن دو را در اتاق تنها گذاشت .
ناگهان Nupraptor گلوله آنشین به سمت کین پرتاب کرد ولی کین خود را کنار کشید و به سمت او رفت و با یک ضربه شمشیر سر او را از بدنش جدا کرد . بعد کین سر Nupraptor را به Pillars برد تا آنرا به عنوان مدرک به Ariel نشان بدهد و به او بفهماند که وظیفه اش را انجام داده .
بعد کین وقتی به آنجا رسید سر را در مقابل ستون افکار قرار داد و ستون شروع کرد به ترمیم شدن و برگشتن به حالت سفید و سالم اولیه خود . Ariel به کین گفت که هر محافظ یک مدال دارد که آنها با قدرت این مدال با Pillars در ارتباط هستند . برای اینکه Pillars به حالت اولیه برگردد به یکی از این مدالها نیز نیازاست .بعد کین برای انجام ماموریتش به سمت قلعه Malek رفت . وقتی به محل زندگی Malek رسید با صدای عجیبی به خودش آمد . ناگهان از جانب موجوداتی روح مانند مورد حمله قرار گرفت . آنها از نظر ظاهری شبیه Malek و بسیار قوی بودند . کین در درگیری زخمی شد و از هوش رفت . وقتی به هوش آمد دید که زخمی شده و کسی نیز درآنجا نیست تا او از خونش تغذیه کند و خود را مداوا کند . کین برای اینکه از دست این موجودات نجات پیدا کند به طرف وسیله تولید کننده این موجودات رفت و آن را از بین برد . از بین بردن این وسیله باعث شد قدرت سربازها از بین برود و خود آنها نیز نابود شوند . حال کین رفت تا Malek را از بین ببرد . در حالی که کین داشت به سمت هال اصلی قلعه میرفت از راهرویی عبور کرد که پر از موجوداتی یخ زده و مرده بودند و معلوم بود که سالیان زیادی از مرگ آنها میگذرد . وقتی کین به هال بزرگ رسید Malek را دید که به سمت او می آید . کین به او حمله کرد ولی ملک ناگهان با جادوی خود دروازه ای جادویی درست کرد و وارد آن شد و ناپدید شد . کین با دست خالی و ناامید به سمت Pillars بازگشت . Ariel پس از صحبت کردن کین را به سمت معبد Oracle of Nosgoth فرستاد تا بتواند در آنجا اطلاعات بیشتری راجع به Malek بدست بیاورد . کین برای رفتن به معبد به طرف شرق قلعه Malek رفت . او برای رفتن به معبد باید از مجموعه بزرگی از غارها با راههای سردرگم و گیج کننده و خطرناک میگذشت . وقتی کین در حال گشتن غار برای راه اصلی بود به منطقه ای رسید که در آنجا دیواره جادویی محافظی قرار داشت و در کنار آن یک گیوتین با مقداری خون در اطراف آن و یک کتاب . کین شروع به خواندن کتاب کرد و او متوجه شد که اعضای دایره نهم چگونه Malek را با قدرتهای جادویی بوجود آوردند و اینکه چگونه در زمان های گذشته نیروهایی به رهبری Sarafan شروع به نابود کردن خون آشام ها کرده اند . کین کتاب را بست و دیگر به خواندن ادامه نداد . کین به اتاقی که در آن یک دیگ بزرگ قرار داشت رسید . او در آنجا Oracle را ملاقات کرد . یک پیرمرد با یک کلاه که عصایی در دست داشت . کین از او خواست تا به سوالاتش پاسخ دهد و پیرمرد از او درخواست کرد تا به اتاقش بروند تا بتواند به سوالاتش پاسخ دهد . و پیرمرد شروع کرد به گفتن این جملات :
* پادشاه Ottmar تنها امید ماست برای شکست دادن موجودات جهنمی .
* پادشاه Ottmar مفیدترین و تنها امید ما و ....
وقتی کین دید که Oracle حرفهای بیهوده ای میزند که به درد او نمیخورد حرف او را قطع کرد و گفت فقط به من بگو Malek کیست و چگونه میتوانم او را شکست دهم . پیرمرد گفت Malek آخرین نفر از گروه دایره نهم و جزو محافظان Pillars of Nosgoth است . او بسیار قدرتمند است و شکست دادن او به این آسانی نیست . او به هیچ کس اجازه نخواهد داد که به Pillars نزدیک شود . ولی Vorador را پیدا کن و از او بپرس . او راه شکست دادن Malek را میداند . کین پرسید Vorador را کجا میتواند پیدا کند و پیرمرد به او گفت که به سمت جنگل ترموجنت برو تا بتوانی او را پیدا کنی . ( Termojent Forest )
بعد ناگهان پیرمرد ناپدید شد و کین را تنها گذاشت . کین تصمیم گرفت که Vorador را پیدا کید تا در مورد نحوه شکست دادن Malek از او کمک بخواهد . کین به جنگل رسید . جایی که نور خورشید به سختی از بین درختان به زمین میرسید . کین تعجب کرد که چطور Vorador میتواند در چنین مکان ترسناک و خطرناکی زندگی کند . وقتی کین به کاخ باستانی خون آشام ها رسید از بزرگی و عظمت و تجملی که Vorador برای خودش دست و پا کرده بود متعجب شد . کین شروع به گشتن کاخ برای پیدا کردن Vorador کرد . در ادامه کین بالاخره اتاق Vorador را پیدا کرد . اتاق پر بود از زنان و مردانی که با قلابهای گوشت از دیوار آویزان شده بودند . بوی خون حس خون آشامی کین را تحریک میکرد . روی یکی از دیوارهای اتاق با خون نوشته شده بود Mausceler Dei . کین به گشتن برای پیدا کردن Vorador ادامه داد . وقتی اتاق را پیدا کرد بالاخره توانست خون آشام بزرگ Vorador را ببیند . کین وقتی Vorador را دید بسیار شوکه شد چون او بسیار شبیه او بود . Vorador بسیار خوشحال بود که توانسته بود یک خون آشام دیگر را ببیند چون در این روزها کمتر کسی پیدا میشود که Vorador بتواند او را ببیند مخصوصا یک خون آشام جوان . او جامی پر از خون به کین تعارف کرد . کین متوجه شد که Vorador فکر میکند که خون آشام ها خدا هستند و انسانها وسیله ای هستند برای ادامه زندگی خدایان . بعد Vorador شروع کرد به صحبت کردن در مورد اینکه اوچگونه 6 نفر از اعضای دایره نهم را کشته و چگونه محافظ شخصی خود یعنی Malek را از بین برده است . بعد Vorador به کین گفت که نباید در کارهای او دخالت کند وگرنه عذاب و شکنجه همیشگی نصیب او خواهد شد . سپس Vorador انگشتر خود را به کین داد و گفت اگر احتیاج به دستیار و کمک داری این حلقه به تو کمک خواهد کرد و بعد او از کین خواست که اینجا را ترک کند . و کین کاخ را ترک کرد . در خارج از کاخ Mortnius با استفاه از تلپاتی و حرف زدن در فکر کین به او گفت که سه محافظ در سمت شمال قرار دارند و آنها با استفاده از قدرت خود بر روی سرزمین Dark eden تسلط دارند . در ادامه راه کین از شهر Uschtecheim گذشت . شهری که در آنجا شایعه شده بود که سالیان سال پیش خون آشام بزرگ و جد خون آشام ها Janos Aurdron متولد شد . در این شهر او انسانها را میکشت و از خون آنها تغذیه میکرد تا اینکه یک روز قلب او از هم گسیخته شد و مرد . بعد از ترک کردن Uschtecheim کین به بهشت تاریک رفتDark Eden) ) . در آنجا کین توسط دیواره ای جادویی محاصره شد . این دیواره مدام گسترش می یافت و همه چیز را در سر راه خود از بین میبرد . کین وقتی از حفاظی که محاصره اش کرده بود رد شد هیچ آسیبی ندید . چون از قرار معلوم این حفاظ فقط بر روی موجودات زنده اثر میگذاشت . کین به راه خود ادامه داد و به قصری که 3 محافظ در آن زندگی میکردند رسید . در آنجا از بالای یکی از برجها نیروی نورانی خاصی وجود داشت که به سمت پایین می آمد . وقتی کین داخل قصر شد دید که قصر بسیار بزرگتر از آن چیزی است که ظاهرش نشان می داد . کین گشت تا بالاخره با سه محافظ مواجه شد . کاهنی به نام Bane و یک کیمیاگر به اسم Anarcrothe و Dejoule . کین خوشحال شد که بالاخره به هدف خود نزدیک شد . Dejoule و Bane با دیدن کین خواستند تا با او مقابله کنند اما Anarcrothe فرار کرد و با قدرت خود Malek را احضار کرد تا از آنها محافظت کند . کین از بزدلی او بسیار خشمگین شد و او از حلقه ای که Vorador به او داده بود استفاده کرد تا خون آشام بزرگ را احضار کند . Malek اعلام کرد که بالاخره او حال میتواند با Vorador بجنگد و او را از بین ببرد تا جهان از دست عذابهای او راحت شود . Malek به Vorador گفت که او را میکشد و تکه تکه میکند و به عنوان غذا به سگهای خود میدهد . و بعد این دو دشمن شروع کردند به جنگ با هم . هر کدام قدرت خود در استفاده از مهارت های مخصوص خود را به طرف مقابل نشان میدادند و از جادوها استفاده میکردند . Vorador ناگهان تبدیل به گرگ شد و به سمت Malek پرید و .... کشته شدن Malek . بعد او به سمت Bane نیز حمله کرد و او را نیز کشت . بعد Dejoule تصمیم گرفت کین را بکشد . او با استفاده از قدرت مخصوص خود کاری کرد که زیر پای آنها شروع به جوشیدن آب کرد . کین که به آب حساس بود و از آن آسیب پذیر بود با استفاده از قدرت خود به شکل مه درآمد و از آنجا کمی دور شد . بعد Dejoule گلوله ای به سمت کین پرتاب کرد اما کین با قدرت خود قبل از اینکه گلوله به او برخورد کند آنرا کنترل کرد و گلوله را به سمت خود او پرتاب کرد . گلوله به او خورد و کشته شد . بعد کین لباس Bane و ساعت Dejoule را برداشت تا از آنها برای ترمیم Pillars استفاده کند . کین وقتی که به Pillars رسید وسایل را در جای مخصوص خود قرار داد و قسمتهای دیگری نیز ترمیم شدند . Ariel به کین گفت که محل محافظ بعدی یعنی Azimuth جایی در قلب شهر مقدس Avernus است . وقتی کین به شهر Avernus رسید خود را در شهری دید که تمامی ساختمانهای آن آتش گرفته اند و جسدهای سوخته مردم در همه جا وجود دارد . کین رفت و توانست سرچشمه این فاجعه را بیاید . یک کلیسا که تنها جایی بود که هیچ آسیبی ندیده بود و باید تمام این فاجعه ها از همین نقطه شروع شده باشد . کین داخل آنجا شد . کین پس از جستجو روح ربا را دید ( Soul Reaver ) . یک سلاح افسانه ای که با جذب کردن ارواح به قدرت خود اضافه میکرد . در قسمتهای داخلی تر کین یک کتاب پیدا کرد که اثر دست خونی یک نفر بر روی آن نقش بسته بود و بدلیل خونی که روی آن ریخته بود بسیاری از قسمتهای آن قابل خواندن نبود . کین در طول راه یک لیوان نیز پیدا کرد که عکسی با مضمون مبارزه Vorador و Malek روی آن نقش بسته بود . بعد بالاخره کین توانست Azimuth را ملاقات کند . او هیولاهای زیادی را برای مبارزه با کین ساخت اما کین همه آنها را کشت و توانست بسیار راحت Azimuth را نیز شکست دهد و او را بکشد . بعد از کشته شدن Azimuth کین چشم سوم را بدست آورد و او میتوانست از آن برای ترمیم Pillars استفاده کند . کین علاوه بر این وسیله دیگری نیز پیدا کرد که با استفاده از آن میتوانست زمان را به جلو یا عقب ببرد . وقتی که کین به Pillars رفت و قسمتی دیگر را نیز ترمیم کرد Ariel برای کین توضیح داد که چگونه Azimuth وسیله کنترل زمان را از Moebius محافظ زمان دزدیده و از آن برای در اختیار گرفتن موجودات شیطانی در زمانهای مختلف استفاده کرده . بعد Ariel در مورد موجودی به نام Nemesis صخبت کرد که در قسمتی از این سرزمین او چگونه همه چیز را نابود کرده است . او به کین گفت که باید به King ottmar در شهر Willendorf و لشکرش کمک کند تا Nemesis را از بین ببرند . چون آنها تنها کسانی هستند که میتوانند در مقابل Nemesis بایستند . وقتی کین به Willendorf رسید سعی کرد که با جادویی که او را بصورت انسان معمولی نشان میدهد داخل شهر شود ولی در دروازه ورودی جادوی او خود به خود باطل شد و جادو به او اجازه داخل شدن را نمیداد . کین در آنجا در مورد یک مقبره باستانی شنید که یکی از محل های مخفی اجداد King ottmar بوده است . کین داخل معدنی قدیمی شد و چشمه ای از خون در آنجا پیدا کرد . وقتی کین از آن خون نوشید دید که چهره او مثل انسانهای معمولی شد . حال با این تغییر قیافه کین میتوانست داخل شهر شود . کین در ادامه راه به یک کتابخانه رسید که تعداد زیادی کتاب در آنجا وجود داشت . کین به جستجو در بین کتابها پرداخت و دو کتاب نظر کین را جلب کرد . اولی کتابی بود که در مورد دایره نهم که از Pillars محافظت میکردند صحبت میکرد . کین پس از خواندن کتاب متوجه شد که Pillars of Nosgoth با قدرت خود از سرزمین Nosgoth محافظت میکند و زمانی که یکی از اعضای دایره نهم بمیرد قسمتی از Pillars از بین میرود مگر اینکه کسی جانشین او بشود . کتاب دیگر در مورد فرقه عجیبی صحبت میکرد که به اطراف سرزمین Nosgoth آمده بودند و بسیاری از مردم فریب آنها را خورده و جزو آنها شده بودند . ولی در کتاب ننوشته بود که خدایی که اعضای این فرقه پرستش میکردند چه نام داشت . کین به سمت شهر رفت و داخل شد و به سمت قصر پادشاه رفت . در داخل قصر پادشاه Ottmar کین به سمت اتاق پادشاه رفت اما یک مرد راه او را بست و به کین گفت که پادشاه عزادار است و هیچ کس را ملاقات نمیکند . کین او را گرفت و گوشه ای پرتاب کرد و به سمت اتاق پادشاه به راه افتاد . در اتاق کین پادشاه ر ادید که برای دخترش عزاداری میکند . پادشاه به کین گفت که در روز تولد دخترش او دستور داده بود که بهترین عروسک سرزمین Nosgoth را برای دخترش درست کنند و هر کس که بهترین عروسک را میساخت جایزه بزرگی نصیب او میشد . برنده عروسک سازی بود به اسم Elzavir . بعد از مدتی ناگهان دختر پادشاه روح خود را از دست داد و مانند یک عروسک بدون جان شد . پادشاه دچار افسردگی شد و به هیچ چیز جز دختر خودش فکر نمیکرد . پادشاه گفته بود که هر کس که بتواند دختر او را به حالت اولیه اش برگرداند صاحب امپراتوری او خواهد شد . کین آنجا را ترک کرد تا آن عروسک ساز را پیدا کند . کین با خود فکر کرد که با این وضعیت ارتش پادشاه نمیتوانند با Nemesis مقابله کنند چون بسیاری از سربازان برای پیدا کردن عروسک ساز عازم مکان های دیگری شده بودند . کین با پرس و جو از دیگران در مورد یک تونل شنید که او را به محل زندگی عروسک ساز یعنی Elzavir میبرد . کین برای پیدا کردن عروسک ساز به سمت شمال رفت . در دریاچه ارواح سرگردان کین قصر آن عروسک ساز را پیدا کرد و توانست با او ملاقات کند . عروسک ساز با جادوی خود عروسکهایی را برای مقابله با کین احضار کرد ولی کین همه آنها را کشت . حال نوبت خود عروسک ساز بود . کین او را نیز کشت و سر از بدنش جدا کرد .کین متوجه شد که عروسک ساز روح دختر پادشاه را در یک عروسک زندانی کرده . او عروسک را نیز برداشت . کین به willendorf بازگشت در حالی که در یک دستش سر آن عروسک ساز و در دست دیگر آن عروسک قرار داشت . جادوگران پادشاه به سرعت روح را به بدن دختر پادشاه وارد کردند و پادشاه نیز خوشحال تجدید قوا کرد و خود را برای مقابله با Nemesis آماده کرد . در میدان جنگ سربازان پادشاه و کین در مقابل Nemesis قرار گرفتند . قبل از اینکه جنگ شروع شود پادشاه با سربازان خود صحبت کرد و به آنها دلگرمی داد و جنگ شروع شد . سربازان پادشاه دلیرانه میجنگیدند اما خیلی زود توسط سربازان Nemesis از پای درمی آمدند . پادشاه نیز در جنگ کشته شد و در لحظات پایانی عمرش گفت که او نگران سرنوشت دخترش و همین طور سرزمین Nosgoth است . وقتی که همه کشته شدند کین چاره ای جز فرار نداشت . او با وسیله ای که از Azimuth بدست آورده بود و برای کنترل زمان بود توانست فرار کند . حال سرزمین Nosgoth در اختیار و تحت سلطه Nemesis بود . ناگهان زمین اطراف کین تغییر کرد و به جای آن همه خون و جسد همه جا شروع کرد به سبز شدن و روییدن گیاهان و برگشتن به حالت عادی . بعد وسیله کنترل کننده زمان در دستان کین شکست و تکه تکه شد . کین به زمان دیگری برده شده بود . کین ناگهان سردردی احساس کرد و در رویاهای خود Moebius را دید که در جمعی در نزدیکی پادشاه William قرار دارد . پس از اینکه رویاها تمام شد کین به سمت شمال و محل زندگی Nemesis رفت ولی در آنجا سرزمین پادشاه ویلیام قرار داشت و خبری از Nemesis نبود . کین در ادامه متوجه شد که به 50 سال قبل بازگشته . کین تصمیم گرفت که پادشاه جوان را بکشد تا در 50 سال بعد موجودی به نام Nemesis وجود نداشته باشد . در داخل قصر ویلیام , کین Moebius را دید که در حال صحبت کردن با ویلیام بود . با دیدن کین Moebius در مورد کین هشدار داد و به یلیام شمشیر Soul Reaver را داد و هر دو از اتاق خارج شدند . دو سرباز به سمت کین آمدند و کین با آنها مقابله کرد و آنها را کشت . بعد او به سمت ویلیام رفت و محافظانش را کشت و خود ویلیام را نیز کشت . حال کین تاریخ را تغییر داده بود . او در قصر وسیله کنترل کننده زمان دیگری پیدا کرد و به زمان خودش بازگشت . در خارج از قصر ویلیام هیچ پرچم جنگی برافراشته نبود اما یک چیز نادرست بود . از سمت جنوب صدای فریاد و شمشیر و بوی خون می آمد . شکارچیان خون آشام . کین متوجه شد که با کشته شدن پادشاه محبوب آنها یعنی ویلیام او خشم انسانها را برانگیخته و آنها به جنگ با خون آشام ها و انتقام گرفتن از آنها پرداخته اند .
در بین راه در نزدیکی شهر او صدای تشویق مردم را شنید . و توسط مردم شهر Stahlberg تشویق میشد چون باعث نابودی Nemesis شده بود . کین به سمت جمعی از مردم که در گوشه ای تجمع کرده بودند رفت . او در آنجا با کمال تعجب دید که جلاد سر Vorador را با گیوتین قطع کرده و با افتخار آنرا دردستش گرفته و به مردم نشان میدهد . حال کین تنها خون آشام سرزمین Nosgoth بود . در ادامه کین Moebius را ملاقات کرد . او به کین گفت که آینده او را دیده . او خواهد مرد . اما کین به او گفت که او از مردن باکی ندارد و او آماده مردن است . همان طور که تو آماده مردن هستی . بعد کین به سرعت به سمت Moebius حمله کرد و او را کشت و ساعت شنی که همراهش بود را برداشت . حال کین باید به سمت Pillars میرفت . کین به شکل خفاش در آمد و به سمت Pillars of Nosgoth رفت . کین در آنجا Mortanius و Anarcrothe را دید که با هم در حال بحث بودند . کین در پشت یکی از ستونها پنهان شد و به حرف آنها گوش داد . Anarcrothe به Mortanius گفت که او به آنها خیانت کرده اما Mortanius گفت که دایره نهم باید از بین برود چو نتوانسته به وظایف محوله اش عمل کند . Anarcrothe نیز در جواب گفت که دایره نهم باید پابرجا بماند و او یا باید به آنها کمک کند یا بمیرد . Mortanius نیز جواب رد داد .
Anarcrothe گلوله ای آتشین به سمت Mortanius پرتاب کرد اما ناگهان جادوگری به نام Merely ظاهر شد و گلوله آتشین را منحرف کرد و با جادوی خود Anarcrothe را کشت . کین خودش را نشان داد و گفت که Mortanius باید کشته شود تا Pillars ترمیم شده و به حالت اولیه خود بازگردد . Mortanius گفت به غیر از من Merely هم هست . اول او را بکش . جادوگر Merely با قدرت خود یک undead ساخت تا با کین مقابله کند اما کین آن موجود را از بین برد و به راحتی Merely را نیز شکست داد . کین به سمت Mortanius حمله کرد و او را نیز کشت . اما ناگهان جنازه او نبدیل به هیولای سیاه رنگ غول پیکر شد .
هیولایی که Ariel در مورد آن با کین صحبت نکرده بود . کین شمشیر خود را بیرون آورد و فریاد زد Vae Victus و به سمت آن موجود حمله کرد و بعد از مبارزه ای سخت کین موفق شد آن هیولا را شکست دهد .
کین از مدال او برای ترمیم قسمت دیگری از Pillars استفاده کرد . حال تمامی ستونها ترمیم شده بودند به غیر از ستون تعادل ( Pillars of Balance ) . کین متوجه شد که خود او آخرین نگهبان و نگهبان تعادل است . حال او دو راه بیشتر نداشت . یا خودش را بکشد و باعث ترمیم Pillars و برگشتن این سرزمین به حالت اولیه بشود و نسل خون آشام ها بطور کلی از سرزمین Nosgoth برانداخته شود یا خودش را نکشد و Pillars را به همین حالت باقی بگذارد و این سرزمین به یک مکان نفرین شده تبدیل شود . کین دید که نمیتواند از جان خود بگذرد و تصمیم گرفت که خودش را نکشد و Pillars را به حال خود بگذارد .
ستونها فروریختند و سرزمین Nosgoth برای ابدیت تبدیل به مکانی نفرین شده شد . کین به قصری که در نزدیکی Pillars قرار داشت رفت و جامی پر از خون خورد و با خود فکر کرد که : Vorador درست میگفت . خون آشام ها خدایانی هستند که وظیفه آنها حکومت بر انسانهاست .
| + | نوشته شده در دوشنبه 1386/08/07 | نوشته شده توسط سعید
داستان بازی PRINSE OF PERSIA 1,2
موضوع: نقد بازی های اکشن ماجراجویی(action adventure)
 اين هم داستان تقريبا کامل سري Prince Of Persia
داستان بازي در مورد ساعت شني وشن هاي داخل ان (sand) است كه در اين جزيره
ساخته شده.اين ساعت شني توسط ماهاراجا از اين جزيره دزديده شده وبه هند ميره و بعد كه پرنس ولشكرش به اونجا حمله مي كنند به هين ساعت دسترسي پيدا ميكنندو پرنس اونو باز ميكنه وشن ها بيرون مي ايندو...(داستان پرنس 1)
خب حالا اگه از ابتداي دموي اول پرنسكه من توي cd پرنس پيداش نكردم بگذريم كه معلوم نيست ايا پرنس داره ماجرا رو تعريف ميكنه يا نه.داستان بدين ترتييب شروع
مي شه كه پرنس با پيرمردي در حال صحبت است.
پيرمرد به پرنس ميگه در جزيره زمان ,ساعت شني ساخته شده و ماهاراجا ساعت رو از اونجا دزديده.
پرنس متوجه ميشه كه هفت سال پيش اشتباهي كرده.بله اون ساعت شني رو باز كرده.
پيرمرد به پرنس ميگه هر كسي اون ساعت رو باز كنه خواهد مرد.پرنس به پيرمرد ميگه كه براي اولين بار است تو زندگي اش ميترسه.پيرمرد به پرنس ميگه كه تو خواهي مرد و يك هيولا (داهاكا)كه نگهبان time line است تو رو ميگيره و تو ميميري.
پرنس هم تصميم ميگيره كه به جايي كه منتظر مرگ بمونه سعي كنه كه سر نوشت خودشو عوض كنه.پس به پير مرد ميگه كه به اون جزيره و به زماني كه شنها ساخته شده اند مي ره وجلوي ساخته شدن انها رو ميگيره وبنابراين وقتي كه شن ها ساخته نشوند ديگه باز كردن ساعت شني هم مشكلي ايجاد نميكنه و داهاكا هم با اون ديگه كاري نخواهد داشت.
در نهايت پيرمرد به پرنس ميگه كه برو ولي بدون كه سفر تو پايان خوشي نداره و
نميتوني سرنوشت خودت رو عوض كني.هيچ بشري نميتونه!!
با اين همه پرنس تصميم به رفتن ميگيره وسوار بر كشتي به سمت جزيره حركت ميكنه
ولي در بين راه يك كشتي به انها حمله ميكنه پس از در گيري با موجوداتي .پرنس با زني به نام shadee روبرو ميشه كه ميخواهد پرنس رو بكشه...
پرنس با shadee درگير ميشه در حين نبرد .shadee پرنس رو توي اب مي ندازه(حالا يا در حين نبرداين گونه مي شود و يا شايد shadee ازپرنس چشم ابي ما خوشش اومده و دلش نيومده اونو بكشه).به هر صورت پرنس توي اب ميافته و كشتي اش هم نابود ميشه.اب پرنس رو به جزيره مياره .
پرنس توي جزيره دوباره با shadee روبرو ميشه و shadee فرار ميكنه .پرنس اونو دنبال ميكنه .shadee وارد مكانيسمي ميشه كه اونو به زمان گذشته (زمان ايجاد شدن ماسه(sand))مي بره.پرنس اونو دنبال ميكنه و او هم به اون زمان ميره .
پرنس در حين تعقيب كردن shadee موجود ديگري رو ميبينه (كه بعدا ميفهمه خودش بوده).
پرنس در سالن اصلي قصر,shadee رو ميبينه كه داره يك زن رو به پايين مي ندازه(اما براي چه؟بازهم عجله نكنيد )پرنس بهshadee ميگه كه به اون زن كاري نداشته باش و بيا كار نيمه تماممون رو تمام كنيم.
پرنس shadee رو ميكشه و زن قرمزپوش رو نجات ميده,shadee در هنگام نابود شدن(تبديل به شن شدن)به پرنس ميگه كه :تو احمقي.تو نميدونيو نمي توني سرنوشتت رو عوض كني؟
زن قرمز پوش به پرنس ميگه كه اينجا رو ترك كن ولي پرنس ميگه من بايد امپراطور رو ببينم.
پرنس به راهش ادامه ميده تا به اتاق ساعت شني ميرسه اونجا دوباره با زن قرمز پوش روبرو ميشه .زن قرمز پوش به پرنس دوباره ميگه كه اينجا رو ترك كن.ولي پرنس به اون ميگه كه:او بايد امپراطور رو ببينه و سرنوشت خودش رو عوض كنه و بايد جلوي ساخته شدن شنها رو بگيره ولي زن قرمز پوش به پرنس ميگه كه:امپراطور امروز در حال ساختن شن ها ست وكسي رو نميبيند.در ضمن اگر تو رو ببيند,تو رو ميكشه.
ولي پرنس به اون ميگه من زندگي تو رو نجات دادم پس بايد كمكم كني.
زن قرمز پوش به پرنس ميگه كه:درب اتاق امپراطور بسته است.براي باز شدن در بايد دو مكانيسم رو فعال كنيم.پرنس از زن قرمز پوش اسمش رو ميپرسه و او ميگه:كالينا.
پرنس بعد از فعال كردن دو مكانيسم,وقتي كه به سالن اصلي ميرسه دوباره با اون موجود شبه خودش روبرو ميشه وهمچنين سرو كله داهاكا هم پيدا ميشه .داهاكا اون موجود ميگيره و ميره .بعد پرنس به اتاق ساعت شني بر ميگرده.دراونجا دوباره با كالينا روبرو مشه و به او ميگه كه اين جزيره رو رها كنه و با پرنس به بابيلون بيايد تا زندگيه جديدي روشروع كنه.
ولي كالينا قبول نميكنه و ميگه كه نميتونم
وقتي پرنس وارد اتاق امپراطور مي شه كالينا در اتاق رو مي بنده.
پرنس بهش مگه كه:چيكار ميكني.اينجوري ما رو تو تله مي ندازي.امپراطور كجاست؟
كالينا هم به سمت صندلي امپراطور ميره و دوتا شمشير رو بر مي داره.پرنس در اينجا ميفهمه كه كالينا همون امپراطوره.
كالينا به پرنس ميگه:من اميدوار بودم كه داهاكا تو رو بكشه و براي اينكه جلوي اومدن تو رو به اين جزيره بگيرم shadee رو فرستادم كه تو رو بكشه.
پرنس:اما براي چي؟
امپراطور:سرنوشت من اينه كه در زمان اينده(زمان پرنس)به دست تو كشته بشم(يعني پايان اول بازي به عبارت ديگه كالينا از پايان دوم بازي خبر نداره) و من هم براي اينكه از اين كار جلوگيري كنم و سرنوشتم رو عوض كنم بايد تو رو بكشم چون تو قبول نكردي كه از اينجا بري و امروز فقط يكي از ماها ميتونه سرنوشت خودش رو عوض كنه .
پرنس كالينا رو ميكشه و ناگهان ماسه ها همه جا رو ميگيرند پرنس ما به خيال اينكه همه چيز تموم شده به دنبال راهي مي گرده تا از جزيره خارج بشه كه ناگهان دوباره
سرو كله داهاكا پيدا ميشه .
پرنس از دست او فرار مي كنه پرنس كه بسيار متعجبه با خودش ميگه : من خودم ديدم كه امپراطور نابود شد پس نبايد شنها بوجود بيايند و نبايد در ساعت شني اون شنها باشند.
اشتباه من كجا بوده پرنس كه حسابي نا اميد شده با خودش ميگه چه چيزي توي
time line نوشته شده كه نمي تونم تغييرش بدم در حين همين نا اميدي ناگهان
نوشته هاي رو روي ديوار ميبينه (البته چه عجب كه عربي نيستند ) كه نحوه دزديده شدن ساعت شني به وسيله ماهاراجا رو بيان مي كنه .
پرنس متوجه مي شه كه ماهاراجا هم هنگامي كه به ساعت شني مي رسه به وسيله كسي كشته ميشه ولي با زدن ماسك مخصوصي شانس دوباره اي پيدا مي كنه و به زمان كشته شدن خودش مياد و اون فرد رو ميكشه و تنها با مردن بعد ديگر خودش اون ماسك از صورتش برداشته مي شه به عبارت ديگر اون ماسك شانس دوباره اي به افراد ميده (حالا از اينكه ماهاراجا از كجا ميدونسته كه كشته مي شه
ورفته وماسك رو پيدا كرده بگذريم چون در بازي هم چيزي راجبش گفته نشده)
پس پرنس تصميم مي گيره كه ماسك رو پيدا كنه و يك شانس ديگه براي متوقف كردن شنها داشته باشه بنابراين اميدوارانه به راهش ادامه ميده تا اينكه به اتاق امپراطور مي رسه.پرنس متوجه مي شه كه ....
پرنس متوجه ميشه كه با كشته شدن كالينا در زمان گذشته ماسه ها منتشر شدند و به درون ساعت شني رفته اند بنابراين خود پرنس در بوجود اوردن ماسه ها نقش داشته و تصميم مي گيره ماسك رو پيدا كنه واز كشته شدن كالينا در زمان گذشته بوسيله خودش جلوگيري كنه .
پرنس پس از پيدا كردن ماسك اونو به صورتش ميزنه و ناگهان تبديل به موجودي ميشه
كه در طول مسير بارها اونو ديده و اخرين بار هم بوسيله داهاكا نابود مي شه و متوجه
مي شه كه اون موجود در حقيقت خودش بوده .
پرنس با خودش مي گه : وقتي كه اون موجود بميره در حقيقت خودش مي ميره چون
كشته شدن در اون بعد باعث از بين رفتن خودش و تمام دوستان واشنايان اون ميشه
و متوجه ميشه در تمام اين مدت اون موجود قصد اگاه كردن او رو داشته نه كشتنش
(دايره بودن زمان ).
پرنس ما به راهش ادامه ميده درست به موازات بعد ديگر خودش در حين راه كالينا و
shadee رو مي بينه كه با هم صحبت مي كنند (لحضه قبل از رسيدن پرنس به shadee
در دفعه اول ) كه كالينابهshadee ميگه بايد به زمان پرنس بره وجلوي پرنس رو بگيره.
در ادامه دوباره كالينا و shadee رو ميبينه كه دارند با هم صحبت مي كنند .
( قبل از نبرد پرنس باshadee در قصر ) shadee به كالينا ميگه : پرنس خيلي قوي و اون
به جزيره رسيده و الان در زمان ماست كالينا عصباني ميشه وبه shadee ميگه بايد
اونو نابود كني . shadee قبول نمي كنه كه به خاطر امپراطور (كه ميخواهد سرنوشت
خودش رو عوض كنه) دوباره با پرنس درگير شه و خودش رو به خطر بياندازه بنا براين
امپراطور وshadee شروع به جنگيدن مي كنند و پرنس هم در لحضه اي ميرسد كهshadee داره امپراطور رو به پايين مي اندازد و بي خبر از همه جا shadee رو مي كشه .
(قبلا گفته شده بود).
پرنس با ماسكي كه به صورتش هست تصميم مي گيره مانع به كار انداختن دو مكانيسم در بشه ولي در اين كار موفق نميشه بنابراين وقتي در سالن اصلي قصر به خودش ميرسه ...
پرنس وقتي در سالن اصلي قصر به خودش مي رسه و داهاكا هم مياد تصميم مي گيره كه به بعد ديگر خودش اجازه عبور نده بنابر اين اين بار پرنس بدون ماسك رو مي گيره و چون بعد ديگد پرنس از بين ميره بنابراين ماسك از صورت پرنس ما جدا ميشه .(تغيير سرنوشت)
پرنس وارد اتاق ساعت شني مي شه و دوباره با كالينا روبرو مي شه و همان صحبتهاي قبلي رو انجام مي ده . البته پرنس از همه چيز خبر داره پس وارد اتاق امپراطور مي شوند و پرنس بدون هيچ مقدمه اي به سراغ صندلي امپراطور مي ره و شمشير ها رابه كناري مي اندازد . و به كالينا مي گه كه اين راه درست نيست با من به زمان حال بيا .
و شمشير ها رو به گوشه اي مي اندازد اما كالينا قبول نميكنه و ميگه كه تو زمان اينده
تو منو نابود ميكني و من بايد سرنوشتم رو عوض كنم و به طرف پ رنس حمله كنم پرنس به طرف مكانيسم حركت زمان مي ره و موفق ميشه كه در حين درگيري كالينا رو به درون ان بياندازه و خودش هم به داخل ان ميره .
وقتي كه در زمان حال پرنس به كالينا ميرسه بهش ميگه من سرنوشتم رو عوض كردم تو هم (پايان اول ) ميتوني اين كارو بكني ولي كالينا به پرنس اجازه صحبت نميده و ميگه من زندگي رو انتخاب ميكنم و تو مرگ رو پس دوباره به پرنس حمله ميكنه و هرچه
پرنس ميخواهد به كالينا توضيح دهد كالينا نميذاره و بالاخره به دست پرنس كشته
مي شه و شنها اونجا پخش مي شوند بعد از مرگ كالينا سر و كله داهاكا پيدا ميشه
پرنس با خودش ميگه :شنها اينجا هستند پس نبايد تو ساعت شني باشند پس داهاكا اينجا چه ميكنه .كه ناگهان جسد كالينا رو بر مي داره و به درون خودش
مي فرسته .
پرنس با خودش ميگه :اون چيزي كه زمان بندي شده ديگه وجود نداره وداهاكا داره كارش رو انجام ميده (و به عبارت ديگر وظيفه داهاكا در اينجا جمع كردن شنها در زمان
حال و ديگه وظيفه اش كشتن پرنس نيست) بغد داهاكا به سمت پرنس ميايد و طلسم روي سينه پرنس كه اخرين باقي مانده the sand of time رو ميگيره و ناپديد ميشه چون ديگه نبايد ماسه ها وجود داشته باشند.
پرنس با خودش ميگه من فقط خودم رو نجات ندادم بلكه the sand of time رو هم حذف كردم و ميگه سرنوشت خودمو عوض كردم پس به طرف بابيلون راه ميافته ولي اونجا رو در اتش ميبينه و با خودش ميگه كه:من چي كار كرده ام و در پايان همان گفته پيرمرد تكرار ميشه و اما پايان دوم ...
ولي پايان دوم:
پرنس وقتي در زمان حال به كالينا مي رسه به او مي گه : تو چي در time line ديدي كه نمي تونه عوضش كني و مي گه من خودم رو از دست هيولايي رها كردم تو هم مي توني سر نوشت رو عوض كني . كالينا ميگه : تو اينو ميگي ولي در time line اينگونه نوشته شده . در همين موقع دوباره داهاكا سر و كلهاش پيدا ميشه .
پرنس مي گه : نه نه ! اين امكان نداره . من نذاشتم كالينا در گذشته بميره .
ولي اين بار داهاكا با پرنس كاري نداره و به سراغ كالينا ميره .
پرنس متوجه ميشه كه با اوردن كالينا به زمان حال او را محكوم به نابودي كرده (همانطور كه در time line نوشته شده ) حالا چه به دست خودش و چه به دست داهاكا.
پرنس با شمشيري كه در دست داره به مبارزه با داهاكا مي پردازه و اونو نابود
مي كنه و در نهايت داهاكا در اب مي افته و پرنس و كالينا جزيره را ترك مي كنند
كه با هم زندگي جديدي رو در بابيلون شروع كنند ولي باز نشان ميده كه بابيلون داره تو اتيش مي سوزه و فرد سياه پوشي تاجي رو از روي زمين بر ميداره و ميگه: هر چيزي مال تو است مال من است و مال من خواهد شد .
خوب به نظر من كه خيلي داستان قوي داشت نظره شما چيه؟
منبع:www.bazicenter.com
| + | نوشته شده در دوشنبه 1386/08/07 | نوشته شده توسط سعید
داستان بازی جذاب Prince of Persia 3
موضوع: نقد بازی های اکشن ماجراجویی(action adventure)
نام بازی:Prince of Persia 3
نویسنده:amigames

نسخه جدید از سری نسخه های زیبای بازی شاهزاده ایرانی که می توان را مخلوطی از دو داستان نسخه های قبلی یعنی Warrior within و Sands of Time دانست(سه نسخه مربوط به داستان قدرت زمان هستند) که در این نسخه تقریبا تمام شخصیت های مهم دو نسخه قبل را مشاهده می کنید.





معرفی شخصیت ها:




شاهزاده(Prince):


شاهزاده ایران که در جریان تصرف ساعت و چاقوی زمان به همراه پدرش سرنوشتش تغییر کرد.او توسط وزیر بخاطر جاقوی زمان تحت تعقیب بود اما به کمک فرح وزیر را نابود کرد.اما وی با آزاد نمودن قدرت زمان به حیله وزیر باعث شده بود که داهاکا غول زمان(نگهابان فنا ناپذیر زمان) به دنبال او بیفتد و برای او نابودی او اقدام کند.سرانجام شاهزاده داهاکا را نیر به کمک کایلینا ملکه زمان نابود می کند و به شهر خود بابل باز می گردد.

شخصیت شاهزاده:فردی که مورد آزمایش سرنوشت قرار گرفت و در طی این آزمایش شخصیت خود را تکمیل نمود و چیز هایی مثل قربانی کردن افتخار و و فداکاری را آموخت

هدف شاهزاده:نجات خود و شهر و مردمش از دست شیاطین.



نفس شیطانی شاهزاده(DarkPrince):

نقس تاریک زمان که به وسیله قدرت ماسه های زمان رشد یافت و خود را در درون روح شاهزاده جای داد و هر لحظه قوی تر می شد اما سر انجام شاهزاده با آن به مبارزه پرداخت ...

شخصیت نفس تاریک شاهزاده:زیرک و مرموز

هدف نفس تاریک شاهزاده:گرفتن قدرت شاهزاده و شهر بابل.


کایلینا(Kaileena):

ملکه زمان که در جزره زمان سکونت داشت و به همراه شاهزاده به شهر بابل آمد تا سرنوشت خود را مانند شاهزاده تغییر دهد.او سر انجام تسوط وزیر کشته شد اما در انتها متوجه شد که قدرت زمان در روح او گنجایش دارد و در قالب جسم نمی توانسته از همه قدرت زمان استفاده کند و حال قدرتش کامل شده است.او در طول داستان به عنوان شرح دهنده داستان نیز می باشد.


فرح(Farah):

فرح که خود نیز یک شاهزاده بود توسط شاهزاده در نسخه اول نجات داده شد اما به علت برگردانده شدن زمان توسط شاهزاده خود فرح هیچ چیزی از این موضوع به یاد ندارد و تنها ملاقات خود را در انتهای نسخه اول با شاهزاده به یاد دارد.

حال 7 سال از آن ماجرا می گذرد و فرح به ایران آمده تا به شاهزاده کمک کند و در او را در مبارزه با شیاطین یاری کند.

شخصیت فرح:قدرت مند و سریع.شخصیت او نسبت به نسخه اول بسیار تغییر کرده است.

هدف فرح:او قصد انتقام گرفتن از شیاطین را دارد که او را به این جا کشانده اند اما نفس او فرح را وادار می کند تا ابتدا به کمک مردم و شاهزاده برود.


پیرمرد پیش گو(The old man):

فردی که از شاهزاده را از کودکی می شناخت و او را همانند فرزندش دوست داشت و تمام مدت نگران شاهزاده بود و در ابتدای نسخه دوم هم به او از سرنوشتش هشدار داد ولی در نسخه سوم به کمک وی آمد تا سرنوشت شاهزاده را عوض کند.(شاید سرنوشت شاهزاده تا حدودی در نسخه دوم عوض شده بود اما هنوز نتوانسته بود به سرنوشتی که در ذهنش بود برسد)



سربازان دشمن شاهزاده در این نسخه:

Sand Guard


Sand Archer


Sand Hound


Reptus


Chameleon


Enchantress


Illusion


Klompa


و ...


داستان بازی:

شاهزاده به همراه کایلینا ملکه زمان به شهر بابل وطن خود باز می گردد.شاهزاده سرنوشت خود را تغییر داد و موفق شد تا داهاکا را نابود کند.عده ای بر این باور بودند که شاهزاده مدال زمان را از دست داده و تنها و بدون ملکه زمان به شهر خود بازگشته است.اما این چنین نبود.شاهزاده با استفاده از نقاب خشم(Mask of wrath) به کمک کایلینا رفت و با شکست دادن داهاکا به وسیله شمشیر آبی به شهر خود بازگشت.

او در داخل مدال حرف هایی را که از پیرمرد غیب گو شنیده است را به یاد می آورد و تصویر آن را می بیند و روز های پر از رنج و خاطره را به یاد می آورد و برای رهایی از آن ها مدال را به اعماق اقیانوس پرتاب می کند.

آن ها به شهر می رسند و شهر را در آتش و خون می بینند.ناگهان کشتی توسط آتش ویران می شود و شاهزاده و کایلینا به درون آب پرتاب می شوند.آن دو خود را به چزیره می رسانند.اما کایلینا اسیر دست شیاطینی که شهر را تصرف کرده بودند می شود.شاهزاده برای نجات کایلینا دست به کار می شود.اما زمانی می رسد که شیاطین قصد کشتن کایلینا را دارند.اما سر دسته آن ها فردی بود که همه این مشکلات را برای شاهزاده فراهم کرده بود.یعنی وزیر(در نسخه اول بازی).شاهزاده توسط محافطان وزیر توسط یک زنجیر متوقف می شود.وزیر چاقوی زمان را در می آورد و کایلینا را می کشد.با آزاد شدن روح کایلینا قدرت زمان ناگهان شروع به کار می کند و همه موجودات افراد را نابود می کند و وزیر به وسیله جادو به هدف اصلی خود یعنی قدرت زیاد می رسد.شاهزاده هم چاقو زمان را بر می دارد و از آن جا خارج می شود.حال برای شاهزاده دیگر هیچ چیز نمانده است.شهر در آتش است و کایلینا هم کشته شده و شاهزاده خود را تنها در میان شیاطینی که خود او با اشتاه خودش به وجود آورده است می بیند و ناراحت و پشیمان از آنکه چرا در آن روز به حرف وزیر گوش کرد و قدرت زمان را آزاد نمود به دنبال انتقام می رود و تصمیم می گیرد که وزیر را نابود کند و شهر و مردم خود را نجات بدهد.اما در این راه او اسیر نفس شیطانی خودش می شود.تمام اوقات نفس شیطانی او شاهزاده را وسوسه به ترک سرزمین و هم پیمان شدن با دشمن می کند.اما شاهزاده گوش فرا نمی دهد و تسلیم نمی شود و به کمک فرح مردم شهر را نجات می دهد.سر انجام نیز او به کمک مردم و پیرمرد پیش گو که او را از کودکی می شناخت وزیر را نابود می کند و قدرت کایلینا را به او بر می گرداند و کایلینا هم او را از طلسمی که نفس شیطانی او برای تصرف وجود شاهزاده به کار برده بود نجات می دهد و در انتها هم شاهزاده با انجام نبرد با نفس شیطانی خویش سرنوشت خود را عوض می کند و خودش و شهر بابل را برای همیشه از دست شیاطین زمان نجات می دهد.


گرافیک بازی:

موتور گرافیکی بازی تا حدودی بر گرفته از نسخه دوم است که از قدرت های گرافیک نسخه یک نیز در آن استفاده شده است.مناظر طبیعی بسیار زیبا طراحی شده اند و مناسب با داستان کلی بازی می باشند.همچنین بر روی سایه های اجسام و ... نیز در بازی بسیار توجه شده است که این توجه را در CPU های 64 bit به خوبی مشاهده می کنید.

فیلم های کوتاه و Demo های بازی هم تا حدودی شبیه به نسخه ودم می باشد و بسیار زیبا و طبیعی هستند که این قدرت گرافیکی در demo آخر بازی به خوبی نشان داده شده است.


صدا گذاری:

موسیقی بازی با محیط و زمان بازی هم خوانی بی نظری دارد و بازیکن را به خود جلب می کند.موسیقی به هنگام نبرد ها و موسیقی Demo ها و ...

صدای شخصیت ها هم بیشتر همان صدا های قبلی می باشد و از صداهایی که در هر دو نسخه قبلی بود نیز استفاده شده است.صدا ها هم برای شخصیت ها مناسب است.به طور مثال صدای Kaileena در این نسخه که همان صدای Athena در بازی God of War می باشد.


امکانات بازی:

امکانات شاهزاده نسبت به قبل زیاد تر شده است.

او در یک دست خود چاقوی زمان و در دست دیگر شمشیر در دست دارد.

لباس او نیز با نسخه های قبل تفاوت کرده است که در ابتدای بازی مشاهده می کنید.

شاهزاده قدرت های قبلی خود مانند کنترل زمان و ... را دارد.

هم اکنون شاهزاده امکان بالا رفتن و پایین آمدن از دیوارهای به هم چسبیده و به با فاصله کم را با کمک دست ها و پاهایش دارد.(در نسخه های قبل به کمک پریدن این کار ممکن بود)

قدرت دیگر شاهزاده که از آن خیلی استفاده می شود Speed kill می باشد که دشمن را با سرعت نابود می کند که در بازی بسیار استفاده می شود(همانند عولی که شاهزاده باید با آن مبارزه کند)

شاهزاده برای بالا رفتن از دیوار و ... امکان استفاده از وسایلی مانند شمشیر را نیز دارد و می تواند به وسیله شمشیر به مکان هایی سخت بر روی دیوار برود.

همچنین تکنیک های او نیز اضافه شده است.به طور مثال یار شما می تواند در یک لحظه هنگامی که از روی دیوار می پرد بر روی حریف فن اجرا کند و او را نابود کند.

همچنین قدرت Dark Prince هم در این نسخه قابل توجه است که با استفاده از زنجیر می تواند بر روی دیوار ها راه برود و ...(همان زنجیری که شاهزاده به وسیله آن در هنگام نجات دادن کایلینا متوقف شد و با طلسمی شیطانی همانند عضوی از بدن او شد تا آن که روح کایلینا آن زنجیر را از بدن شاهزاده جدا نمود)

یکی دیگر از امکانات جدید بازی استفاده از درشکه می باشد که شاهزاده در طول بازی از آن استفاده می کند.شما می توانید با وسیله درشکه مسافت های طولانی پر از دشمن را طی کنید و درشکه های دشمن را نابود کنید و ...





امکانات داخل بازی هم نظیر دیدن فیلم های کوتاه بازی و ... با پایان بازی آزاد می شود.

همچنین در طی بازی می توانید برای آزاد شدن جوایز به دنبال Sand Credit و Life Upgrade بروید.


در کل این نسخه یکی از بهترین نسخه های بازی شاهزاده ایرانی محصول شرکت UbiSoft می باشد که انجام آن و تجربه کردن آن را به همه بازی دوستان پیشنهاد می کنم.
منبع:http://forum.p30download.com
| + | نوشته شده در دوشنبه 1386/08/07 | نوشته شده توسط سعید

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

trainercodes

سعید

http://trainercodes.blogfa.com

بازی های کامپیوتری-دانلود نرم افزار

خدمت بازدید کننده ی گرامی سلام عرض میکنم.
برای استفاده ی هرچه بهتر از مطالب این وبلاگ می توانید از آرشیو موضوعی ، موضوع مورد علاقه ی خود را انتخاب و بررسی کنید.نقد،ترینر،سیو،کد تقلب بازی های pc

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ